السلام علیک یا اباصالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

جهت یابی

جهت یابی و سمت یابی

تعریف «جهت یابی»: پیدا کردن یک جهت نسبت به سایر جهت ها را «جهت یابی» گویند.

تعریف «سمت»: امتدادی است که نسبت به فرد ثابت و نسبت به محیط متغیر است.

جهت یابی در روز(در نیمکره ی شمالی)

1-به وسیله ی ساعت و خورشید

عقربه ی ساعت شمار را طوری به طرف خورشید بگیرید که سایه ی آن درست در زیر عقربه قرار گیرد.در این حال،زاویه ی بین عقربه ی ساعت شمار و عدد 12را در نظر بگیرید و نیمساز آن را نظری رسم کنید.امتداد نیمساز به طرف جنوب می باشد.

٢-به وسیله ی چوب و آفتاب (سایه)

چوبی را به طور عمودی در زمین فرو می کنیم و انتهای سایه ی چوب را علامتگذاری می نماییم.اگر از نقطه ی اول به نقطه ی دوم خطی وصل کنیم و امتداد دهیم،جهت آن رو به سمت مشرق است.

روشهای اضطراری

علاوه بر موارد یاد شده،مکانها و چیزهایی هستند که با استفاده ی آنها در موارد ضروری می توان حدود جهت را پیدا کرد؛مانند:محراب مسجد،دستشویی مسلمانان،برفهای طرفین کوه و نمناکی کوه و تپه،خزه ی تنه ی درختان و قبرستان مسلمین.

جهت یابی در شب

1-به وسیله ی ستارگان دب اکبر(هفت برادران)

ستارگان «دب اکبر» هفت ستاره اند که به شکل ملاقه قرار گرفته اند.اگر دو ستاره ی آخر یعنی لبه ی ملاقه را در نظر بگیرید و به وسیله ی خط فرضی آنها را به هم وصل کنید و پنج برابر ادامه دهید،این خط به ستاره ی قطبی که جهت شمال را نشان می دهد می رسد.

2-به وسیله ی ستارگان «ذات الکرسی»

به وسیله ی ستارگان «ذات الکرسی» نیز می توان ستاره ی قطبی را پیدا نمود.این ستارگان به شکل « M » یا « W » می باشند که رأس زاویه ی وسطی آن به طرف ستاره ی قطب شمال می باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱/٢۳ - سیدمهدی


فرمایشات مقام معظم رهبری

آموزش یکی از برترین ارزشهاست،مشروط بر اینکه در خدمت تکامل انسان باشد.

 

                    مقام معظم رهبری

*********************************************

مقام معظم رهبری:

«ملتی که نمی تواند از خود دفاع بکند،در هیچ یک از حوادث عالم و معادلات جهانی،چیزی نصیبش نخواهد شد.ملتی که چشم به دست بیگانگان و دل به امید کمک آنها دارد،در هنگام خطر،نمی تواند از خود دفاع کند.آن ملتی در خور احترام است که بتواند جوانانی را در سلک نیروهای مسلح خود منتظم کند و به آنها آن قدرت،آن ایمان،آن باور و امید را ببخشد که در روز خطر بتوانند از خود دفاع کنند.»  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱/۱٧ - سیدمهدی


زندگینامه ی امام جواد(علیه السلام)-2

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:مؤمن نیازمند به سه ویژگی است:توفیقی از جانب خدا،موعظه گری از درون و قبول نصیحت ناصحان.

============================================================

============================================================

بدین ترتیب امام جواد(علیه السلام)دامادی خلیفه را پذیرفت و ضمن دوری از امور حکومتی،همسرش«ام الفضل»را با خود به مدینه برد.این امر نشان می دهد که امام،خلافت را به رسمیت نمی شناخت اما ناچار به پذیرش شد؛چرا،این موضوع امام را از گزند خشم خلیفه که می توانست نهضتها و قیامهای علوی را نابود سازد محفوظ می داشت،همچنین موجب تقویت جنبشهای مردمی می شد زیرا مأمون به احترام امام جواد(علیه السلام)و جو  ایجاد شده،از برخورد با انقلابیون و مکتبی ها خودداری می کرد.

به هر روی امام به همراه همسرش تا زمانی که مأمون در منطقه«رقه»به هلاکت رسید،در مدینه ماند.

از حیث شخصیت فردی،ام الفضل زنی بد رفتار،کینه جو،خشن و متعصب بود.او بارها از امام جواد(علیه السلام)به مأمون شکایت کرد.مأمون بر اساس محدودیتهای سیاسی و حکومتی نمی توانست اقدامی علیه امام بکند.با این حال«ام الفضل»توانست یکبار خلیفه را علیه امام خشمگین سازد.

حکیمه دختر امام جواد(علیه السلام)می گوید:بعد از شهادت پدر،نزد دختر مأمون رفتم تا به او تسلیت بگویم.دیدم تا اندازه ای گریه می کند که گویا می خواهد خود را نابود کند.او از اخلاق خوب و شرافت امام برایم سخنها گفت تا این که اظهار کرد می خواهد خبری که عجیب تر از آن را نشنیده ام،به من بگوید و گفت:همیشه نسبت به امام غیرت می ورزیدم.مراقبش بودم.گاهی خبر های ناراحت کننده ای می شنیدم.وقتی به پدرم اطلاع می دادم،می گفت:تحمل کن،او فرزند رسول و پاره تن اوست.روزی نشسته بودم.دختری خوشرو نزدم آمد.پرسیدم کیستی؟پاسخ داد:از فرزندان عمار یاسر و همسر امام جواد(علیه السلام)هستم.

در این وقت چنان حالی به من دست داد که می خواستم سر به بیابان بگذارم و نزدیک بود شیطان وسوسه ام کند به او آزاری برسانم.اما هرطور بود خشم خود را فرو بردم،حتی خلعتی به آن زن دادم و او رفت.آنگاه واقعه را به پدرم گزارش کردم.او که در حال مستی،این شکایت را شنید،شمشیرش را برداشت و به خانه حضرت آمد و او را با ضربات شمشیر بشدت مجروح کرد.

من که سخت پریشان شده بودم،صبح روز بعد نزد پدر رفتم و گفتم که دیشب در حال مستی چه کرده است.او بشدت در هراس شد و در حالی که بر سر خود می کوبید،گفت:انا لله و انا الیه راجعون .... ای یاسر!سریع خود را به امام برسان و از حالش مرا آگاه کن.یاسر رفت و بازگشت و اینگونه گزارش داد:نزد امام رفتم،دیدم حضرت نشسته است.سلام کردم و گفتم:آقا پیراهنتان را به من هدیه می کنید تا با آن نماز بخوانم و هنگام مرگ کفن خود کنم.آقا پیراهنش را درآورد و من دیدم بدنش کاملاً سالم است.

مأمون بشدت گریست و گفت:با این معجزه امام،دیگر حجتی برای ما نمی ماند.خدا این دختر را لعنت کند و به ام الفضل بگو اگر یک بار دیگر از او شکایت کنی یا بی اجازه از خانه اش بیرون آیی،انتقام سختی در انتظارت خواهد بود...

امام با یاسر نزد خلیفه آمد و فرمود:شب از خانه بیرون نرو! چون از این مردم در امان نیستی.دعایی نزد من هست.تو خود را به آن عادت بده تا از ناخواسته ها محفوظ بمانی.امام جواد(علیه السلام)دعایی را که به «حرز امام جواد(علیه السلام)»معروف است نگاشت و به خلیفه فرستاد.

به هر حال این واقعه باعث شد تا ام الفضل در دوران خلافت پدر نتواند اقدامی انجام دهد.این روایت در کتب معتبر نیز وارد شده و از جمله با این سند(صفوان بن یحیی،ابونصر همدانی،اسماعیل بن مهران،حبران الاباسطی،حکیمه بنت الحسن قریشی،حکیمه بنت موسی بن عبدالله و حکیمه بنت محمد بن علی بن موسی تقی)نقل شده است.

ام الفضل، از امام صاحب فرزندی نشد.و به این ترتیب فرزندانی که حاصل دو نسل طیب و خبیث باشند،بوجود نیامدند.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام) فرمودند:خشم کسی که با ستم راضی می شود به تو ضرر نمی رساند.

============================================================

============================================================

ام الفضل در دوران معتصم و به تحریک وی،امام را به شهادت رساند.البته درباره ی شهادت امام،نظریه های مختلفی ارائه شده است که مشهورترین آنها دخالت «ام الفضل»را حتمی می داند.

در عیون المعجزات می خوانیم:«جواد الائمه(علیه السلام)وارد بغداد شد.معتصم وقتی از اختلاف امام و ام الفضل آگاه شد از او خواست امام را به قتل برساند.آنگاه ام الفضل زهری را که از برادرش گرفته بود،در غذای حضرت ریخت و ایشان را به شهادت رساند.»مسعودی نیز در اثبات الوصیه می نویسد:«معتصم و جعفر بن مأمون هر دو ام الفضل را وادار به کشتن امام کردند.»و علامه مجلسی در جلاءالعیون معتقد است:«وقتی مردم با معتصم بیعت کردند،معتصم نامه ای به مدینه نوشت تا امام و ام الفضل را راهی بغداد کند.وقتی به بغداد آمدند،زهر در شربت ریخت و به وسیله عواملش به امام داد و حضرت را به شهادت رساند.»

سمانه

حضرت امام محمد تقی جواد الائمه(علیه السلام)در طول بیست و پنج سال حیاتش زنان دیگری نیز اختیار کرد که اسامی دقیق آنها ثبت نشده است.از جمله آنها بانوی پاکیزه ای بود که فرزند امام جواد(علیه السلام)یعنی امام علی النقی(علیه السلام)از وی به دنیا آمد.این بانوی پرهیزگار«سمانه»نام داشت و از اهالی مغرب بود.وی چنان در شخصیت فردی به کمال و فضل رسید که مردم با القاب«سیده»و«مادر ارزشها»خطابش می کردند.

هنگامی که «سمانه» با کاروان مغرب به مدینه آمد و توسط محمد فرح به خانه امام راه یافت،امام جواد(علیه السلام)در باره اش فرمود:«ان اسمها سمانه و انها امه عارفه بحقی و هی من الجنه و لایقربها شیطان مارد و لاینالها کید جبار عنید و هی کانت بعین الله التی لاتنام و لاتخلف عن امهات الصدیقین و الصالحات».یعنی:«نامش سمانه و بانویی است که حق مرا می شناسد.او از بانوان بهشت است.شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود و نیرنگ طاغوت کینه ورز در او راه نمی یابد.همواره مورد نظر خدایی است که خواب ندارد و از مادران صدیقین و صالحان چیزی کم ندارد.

حال باید توجه داشت که امام جواد(علیه السلام)در سال ۱۹۵هـ.ق متولد شد.در سال ۲۰۲به امامت رسید و در سال ۲۰۴ با «ام الفضل»ازدواج کرد.چون قبل از ازدواج  ام الفضل با حضرت،خبری از زن یا زنان حضرت در دست نیست.می توان گفت ازدواج سمانه با حضرت مربوط به سالهای ۲۰۶به بعد خواهدبود.برای تعیین دقیق تر سال کافی است بدانیم امام علی النقی(علیه السلام)بزرگترین فرزند امام جواد(علیه السلام)در ۱۵ذیحجه ۲۱۳هـ.ق از سمانه به دنیا آمد.پس سال ازدواج در حدود سالهای ۲۱۰تا ۲۱۲هـ.ق خواهد بود.

زنی از اولاد عمار یاسر

ام الفضل دختر مأمون از وی یاد می کند و می گوید:«روزی تشنه بودم.دختری وارد شد.پرسیدم:کیستی؟گفت:از فرزندان عمار یاسر و همسر امام جواد(علیه السلام)هستم.»

البته این سه بانو(ام الفضل،سمانه،زنی از اولاد عمار یاسر)بطور صریح در فهرست همسران حضرت به چشم می خورند.اما اینکه امام غیر اینها همسر دیگری نیز از کنیزان داشته یا نه،مورد اشاره یا تصریح متون تاریخی قرار نگرفته است.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام) در نامه ای به یکی از یاران خود فرمودند:تو را به تقوای از خدا وصیت می کنم که در آن سلامت از هلاکت و غنیمت در دنیای دیگر است.

============================================================

============================================================

درباره ی تعداد و اسامی فرزندان حضرت امام جواد(علیه السلام)،اختلافهای عمیقی در کتابهای انساب به چشم می خورد و نظریه هایی گاه متضاد دیده می شود.

برخی از این آراء عبارتند از:

امام فخر رازی:«امام ابو جعفر التقی فله من الابناء ثلاثه ابوالحسن علی النقی الامام و موسی و یحیی و ولده بقم و له من البنات خمسه فاطمه و بهجت صاحب الروایه و بریهه و حکیمه و خدیجه و لا عقب للبنات و و لا لیحیی»

علی بن محمد عمری:«فولد الامام التقی ابوجعفر محمد بن علی بن موسی کاظم محمداً و علیاً و موسی و الحسن و حکیمه و بریهه و امامه و فاطمه»

محمد بن ابن جعفر عبیدلی:«و العقب من ابی جعفر محمد بن علی بن الرضا رجلین علی بن محمد الزکی و موسی بن محمد»

محمد بن ابن جعفر عبیدلی:«و العقب من ابی جعفر محمد بن علی بن الرضا رجلین علی بن محمد الزکی و موسی بن محمد»

ابن خشاب:نقی،موسی،پسران فاطمه و امامه دختران امام جواد(علیه السلام)هستند.

صاحب تاج الموالید:حکیمه،خدیجه،ام کلثوم و به قولی امامه و فاطمه از دختران حضرت جوادالائمه هستند.

و سر انجام اینکه سید ضامن بن شدقم حسینی مدنی می نویسد:حضرت جواد(علیه السلام)چهار پسر داشت به اسامی ابوالحسن امام علی النقی،ابو احمد موسی مبرقع،ابو احمد حسین و ابو موسی عمران.و دختران آن حضرت:فاطمه،خدیجه،ام کلثوم،و حکیمه بود و مادرشان ام ولدی بود که سمانه مغربیه می گویند.

بنا بر این این اسامی(فاطمه،امامه،ام کلثوم،حکیمه،خدیجه،بریهه،بهجت،زینب،ام محمد،میمونه)برای دختران امام ذکر شده اند.و در این مجال به بررسی هر یک از این اسامی می پردازیم.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:چهار خصلت است که انسان را در انجام دادن کارها یاری می رساند:سلامتی،بی نیازی،آگاهی و توفیق.

============================================================

============================================================

زینب

این بانوی بزرگوار را گروهی از جمله حسن قمی صاحب تاریخ قم از دختران امام جواد(علیه السلام)می دانند.شیخ عباس قمی نیز در منتهی الامال وی را از دختران امام جواد(علیه السلام)ذکر می کند.این بانوی پرهیزکار بعد از وفات حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)به قم آمد و گنبدی بر مرقد شریف دختر موسی بن جعفر(علیه السلام)ساخت.زینب در قم سکنی گزید و بعد از وفات در داخل روضه حضرت معصومه(سلام الله علیها)به خاک سپرده شد.

البته برخی معتقدند وی دختر موسی بن جعفر (علیه السلام)است.و بعد از وفات محمد بن موسی مبرقع به قم آمد و در ارث برادر شرکت کرد و از همان مال گنبدی بر مرقد فاطمه معصومه بنا کرد.

ام محمد بنت الجواد

در تاریخ قم از وی با عنوان دختر امام جواد(علیه السلام)نام برده شده است.و سید محسن امین در اعیان الشیعه در ترجمه اسحاق بن جعفر بن محمد حکایتی از وی نقل می کند.طبق نظر حسن قمی وی در روضه حرم حضرت فاطمه(سلام الله علیها)دفن شده است.

میمونه بنت الجواد

گروهی از عالمان انساب،میمونه را دختر امام کاظم(علیه السلام)می دانند؛ از جمله مفید در ارشاد،علامه حلی در المستجار و علی بن محمد عمری در مجدالانساب. با این حال حسن قمی(385 ه.ق)میمونه را نیز از دختران امام جواد(علیه السلام)می داند و می نویسد:«صاحب رضائیه ابن علی حسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید:اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه،ابوجعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر(علیه السلام)بود.او در سنه 256از کوفه به قم آمد و به قم مقام کرد و پیوسته برقع(روبند)بر روی داشت و بعد از او خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند و از عقب ایشان بریهه دختر موسی بیامد.میمونه در قم وفات یافت و در جوار دختر امام کاظم(علیه السلام)به خاک سپرده شد.»

بریهه بنت الجواد

فخر رازی محمد بن محمد عمری از وی به عنوان«بنت الجواد»یاد کرده اند.در حاشیه عمده الطالب نیز چنین نسبتی به وی داده شده است.اما در متون دیگر بریهه را دختر جعفر بن امام علی الهادی(علیه السلام)دانسته اند و معتقدند بریهه بانویی مورد احترام در شهر قم و همسر موسی برقع بود و بعد از وفات در محله موسویان قم،نزدیک آرامگاه حمزه بن موسی بن جعفر به خاک سپرده شد.

حتی حسن قمی که زینب،ام محمد و میمونه را دختران امام جواد(علیه السلام)می داند به صراحت از بریهه با عنوان دختر امام کاظم یاد می کند.

=====================================================================

=====================================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:خداوند به برخی بندگانش نعمتهایی می دهد و مقرر می کند که آن را بذل و بخشش نمایند،پس هرگاه که از بذل آن خودداری کنند خداوند آن نعمت ها را از ایشان می گیرد و به دیگران تحویل می دهد.

=====================================================================

=====================================================================

ام کلثوم

سید فاضل،ضامن بن شدقم،طبرسی و صاحب تاج الموالید از وی یاد کرده اند.اما اطلاع دقیقی از زندگی وی وجود ندارد.ابن شهر آشوب نیز تنها به ذکر نام وی بسنده می کند و می نویسد:«و اولاده علی الامام . . حکیمه . . .»

فاطمه بنت الجواد

علی بن محمد عمری،فخر رازی،ابن خشاب و ضمان شدقم از فاطمه نام برده اند و فخررازی وی را بانوی راوی نیز می داند و می نویسد:«فاطمه و بهجت صاحب الروایه»

بهجت بنت الجواد

از این بانو فقط فخر رازی نام برده است و در کنار فاطمه بنت الجواد او را نیز صاحب روایت می داند.

امامه

در غالب متون رجالی و انساب مورد اشاره قرار گرفته است.

خدیجه بنت الجواد

فخر رازی،ابن خشاب،صاحب تاج الموالید و ضامن شدقم از وی نام برده اند.

علامه سید محسن امین،خدیجه را بانویی عارف،جلیل القدر و عالم به اخبار می داند و روایتی درباره ی عصر غیبت از وی نقل می کند و می نویسد:«روی شیخ الطوسی فی کتاب الغیبه عن الکلینی عن محمد بن جعفر الاسدی قال حدثنی احمد بن ابراهیم،قال دخلت علی خدیجه بنت محمد بن علی الرضا(علیه السلام)سنه 262فکلمتها من وراءالحجاب و سألتها عن دینها قسمت لی من تأتم بهم ثم قالت فلان بن الحسن فسمته فقلت لها جعلنی الله فداک معاینه او خبراً.فقالت:خبراً عن ابی محمد علیه السلام.کتب بی الی امه«الی ان قال»ثم قالت:انکم قوم اصحاب اخبار امارویتم ان التاسع من ولد الحسین(علیه السلام)یقسم میراثه و هو فی الحیاه.قال روی هذا الخبر التلعکبری عن الحسن بن محمد النهاوندی عن الحسن بن جعفر بن مسلم الحنفی عن ابی حامد المراغی قال سالت خدیجه بنت محمد اخت ابی الحسن العسکری و ذکر مثله»:

نزد خدیجه دختر محمد بن الرضا(علیه السلام) رفتم.از پشت پرده با او سخن گفتم و از امامان پرسیدم.خدیجه یکی یکی گفت تا رسید به آخرین امام و گفت:فلانی پسر حسن.پرسیدم:می توان امام را دید یا باید خبرش را گرفت؟

-باید خبر گرفت.

-از چه کسی؟

-به مادر امام عسکری(جده)رجوع کنید.

-چگونه از کسی پیروی کنیم که به زنی وصیت کرده است؟

-این موضوع پیروی از حسین بن علی است که در ظاهر به خواهرش زینب وصیت کرد و آنچه از علوم بروز و ظهور می کرد(از علی بن حسین)به او نسبت می دادند.این کار برای در امان ماندن علی بن حسین بود.

شما اهل اخبار هستید،مگر نمی دانید میراث نهمین فرزند حسین(علیه السلام)را در حالی که هنوز حضرت زنده است،تقسیم می کنند ....)

سید محسن امین روایت را از شیخ طوسی در غیبت(از محمد بن جعفر اسدی)نقل می کند و نیز از تلعکبری(از ابی حامد مراغی)یاد می کند.عین این روایت در کمال الدین و تمام النعمه وارد شده است.اما با نام حکیمه،که البته در نسخه های دیگر،اسامی«حکیمه»و«خدیجه»نیز به چشم می خورد.در بحارالانوار نیز با مختصر تغییری می خوانیم:«ابن شاذویه عن محمد الحمیری عن ابیه عن محمد بن جعفر عن احمد بن ابراهیم قال:دخلت علی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا ... فقلت الی من تفرع الشیعه...»به این ترتیب احتمال دارد خدیجه راوی این حدیث باشد و بگوییم وی قرین با حکیمه بوده و در حوادثی که حکیمه حاضر بوده وی نیز حضور داشته است یا اینکه قائل به خطا در نوشتار بشویم.در عین حال باید گفت خدیجه بر اساس نظر فخررازی جدای از حکیمه است و حتی اگر این خبر از وی نباشد،به اصل وجود بانویی به نام خدیجه در خاندان امام جواد(علیه السلام)خدشه وارد نخواهد شد.

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)از حضرت امیر(علیه السلام)روایت کرده اند که:هر که درخت تقوا بکارد میوه های آرزو را می چیند.

=====================================================

=====================================================

حکیمه خاتون

حکیمه برترین بانوی خاندان امام جواد(علیه السلام)است.از عصر پدر تا دوران غیبت امام زمان(علیه السلام)را شاهد باشد و در حوادث قدرت بروز و ظهور یابد.از این روی به جرأت می توان ادعا کرد در بین بانوان خاندان جوادالائمه،زندگی وی برجسته تر می نماید.با توجه به سال تولد امام علی النقی(علیه السلام)به نظر می رسد حکیمه در بین سالهای 214ه.ق و 216ه.ق در مدینه به دنیا آمده باشد.البته دلیلی بر اینکه دختر بزرگ خانواده است نداریم.و تنها حضور وی در صحنه های مختلف و نقش برجسته اش در دوران سه امام،این تصور که وی دختر بزرگ خانواده بوده را تقویت می کند.

درباره ی مادر حکیمه خاتون نیز نظریه ی خاصی ارایه نشده است.بطور کلی تنها مادر امام نقی مشخص شده که سمانه است.برخی مادر موسی را نیز سمانه می دانند و «ضامن شدقم»مادر تمام دختران را نیز سمانه می داند و می نویسد:«... و دختران آن حضرت فاطمه،خدیجه،ام کلثوم و حکیمه بود و مادرشان ام ولدی بود که سمانه مغربیه می گویند.»

در برخی از متون از وی با نام «حلیمه»یاد کرده اند که چون در کتب انساب نامی از حلیمه نیست.محققان گفته اند«حلیمه»تصحیف همان«حکیمه»است.سید محسن امین در این باره می نویسد:و صحیح این است که نامش حکیمه است.همانطور که در کتابهای تاریخ و اخبار به این نام آمده و آنچه در زمان مردم مشهور شده(حلیمه)تحریف شده است.

درباره ی حکیمه باید گفت که شیخ مفید آنگاه که از دختران امام جواد(علیه السلام)نام می برد،یادی از وی نمی کند.اما چند صفحه بعد روایتی را نقل می کند که حکیمه بنت الجواد در سند آن واقع شده است.روایت چنین است:«اخبرنی ابوالقاسم عن محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن الحسن بن رزق الله قال:حدثنی موسی بن محمد بن ابوالقاسم بن حمزه بن جعفر قال:حدثتنی حکیمه بنت محمد بن علی(علیه السلام)و هی عمه الحسن انها. . . »

حکیمه در عصر پدر(حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام))

اگر حکیمه در سال 214به دنیا آمده باشد در لحظه شهادت پدر حدوداً شش ساله بوده است و همین مدت کوتاه،خود نشان می دهد که حکیمه چگونه از محضر فیض پدر محروم شد.

به این خاطر روایتی که از امام جواد(علیه السلام)نقل می کند با واسطه است.مانند«روایت جرز»که از طریق ام الفضل همسر امام جواد(علیه السلام)نقل می کند.بنابر این حکیمه تنها خاطراتی از دوران پدر به همراه داشت که سید بن طاووس در مهج الدعوات آن را از ابونصر همدانی نقل می کند.

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)از حضرت امیر(علیه السلام)روایت کرده اند که:هر که به خدا اطمینان کند خداوند به او سرور را نشان می دهد و هر که بر او توکل نماید خداوند در امور او را کفایت نماید.و اطمینان به خدا قلعه و پناهگاهی است که جز مؤمن امین در آن پناه نمی گیرد و توکل به خدا نجات از هر سوءو پناه و حفاظ از هر دشمنی است.

=====================================================

=====================================================

در کنار برادر(213-254هـ.ق)

حکیمه از سنین کودکی شاهد امامت برادرش علی النقی(علیه السلام)بود.این دوران که از آخرین روز ذی القعده سال 220هـ.ق و همزمان با شهادت امام جواد(علیه السلام)آغاز شد،دورانی پرتحرک و فعالیت برای حکیمه است.

امام هادی(علیه السلام)در این دوره با شش خلیفه عباسی(معتصم،واثق،متوکل،مستنصر،مستعین و معتز(217-255هـ.ق))معاصر بود.در این دوران علاوه بر تسلط ترکها بر دستگاه ارتش و خلافت،گسترش فساد دولتی و قیامهای مختلف مردمی عرصه را بر عباسیان تنگ کرده بود و ترور و هلاکت پی در پی خلفای عباسی شاهد این مدعاست.از این رو خلیفه های عباسی که تزلزل پایه های تخت را احساس می کردند در قبال علویان و امام حساسیت ویژه ای داشتند.قابل ذکر اینکه در فاصله سالهای 219تا 270هجده قیام ثبت شده است.

محمد بن شرف می گوید:همراه امام در مدینه قدم می زدم.از من پرسید:آیا تو پسر شرف نیستی؟جواب دادم:چرا،خودم هستم.من هم خواستم از ایشان سؤال کنم.فرمود:در حال عبور از شاهراه هستیم،و این محل برای طرح سؤال مناسب نیست.

به هر روی خانواده امام نیز از این فشارها در امان نبودند.در دوره متوکل حتی آنان که کوچکترین مهری نسبت به امام داشتند تحت شکنجه قرار می گرفتند.اموالشان مصادره می شد و خودشان نابود می شدند.

حکیمه در چنین موقعیتی همواره در محضر برادر حاضر می شد و به امور مختلف وی می رسید.اوج خدمتگزاری وی به مکتب را می توان زمانی جستجو کرد که امام نقی در فکر انتخاب همسری برای فرزندش حسن عسکری می افتد.

محمد بن حاتم نوفلی این موضوع را از زبان بشر بن سلیمان اینگونه نقل می کند:روزی امام هادی(علیه السلام)مرا خواست.نزدش رفتم.دیدم حضرت با پسرش ابامحمد و خواهرش حکیمه که پشت پرده بود صحبت می کند.حضرت به من فرمود:ای بشر!تو از فرزندان یاران من هستی و این ولایت همواره نسل به نسل در شما هست و مورد اطمینان ما هستید.می خواهم تو را به فضیلتی برتری دهم و از رازی آگاهت کنم و خریداری کنیزی را به تو بسپارم.

آنگاه نامه ای نوشت و مهر زد و به همراه دویست و بیست دینار و نشانی های لازم کنیز به من داد.و من رهسپار شدم.عمرو بن یزید دختری را در معرض فروش گذاشته بود که حجاب و عفافش را کاملاً حفظ کرده بود.یکی از خریداران حاضر شد به سیصد دینار او را بخرد ولی دختر در جواب گفت:اگر به اندازه ملک سلیمان دارایی داشته باشی،حاضر نیستم به تو خدمت کنم.من پیش رفتم و نامه را به دستش دادم.او چون نامه را گشود اشک از چشمانش جاری شد.من هم با توافق عمروبن یزید همان کیسه را به عنوان قیمت دادم و با هم به شهر برگشتیم.در راه به او گفتم:از تو تعجب می کنم چگونه صاحب خود را ندیده،نامه اش را می بوسی؟

گفت:شناخت تو اندک است.اگر پیامبر و جانشینان او را خوب می شناختی،چنین نمی گفتی.

به هر حال او را نزد امام آوردم.امام فرمود:

یا کافور ادع لی اختی حکیمه فلما دخلت علیه قال لها:هاهی فاعتنتها طویلاً و سرت بها کثیراً فقال لها مولانا:یا بنت رسول الله اخرجیها الی منزلک و علمیها الفرائض و السنن فانها زوجه ابی محمد و ام القائم.

ای کافور خواهرم حکیمه را خبر کن.وقتی حکیمه آمد حضرت او را در بر گرفت و مدتی طولانی دو نفری گفتگو کردند.آنگاه حضرت به حکیمه فرمود:ای دختر رسول خدا(این همان است که به تو گفته بودم).او را به خانه ات ببر و فرائض و سنن را به او بیاموز.او همسر ابی محمد و مادر قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است.

به این ترتیب دوران تلاش حکیمه برای تربیت مادر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)آغاز می شود.در این بین چنان ارتباط والایی بین آن دو ایجاد می شود که احترام آن دو به هم گاه به حد شگفت آوری می رسد.حکیمه می گوید:روزی نرجس پیش من آمد.من کفشم را درآورده بودم.او خواست آنها را مرتب کند.گفتم:شما بزرگ و مولای من هستی.به خدا قسم هرگز نمی گذارم آنها را مرتب کنی یا خدمت به من بکنی بلکه خودم با دیده منت خدمتگزار شما هستم.

ابو محمد(علیه السلام)که این گفتگو را شنیده بود،فرمود:ای عمه!خدا جزای خیر به تو بدهد و حکیمه همواره او را با لقب«سیده»خطاب می کرد و به این ترتیب کمال ادب را مراعات می نمود.

=====================================================

=====================================================

از حضرت جواد(علیه السلام)در مورد این سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سؤال شد که حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده اند:همانا فاطمه(علیها السلام)پاکدامن بود و لذا خداوند فرزندانش را به آتش حرام کرد(که آیا این شامل همه سادات می شود؟)امام جواد(علیه السلام)پاسخ دادند؟این حدیث تنها مخصوص حضرت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)می باشد.

=====================================================

=====================================================

ازدواج حکیمه

از مجموعه روایاتی که در دست است،چنین به نظر می رسد که حکیمه در عصر امام علی النقی(علیه السلام)ازدواج کرده بود.از جمله این قراین جمله حضرت علی النقی است که درباره نرجس به حکیمه فرمود:«اخرجیها الی منزلک . . .»او را به خانه خود ببر.

بنابراین ازدواج حکیمه مربوط به دوران حیات امام نقی(علیه السلام)خواهد بود که قبل از سال 254هـ.ق است.ذبیح الله محلاتی درباره ازدواج حکیمه می نویسد:در نسخه خطی عمدة المطالب در مکتبه علامه نسابه شهاب الدین معروف به آقا نجفی تبریزی دیدم در حاشیه او که علامه میرمحمد قاسم حسینی سبزواری که از علمای عصر صفوی بوده،گفته که از برای مولای ما حضرت جواد(علیه السلام) دخترانی بود که یکی از آنها حکیمه است.

ابوالحسن محدث که فرزند ابوالحسن علی مرعشی بن عبیدالله بن ابی الحسن محمداکبر ابن محمد حسن المحدث ابن الحسین اصفر بن امام سجاد(علیه السلام) این علیا مخدره حکیمه را تزویج کرد و از او سه پسر آورد.یکی ابوعبدالله الحسین و دیگر حمزه و این مطلب را در کتاب مذکور از شجره ابی خداع مصری نقل کرده است.

حکیمه در عصر حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)(232-226هـ.ق)

در این دوران حکیمه خاتون همواره با امام در ارتباط بود.البته بخش اعظم عمر مبارک امام عسکری(علیه السلام)در دوران امامت پدرش امام هادی(22سال)گذشت که این موضوع ازدواج و خدمات حکیمه در این دوران بود.اما بر اساس روایت زمان تولد امام عصر در دوران امامت امام حسن عسکری(علیه السلام)صورت گرفت که به این ترتیب تلاش حکیمه بنت الجواد در این عصر نیز ادامه می یابد.

وی در این دوران همچون گذشته در خدمت ولایت بود و با وجود فرزندان و همسرش،رسالت خویش را در پاسداری از ولایت را به فراموشی نسپرد.از این رو همچون گذشته به زیارت امام حسن عسکری(علیه السلام)می رفت.

خود می گوید:«فمضی ابوالحسن و جلس ابومحمد مکان والده و کنت ازوره کما کنت ازور والده»امام نقی(علیه السلام)شهید شد و امام عسکری(علیه السلام)به امامت رسید و من به دیدارش می رفتم همانطور که پدرش را مدام زیارت می کردم.

فضل بن شاذان نیشابوری یک ستاره و چهار خورشید

اینکه افرادی همچون فضل بن شاذان نیشابوری شاگرد،مصاحب و نماینده فکری و عملی چندین نفر از امامان معصوم(علیهم السلام)می باشند و در دوره هر امام زمینه را برای امامت بعدی فراهم می نموده اند-کتاب غیبت فضل و برخی روایات او شاهد این مطلب است-نشان دهنده عمق اعتقاد،تعبد و شناخت اصولی آنان نسبت به سلسله امامان و تشیع اعتقادی است.برخلاف آنانکه به هر دلیل در دوره انتقال امر امامت دچار انحراف شده و طرفدار تشیع سیاسی بودند تا تشیع اعتقادی.

انشعاب شیعه به شش فرقه پس از رحلت امام صادق(علیه السلام)و وجود فرقه هایی همچون زیدیه،فطحیه،واقفیه و اسماعیلیه نمونه ای از این انحرافات است.در مورد اینکه فضل بن شاذان امام هادی و امام عسگری(علیهما السلام)را درک کرده است هیچ تردیدی نیست زیرا شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام هادی و امام عسگری(علیهما السلام)برشمرده است.لذا احدی در این زمینه تردید نکرده است.اگرچه روایتش از امام عسگری(علیه السلام)در دست نیست.در مورد اینکه محضر مقدس امام جواد(علیه السلام)را نیز درک کرده است تردیدی نیست و همه رجالیون بر آن تأکید کرده اند و فضل بن شاذان هم در کتاب غیبت یا اثبات الرجه خود از امام جواد(علیه السلام)روایت نموده است.

آنچه مورد بحث بوده است و برخی در آن تردید نموده اند روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)است.در ادامه این بخش در خصوص درک محضر امام جواد،امام هادی و امام عسگری(علیهم السلام)و روایت فضل از آنان مطالبی آورده است.

الف-آیا فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا(علیه السلام)است؟

بنا به گفته بسیاری از علمای رجال،فضل از اصحاب امام رضا و امام جواد(علیهما السلام)بوده است.لیکن چون شیخ طوسی(رحمةالله علیه)در رجال خود فضل را از اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسگری(علیهما السلام)به شمار آورده است از این رو قلیلی از علمای تراجم تصریح کرده اند که فضل از اصحاب هر چهار امام بوده است و زمان ادراک فضل بن شاذان-با توجه به کوتاه بودن دوره امامت امامان-نیز با ادراک  این سعادت عظما و منزلت کبرا منافات ندارد،زیرا وی در سال دویست و شصت هجری قمری بدرود زندگانی گفته است...

این تحقیق بر آن است تا با استناد به دلایلی امکان درک محضر امام رضا(علیه السلام)و روایت از آن حضرت را توسط فضل بن شاذان قوت بخشد و بلکه بدان تصریح نماید.اهم دلایل روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)و درک محضر آن حضرت عبارتند از:

1)روایات منقول توسط فضل از امام رضا(علیه السلام)

2)اقوال علما و تصریح برخی بر این که فضل،امام رضا(علیه السلام)را درک کرده است.

3)عمر فضل بن شاذان،حضور او در عراق و کوتاه بودن دوران امامت امامان.

=====================================================

=====================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:سه چیز است که هر که آنها را داشته باشد به پشیمانی دچار نمی شود:ترک عجله،مشورت و توکل به خدای عز و جل در هر کاری که عزم انجامش را دارد.

=====================================================

=====================================================

۱-روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)

در آثار محمد بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق(م.381هـ)به احادیثی بر می خوریم که حاکی از استماع مستقیم فضل از امام رضا(علیه السلام)است و گاهی تصریح شده که این استماع در زمان نسبتاً طولانی انجام گرفته است.

کشی،روایات را با واسطه او از امام رضا(علیه السلام)آورده است.با توجه به اینکه امام رضا(علیه السلام)تا سال 201ق در مدینه بوده و از آن تاریخ تا 203ق در خراسان سکنی گزیده است باید نحوه درک و ارتباط او را با آن حضرت بررسی و تحلیل نمود.همانگونه که گذشت قدیمی ترین آثاری که مؤید این نظر است روایاتی است که از فضل بی واسطه از امام(علیه السلام)نقل شده است.مهم ترین این روایات کتاب«علل»است.

کتاب«علل»فضل بن شاذان:

فضل بن شاذان کتاب مستقلی به نام«علل»دارد که همه مطالب آن را از امام رضا(علیه السلام)روایت کرده است.متن کامل این کتاب را شیخ صدوق در عیون الاخبار و علل الشرایع آورده است.

علی بن محمد بن قتیبه می گوید:به خدمت فضل بن شاذان عرض کردم:«آیا علل را شما استنباط کرده اید و یا از معصوم شنیده اید؟»

فضل بن شاذان فرمود:

«من هرگز علت تشریع حکمی را نمی دانم و انگیزه خدا و رسول را از تشریع احکام نمی دانم و من هرگز علتی را از خود استنباط نکردم،بلکه همه اینها را مکرر در مکرر از مولایم ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیه السلام)شنیده ام و در این کتاب گرد آورده ام»

علی بن محمد بن قتیبه گفت:آیا من این کتاب(علل)را توسط شما از امام رضا(علیه السلام)روایت کنم؟فضل بن شاذان فرمود:«آری».

مرحوم آیت الله خویی پس از نقل این حدیث می فرماید:

«این روایت صریح در این است که فضل بن شاذان حضرت رضا(علیه السلام)را درک کرده و از محضرش استماع حدیث نموده است.»

آنگاه به تردید برخی از علمای رجال اشاره می کند و می فرماید:

«فرمایش شیخ صدوق درست است،زیرا زمان او به زمان فضل بن شاذان نزدیک تر است.»

علامه مجلسی تمام علل را در جلد سوم بحارالانوار آورده و اعتراضات و ایرادهای شیخ صدوق بر فضل بن شاذان را رد کرده و حق را به فضل داده است و می گوید:

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:قتلگاه انسان بین دو فک او نهفته است و نظر صحیح همراه برداری است و چه بد پشتیبانی است نظر ناپخته و ناقص.

=====================================================

=====================================================

«تعجب از صدوق است که وقتی فضل بن شاذان می گوید این علل را از حضرت رضا(علیه السلام)گرفته و در سایر کتابهایش-کتابهای شیخ صدوق-تصریح کرده که فضل آنها را از آن حضرت روایت نموده است چگونه جرأت کرده بر آنها ایراد بگیرد و اعتراض کند؟

شاید آنچه صدوق مردود دانسته است،تصور کرده که از گفته های فضل است که این هم قابل قبول نیست.»

باز شیخ صدوق می نویسد:حاکم ابومحمد جعفر بن نعیم بن شاذان نیشابوری از عمویش ابی عبدالله محمد بن شاذان از فضل بن شاذان برای ما روایت کرده که فضل گفت:«من این علت را از مولای خود ابوالحسن علی بن موسی الرضا شنیدم،ولی چون پراکنده بود،آنها را گرد آوردم.»

آیت الله خویی می گوید:

شیخ صدوق در «من لایحضره الفقیه»روایاتی نقل می کند که صریح در این است که فضل از حضرت رضا(علیه السلام)روایت کرده است.همچنین در عیون اخبار الرضا(علیه السلام)روایاتی از فضل از آن حضرت نقل می کند،طریق صدوق به فضل عبدالوحدین عبدوس نیشابوری عطار از علی بن محمد بن قتیبه از فضل بن شاذان حضرت رضا(علیه السلام)ضعیف است.عبدالواحد و علی بن محمد هر دو ضعیف می باشند.چنانکه هر دو طریق شیخ طوسی به فضل در این مورد ضعیف است.طریق اول به خاطر علی بن محمد قتیبی و طریق دوم به حمزة بن محمد و بعد از او.آری طریق شیخ به فضل در مشیخه صحیح است.

اردبیلی در«جامع الروات»ترجمه فضل را از کشی و نجاشی و خلاصه و فهرست شیخ ذکر می کند و از جمله در ضمن سفارش استادان و شاگردان او و موارد روایاتی که از وی نقل شده است می گوید:علی بن محمد قیتبی از او از حضرت رضا(علیه السلام)در آخر کتاب«نهایه»و هم راوی نامبرده از فضل از حضرت رضا(علیه السلام)در مشیخه«نهایه»روایت کرده است.

2-دیدگاه عالمان و رجال در روایت فضل از حضرت امام رضا(علیه السلام):

همانگونه که گذشت قدیمی ترین شخصی که روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)آورده است اعم از علل و سایر روایات،شیخ صدوق(رحمة الله علیه)است.نجاشی نیز در رجال خود تلویحاً به آن اشاره نموده است.

همچنین علامه در خلاصةالاقوال فی معرفةالرجال و ابن داوود در کتاب رجال خود،بدان اشاره نموده اند.

برخی از رجالیون این موضوع را در هاله ای از ابهام بیان کرده اند،برخی به آن تصریح نموده و برخی احتمال آن را بعید دانسته اند.

مرحوم سید حسن صدر در کتاب عیون الرجال که به عبارت دیگر آن را«طبقات الثقات من الرواة»نامیده است در صفحه 69نسخه چاپی آن می نویسد:«فضل بن شاذان ... روایت او را از حضرت(علیه السلام)دیده ام.»

همین شخص در«تأسیس الشیعه»به اخذ حدیث فضل از امام رضا(علیه السلام)تصریح نموده است.علامه تهرانی در مصفی المقال گوید:فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا،امام جواد و امام هادی(علیهم السلام)بود.

پیش از این،گفتار آیت الله خویی و علامه مجلسی(رحمةالله علیهما)را که به روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)اشاره نموده بودند آوردیم.

شهید مطهری هم فضل را از اصحاب حضرت رضا،حضرت جواد و حضرت هادی(علیهم السلام)می داند.

3-عمر فضل بن شاذان

همانگونه که مرحوم ارموی«محدث»اشاره نمودند عمر فضل بن شاذان و حیات او با ادراک محضر امام رضا(علیه السلام)و روایت از آن حضرت منافات ندارد.  

=====================================================

=====================================================

حضرت امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:فساد اخلاق به واسطه معاشرت با مردمان سفیه و صلاح اخلاق به رغبت بسوی عقلاء است.

=====================================================

=====================================================

                                                جود جواد

هزاران جان گرامی،فدای جـــــود جواد              دل شکسته خود بسته ام به بود جواد

هماره می رسد از کائنات و مخلوقـات              ندای ذکر و ثنــــــــا،مدحت و درود جواد

همه خلایق عالم،غریق نعمت اوست               چرا که نیست حدودی برای جود جواد

وصی حجت هشتـــــــــم،سلاله زهرا               خدای حی توانا بود شهـــــــــ‌ـود جواد

شب تولد دریای جود و احسان است                رسد به گوش سماواتیان،سرود جواد

در این ولادت چشم و چراغ بزم وصال                شده اســت شاد،دل والی ودود جواد

از آنکــــــه سجده اش،فضل خداست                 قبول حضرت جانان شده سجود جواد

قدم به عرشه زین براق نـــــــور نهاد                 بسوی حضرت سبحان بود صعود جواد

ز ذیل فضل و عنایـات او ندارم دست                 که زنده ام به عنایات و هم وجود جواد

به اشک دیده بشویم دفاتر گنهــــم                  که متصل شده قطره به بحر جود جواد

 

                                  

                                     به حق جوادت نجاتم بده

     تو فیاض جودی و فضل و کرم                               ولی خدایـــی و گردون خدم

     رها کن مرا از کمند ستم تو                                مشکل گشـایی و آرام جان

 

 

                                      به حق جوادت نجاتم بده

به دربار لطفت پناهـــنده ام تــو                           فرمانروایـــــــــی و من بـــــــــنده ام

گناهم زیاد است و شرمــنده ام                           ندارم به دل،صبر و تـــــــــاب و توان

                                    به حق جوادت ثباتم بده

تو یار غریـــــــــــبی و بــــنده نواز                          برویــــــــــم در رحمت کـــــــــــن فراز

امانم بده،کن مرا ســــرفــــــــــراز                         از آن گندم خـــــــال لــــــــــــعل روان

                                   به حق جوادت زکاتم بده

ز بار گنه،روز من چون شب است                       در آن لحظه و دم که جان بر لب است

چو مرغ صبایم به تاب و تب است                       ندارم،به کف،زاده ره،نــــــــــــــــــاتوان

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:اطمینان به خداوند متعال بهای هر چیز گرانبها و پلکان هر جای بلندمرتبه ای است.

=====================================================

=====================================================

 

صحن

صحن بزرگی در عهد دولت خاقان مرحوم،محمدحسین خان قراگوزلوی همدانی ساخته است.در این ایام در این بناها بعضی خرابی راه یافته بود.شیخ عبدالحسین طهرانی از جانب ناصرالدین شاه مأمور شد و تعمیری بقاعده کرد.

پهلوی صحن مقدس،سمت مشرق،بقعه ای است که شبکه های آن به صحن گشوده می شود.مدفن ابو یوسف است که یکی از علمای معتبر اهل جماعت است.بعضی معلقات و شمعدانهای طلا و نقره از همه کس در حرم نصب شده است.

ده معظم

مقابل کاظمین،آن جانب شط،دهی است موسوم به معظم.وجه تسمیه آن این است که مدفن ابوحنیفه کوفی در آن قریه است.چون اهل جماعت او را «امام اعظم»نامند،به مناسبت او این آبادی را معظم نامند.

زیاده از پانصد خانوار سکنه دارد.عماراتش چندان خوب نیست.باغات بسیار خوب معتبر از نخل و مرکبات و فواکه در کنار شط دارد.اصل بنای خود امام اعظم قلعه ی کوچکی است.در میان آن بقعه و مسجد و تکیه است.مسجد و بقعه بنای خوبی است،مناره دارد.بعضی از متعلقات و شمعدانهای نقره و طلا از قبل سلاطین عثمانی و پاشاهای بغداد در آن بقعه گذارده اند.ضریح نقره مختصری هم دارد.سکنه آنجا همه عرب و اکثر کفشدوزند.قهوه خانه بسیار بدی دارد.سمت شط سابقاً مسنایه(Mosannaya:واژه ترکی اسلامبولی است و ظاهراً به معنی عمارت و ساختمانی است که در کنار اسکله می سازند.در سفرنامه عتبات آمده است:«به کنار اسکله که مخصوص این عمارت در ساحل شط ساخته اند،آمده به قایق نشستم.»(سفرنامه عتبات/96)منظور از عمارت کنار شط همان مسنایه می باشد.)داشت.آب شط آن را خراب کرد،چندی پیش از هند پولی آوردند و به اعانت وکلای دولت عثمانی مسنایه خوبی ساختند.به مناسبت تبرک و تیمن و تقرب،بسیاری وصیت به دفن شدن در کاظمین داشتند.از آن جمله خواجه طوسی که در شرح حال او می خوانیم .... آخر روز دوشنبه هیجدهم ذی حجه سال 672هجری برابر سال 643یزدجردی و مطابق ژوئن سال 1274میلادی،دانشمند نامدار و نامور شیعی در بغداد درگذشت و صاحب دیوان شمس الدین جوینی وزیر و بازرگان و اعیان و دانشمندان بغداد جنازه او مشایعت کردند و با ازدحامی عام به مشهد کاظمین آوردند و در پایین پای آن دو بزرگوار قبری حفر نمودند.سردابی ظاهر شد،نعشش را در آن سرداب دفن کردند.

مظاهر عدد 9

شگفتی های جهان را می توان در عالم «اعداد» یافت.اگر انسان،عالم به «اعداد»بشود مبهوت می ماند.چنانچه «عدد» خلق نمی شد شمارش اشیاء محال می گشت.عالم الغیب هر چیزی را با عدد شمارش کرد:«احصی کل شیء عدداً».ضمن اینکه در پس پرده «اعداد» رازها و رمزهای فراوان نهفته است.

اگر گفتید آخرین عدد یک رقمی چیست؟

بله!عدد 9 که در عربی آن را «تسعه» یا «تسع» و در انگلیسی«NINE» و در ترکی«دوقوز» و در ژاپنی «kiu:کی یو» گویند.در حروف ابجد یا حساب جمل،حرف«ط»در رتبه نهم قرار گرفت و کد «ط»را با عدد 9 نشان می دهند.

بعضی از خصوصیات اولین عدد یک رقمی یعنی«1»در آخرین عدد یک رقمی یعنی«9»به چشم می خورد:وقتی «یک»در خودش ضرب شود یا «توان»آن هر چقدر باشد باز خودش می شود و تغییری در او حاصل نمی شود.

می گویند:آدم مؤمن مثل عدد یک است.در نشیبها و فرازها تواضع خود را حفظ می کند.

عدد «9»تقریباً همین حالت را دارد.اگر عدد 9 را در نمودار جدول ضرب ببینید اینها را می یابید.

 

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)می فرمایند:آنکه راه صحیح را به خاطر آنچه دوست می داری از تو پنهان می دارد در حق تو دشمنی ورزیده است.

=====================================================

=====================================================

 

١١)روز انتقام

یوم العدل علی الظالم اشد من یوم الجور علی المظلوم

ترجمه:روز انتقام بر ستمگر شدیدتر از روزگار ظلم و ستم بر ستمکش می باشد.

آخرین وصیت

پیشوای نهم جز علی(امام هادی(علیه السلام)) و موسی پسر دیگر نداشت و از آنجا که میان علی و موسی در دانش و تقوا و پرهیزگاری و فضایل معنوی فاصله ی فراوانی بود از این رو برای هیچ انسانی این شبهه پدید نمی آمد که او در پیشوایی رقیب امام هادی(علیه السلام)گردد.در عین حال امام جواد(علیه السلام)تصریحاتی نموده بود و در واپسین لحظات زندگی نیز این موضوع مهم را متذکر گردید.

خیرانی دربان آستان پیشوای نهم نقل می کند:به گوش خویش شنیدم که آقایم امام جواد(علیه السلام)در واپسین لحظات زندگی خود به احمد اشعری پیام فرستاد که «من از این جهان خواهم رفت و مقام خویش را به پسرم علی وا می گذارم.حقوقی که من عهده ی شما دارم او راست.»احمد متن پیام امام را نوشت و در ده نسخه به ده نفر از وجوه و اعیان رسید که «اگر مرگ من فرا رسد آن را باز کنند.»پس از شهادت امام معلوم گردید که مربوط به امامت و جانشینی امام هادی(علیه السلام)بوده است.(کافی،ج 1،ص 323)

اسماعیل بن مهران یکی از خواص یاران امام جواد(علیه السلام)می گوید:

پیشوای نهم نخستین بار که عازم عراق بود و از طرف خلفای عباسی احضار گردیده بود من تشویش خاطرم را از این سفر به عرض او رساندم و از پیشوای آینده ی اسلام جستجو کردم.امام فرمودند:نترس آنچه درباره غیبت تصور می کنی اکنون وقت آن فرا نرسیده است ولی بعدها بار دوم(آخرین سال زندگی خود سال 220)که پیشوای نهم با دعوت معتصم عباسی مدینه را ترک می گفت سؤال نخستین خود را تکرار نمودم.امام فرمودند سفر پرخطر این بار است که من عازم هستم.بدانید پیشوایی پس از من با پسرم علی می باشد.امام جواد(علیه السلام)با ادای این پیمان بزرگ الهی جان به جان آفرین تسلیم نمود.

زینت .....

«زینت فقر،پاکدامنی است.

زینت بی نیازی،شکر است.

زینت بلا،صبر است.

زینت حسب و نسب،تواضع است.

زینت کلام،فصاحت است.

زینت روایت،حفظ آن است.

زینت علم،فروتنی است.

زینت عقل،حسن ادب است.

زینت کرم،گشاده رویی است.

زینت کار خیر کردن،ترک منت است.

زینت نماز،خشوع است.»

منابع و مآخذ گلچینی از سخنان ارزنده امام محمد تقی جوادالائمه

             1-حدیقةالشیعه،تألیف احمد بن محمد معروف به مقدس اردبیلی

             2-زندگانی امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)

کاظمین و مشاهیر مدفون در آن:

سیف الدوله در سفرنامه خویش چنین می نویسد:

وضع کلی:و اما خود کاظمین قصبه ای است مشهور.آبادی خود ولایت قدری از شط دور و باغاتش در کنار شط واقع است.اسم قدیم این قصبه،مقابر خویش بوده و حال مشهور به کاظمین است.ابنیه آن از آجر و گچ است.باغات نخل و مرکبات بسیار دارد.جمعیت این آبادی متجاوز از دو هزار خانوار می شود.تا شهر بغداد یک ساعت مسافت دارد.عماراتش بد نیست.بازار مختصر خوبی دارد و در آنجا کاروانسراهای متعدد به جهت زوار ساخته اند.پنج یا شش حمام دارد.سکنه آنها عرب و عجم اند.

وضع بقعه مطهر:

اصل بقعه مطهر که بنای عالی محکمی است از بناهای سلاطین صفویه،کاشیهای معرق بسیار خوب در دیوار حرم کار کرده اند.ضریح مطهر،فولاد است.بسیار خوب ساخته اند.در پشت حرم،مسجد بسیار بزرگی است.به رسم شبستانی دو مناره مرتفع در میانه مسجد و حرم واقع است.مسجد هم از بناهای صفویه است.میرزا شفیع صدر اعظم ایران بر حسب امر خاقان مرحوم،داخل حرم را آیینه و نقاشی کرده،در سمت قبله حرم،ایوانی باشکوه و دو مناره مرتفع،مقابل مناره های قدیم ساخته است.هر دو گنبد مطهر را خاقان مرحوم طلا کرده است. 

 

=====================================================

=====================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:نادانان از اینکه نقل قول و روایات را حفظ کنند به اعجاب در می آیند(شاد می شوند)و اهل دانش از ترک رعایت(و عمل به)روایات محزون می گردند.

=====================================================

=====================================================

 

قصه نهم:هدیه

- نامه ای در دستت می بینم برادر!

- آری،نامه علی بن مهزیار اهوازی،نماینده امام جواد(علیه السلام)در شهر اهواز است.باید آن را به حضور امام ببرم.

- من هم همراهت می آیم.می خواهم آن بزرگوار را زیارت کنم ...

علی بن مهزیار در نامه اش نوشته بود که ظاهراً از سوی مسیحیان یکی از شهرها،هشت درهم هدیه برای ما فرستاده اند.تکلیف چیست؟آیا باید قبول کرد یا نه؟

امام نهم(علیه السلام) در پاسخ وی نامه ای نوشتند و برایش فرستادند.در نامه امام آمده بود که:

- آن هدیه را بپذیرید!چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هدایای یهود و نصارا را قبول می کردند.

گلچینی از سخنان ارزنده امام جواد(علیه السلام)

1)محبوبیت و ثروت واقعی

من استغنی بالله افتقر الناس الیه و من اتقی الله احبه الناس 

فردی که تنها تکیه گاهش پروردگار باشد به غنای واقعی می رسد و دیگران به او نیازمندند و هر کس که تقوا و رستگاری را پیشه خود سازد مردم او را از جان و دل دوست می دارند.(نوارالابصار ص 220)

2)شکر نعمت

ما عظمت نعم الله علی احد الا عظمت الیه حوائج الناس فمن لم یحتمل تلک المؤونه عرض النعمه للزوال:

ترجمه:نعمت پروردگار هر قدر بر فردی فزونی گیرد نیازها و چشمداشت های مردم نیز فزونتر می گردد.اگر متحمل چنین زحمت نگردد این نعمت رو به زوال می رود.(الفصول المهمه ص 255)

3)شرافت واقعی

الشریف کل الشریف من شرفه علمه و السودد کل السودد لمن الله ربه:شریف واقعی فردی است که با شرافت علم و دانش آراسته گردد و بزرگواری حقیقی با فردی است که راه تقوا و خداشناسی را پیش گیرد.(الفصول المهمه ص 257)

4)پای هر سخن منشین

من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن الله فقد عبد الله و ان کان الناطق ینطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس:کسی که به سخنگویی گوش فرا می دهد او را پرستش کرده است بنابراین اگر او از خداوند می گوید در واقع خدا را پرستش کرده است و اگر از زبان ابلیس سخن گوید ابلیس را مورد ستایش قرارداده است.(تحف العقول 339)

5)تحت کنترل و مراقبت بودن

اعلم انک تخلو من عین الله فانظر کیف تکون:بدان تو در هیچ شرایطی از دیدگاه پروردگار بیرون نخواهی بود.ببین چگونه و در چه شرایطی خواهی بود.(تحف العقول 329

6)کاشف راز بودن زمان

الایام تهتک لک الامر عن الاسرار الکامنه

ترجمه:گذشت زمان پرده ها را بالا می زند و اسرار نهان را بر تو آشکار می سازد.

7)شماتت روزگار

من عتب علی الزمان طالت معیشه

کسی که زمان را با دیده بدبینی و انکار گناه نگاه کند و از روی سخط لب به ملامت روزگار بگشاید ملامتش به درازا می کشد و از آن طرفی نمی بندد.(بحارالانوار ج 17،ص101)

8)کم گویی و گزیده گویی

مخبؤ المرء مجنو ء تحت لسانه

کم گویی ننگ ها را می پوشاند و آدمی را از لغزشها باز می دارد.آدمی در زبان خود پنهانست و زبان است که راز آدمی را فاش و سر نهانی او را آشکار می سازد.(بحارالانوار ج 17 ص101)

همانست که سعدی شاعر توانای ادب پارسی می گوید:

زبان در دهان ای خردمند چیست

کلید در گنج صاحب هنر

چو  در بسته باشد چه داند کسی

که گوهر فروش است یا پیله ور

اگرچه پیش خردمند،خامشی ادب است

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دوچیز طیره عقل است دم فرو بستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

9)پیروزی دشمن

من اطاع هواه اعطی عدوه مناه

کسی که از هوای نفس خود اطاعت کند به دشمن خود فرصت می دهد که به آرزوی دیرینه خود نایل گردد.(سفینه البحار ص727)

10)تفقه در دین،راه سعادت و خوشبختی

الفقه ثمن لکل غال و سلم الی کل عال

ترجمه:دین شناسی قیمت هر متاع گرانقدر و پربها است و نردبان ترقی برای وصول به هر مقام بلندپایه ای است که برای بشر متصور می باشد.(بحارالانوار جلد 1 صفحه 67)

 

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:با تقواست که صابرین پیروز می شوند و این گروه ها از مهالک نجات می یابند.

=====================================================

=====================================================

 

قصه هشتم:پاسخ مناسب

- بله،داشتم می گفتم . . . در روزگاری که امام محمدتقی(علیه السلام)در بغداد بودند،یک روز ایشان را در کنار دجله دیدم.جلو رفتم و پرسیدم:شیعیان شما عقیده دارند وزن و مقدار آب این دجله را می دانید.آیا صحت دارد؟

امام(علیه السلام)نگاهی به من انداختند و فرمودند:

- بگو ببینم آیا به نظر تو،خداوند قدرت دارد که چنین عملی را به یکی از آفریده های خود،مثلاً به یک پشه بدهد یا نه؟

گفتم:البته که خداوند چنین قدرتی دارد.

امام جواد(علیه السلام)فرمودند:

- بسیار خوب،من در نزد خداوند،از پشه و بسیاری از مخلوقات دیگر،عزیزتر و گرامی تر هستم.و من،که از شنیدن این پاسخ،دست و پایم را گم کرده بودم،دیگر هیچ حرفی برای گفتن نداشتم!

 

قصه چهارم:عایدات

«صالح بن محمد بن سهل»متولی اوقاف قم بود.او نمایندگی امام نهم حضرت جواد(علیه السلام)را بر عهده داشت و مسؤول موقوفاتی بود که به نام آن حضرت وجود داشت.

صالح یک بار به حضور امام جواد(علیه السلام)رسید و عرض کرد:

-سرور من!می خواهم تقاضا کنم ده هزار درهم از عایدات وقف را به من ببخشید.چه آنکه این مقدار را خرج اهل و عیال خویش کرده ام!

حضرت با گشاده رویی و درحالی که قلباً راضی بودند،فرمودند:

-ایرادی ندارد شما را از پرداخت آن مبلغ معاف می دارم!

قصه پنجم:رهایی

مرا «ابوالصلت هروی» می خوانند.از یاران نزدیک امام هشتم(علیه السلام)هستم.پس از شهادت آن بزرگوار،به دستور مأمون،زندانی شدم.یک سال در بند بودم.دیگر حسابی دلتنگ شده بودم.شبی بیدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و خاندان گرامی او را واسطه قرار دادم و خداوند را به حرمتشان سوگند دادم که مرا رهایی بخشد.

هنوز دعایم را به پایان نرسانده بودم که دیدم امام جواد(علیه السلام)در زندان و نزد من است.آن بزرگوار فرمود:ای ابوالصلت!آیا دلت تنگ شده است؟گفتم:آری،ای مولا!فرمود:پس برخیز.آن گاه دستش را به زنجیرها زد،همه قید و بندها گشوده شدند.سپس آن حضرت دست مرا گرفت و از زندان بیرون برد.نگهبانان با این که مرا می دیدند،یارای سخن گفتن نداشتند.از زندان که بیرون آمدیم،امام جواد(علیه السلام)به من فرمود:برو در امان خدا!بعد از این هرگز نه مأمون تو را خواهد دید و نه تو او را خواهی دید.

به این ترتیب،از زندان مأمون رهایی یافتم و همان شد که امام(علیه السلام)فرموده بود.

قصه ششم:عزاداری

یک روز امام جواد(علیه السلام)به کنیز خود فرمودند به بانوان فامیل بگو که خودشان را برای عزاداری آماده کنند.روز بعد نیز همین سخن را تکرار کردند.هنگامی که از ایشان سؤال شد عزاداری برای چه کسی،فرمودند:عزای بهترین انسان روی زمین.

مدتی بعد که خبر شهادت امام رضا(علیه السلام)به مدینه رسید،همگان فهمیدند که منظور امام جواد(علیه السلام)از آمادگی برای عزاداری چه بوده است.

قصه هفتم:نامه

مراسم و عبادت پرشکوه حج را همراه حضرت جواد(علیه السلام)انجام دادم.وقتی که اعمال حج پایان یافت،برای خداحافظی،خدمت آن امام گرامی رفتم و گفتم:دولت مالیات سنگینی برعهده من گذارده است که توانایی پرداخت آن را ندارم.خواهش می کنم شما نامه ای به فرماندار شهر ما بنویسید و سفارش کنید که با من خوشرفتاری و مدارا کند.

امام جواد(علیه السلام)فرمود:من با او سابقه آشنایی ندارم تا نامه بنویسم و سفارش کنم.

گفتم:فرماندار شهر ما از دوستان و شیعیان شماست.نامه و سفارش شما حتماً مفید خواهد بود.امام جواد(علیه السلام)قلم و کاغذی برداشت و نامه ای به این مضمون نوشت:

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر تو و بندگان شایسته خدا.ای فرماندار سیستان!قدرت و حکومت امانتی است که خدا در اختیار تو قرار داده تا خدمتگذار بندگانش باشی.با این قدرت و توانایی باید به برادران دینی خود کمک کنی.تنها چیزی که برای تو باقی می ماند،نیکوییها و کمکهایی است که در این مقام،به برادران و هم کیشانت روا می داری.آگاه باش که خدا در قیامت از تمام کارهایت بازخواست می کند و کوچکترین عملی پیش خدا پنهان نخواهد بود.

                                                                               «محمد بن علی الجواد»

نامه را گرفتم،خداحافظی کردم و بسوی شهر خود بازگشتم.خبر نامه ارزشمند امام(علیه السلام)قبلاً به فرماندار رسیده بود.به استقبال من آمد.نامه را به او دادم.گرفت و بوسید.باز کرد و با دقت خواند.در کارم تحقیق کرد و همان طور که می خواستم با من نیکویی و مدرا نمود،و از آن به بعد با همه مردم با عدل و انصاف رفتار می کرد.

 

=====================================================

=====================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد:اما دل کندنت از دنیا موجب شد که به آسایش شتاب کنی و پیوستنت به من،عزتی بود که بدان دست یافتی(اینها همه به نفع خودت بود)حال آیا به خاطر من با دشمنم دشمنی کردی و با دوستم طرح دوستی ریختی؟

=====================================================

=====================================================

 

عنوان دیگر آن«جلوه هایی از زندگی امام نهم(علیه السلام)»است.این کتاب تألیف فضل الله صلواتی می باشد که توسط انتشارات جوادیه یزد به چاپ رسیده است.کتاب به عنوانهای گوناگونی اختصاص دارد که عبارتند از:جلوه هایی از زندگی امام نهم(علیه السلام)،دوران کودکی امام(علیه السلام)،امام در بغداد،ازدواج با دختر مأمون،بازگشت امام به مدینه،بازگشت مجدد به بغداد،شهادت امام(علیه السلام)،شاگردان بافضیلت امام(علیه السلام) و در پایان کتاب سخنان امام نهم را ذکر کرده است که شامل 53سخن گهربار از آن امام همام می باشد.

21-«تاریخ زندگانی ائمه معصومین(علیهم السلام)،حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)»

این کتاب توسط سید محمد حسینی شاهرودی نوشته شده و توسط مرکز فیض کاشانی در سال 1375به چاپ رسیده است که شامل 221صفحه می باشد.

این کتاب به دروس مختلفی تقسیم شده است و در حدود بیست درس دارد که هر درس به عنوان و موضوعی خاص تعلق دارد.مثلاً درس اول:ولادت.درس دوم:خصوصیات فردی.درس سوم:فضایل و مکارم اخلاقی(1).درس چهارم:فضایل و مکارم اخلاقی(2).درس پنجم:رهنمودهای اخلاقی،تربیتی، و ..... درس بیستم به شهادت آن امام بزرگوار پرداخته است.

در پایان کتاب منابع و مآخذ ذکر شده است.

22-«زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)مظهر تقوی و جود»

این کتاب توسط حسین ایمانی یامچی نوشته شده و شامل 252صفحه است.

این کتاب موضوعاتی از جمله مشخصات فردی،جوادالائمه(علیه السلام)و جهاد فرهنگی،چهارده صحابی،مأمون که بود و چه کرد،ره توشه فضیلت در فرمایشات امام محمد تقی(علیه السلام)ار مورد بررسی قرار داده است.

در پایان کتاب فرمایشات امام(علیه السلام)نیز آمده است.

23-زمزمه های دلباختگان

«زمزمه های دلباختگان»منتخبی است از سروده های شاعران درباره چهارده معصوم(علیه السلام)و به گردآوری «احمد باقریان جهرمی».این سروده ها به گفته نگارنده طی سالها مطالعه منابع گوناگون درباره ذوات مقدس چهارده معصوم(علیه السلام)بویژه جوادالائمه جمع آوری و انتخاب شده است.

فرازهایی خواندنی از زندگی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)

قسمت اول:همسایه

مرد را کشان کشان به نزد امام آوردند و گفتند:آقا گوسفندی از خانه شما گم شده است و ما به این همسایه تان ظنین هستیم!حضرت جواد(علیه السلام)در حالی که با تعجب به اطرافیان نگاه می کردند فرمودند:

وای بر شما!این مرد را رها کنید.او که گوسفند را ندزدیده!گوسفند ما الآن در فلان خانه است.بگیرید و بیاوریدش.

خانه ای که امام نشانی آن را داده بود رفتند،صاحبخانه را به اتهام دزدی دستگیر کردند،کتک زدند و لباسش را پاره کردند!اما او مصرانه سوگند یاد می کرد که گوسفند را ندزدیده است.

او را به نزد امام آوردند.امام نهم(علیه السلام)که مرد را با آن وضع دید فرمود:

وای بر شما!چرا بر این شخص ستم کردید.او دزد نیست.گوسفند خودش به خانه او داخل شده،در حالی که او از وجود گوسفند اطلاعی نداشته است.

حضرت جواد(علیه السلام)آنگاه به منظور دلجویی و جبران خسارت لباسش،مبلغی پول به او بخشیدند و روانه خانه اش کردند.

قسمت دوم:کفن

آقا!ضمناً «ام الحسن»خدمت شما سلام رساند و تقاضا کرد یکی از لباسهایتان را برای آنکه به عنوان کفن خویش استفاده کند عنایت فرمایید.

او دیگر از این کار بی نیاز است،عمران بن محمد اشعری

عمران بن محمد می گوید:منظور امام جواد(علیه السلام)را از این بیان،وقتی فهمیدم که دریافتم سیزده،چهارده روز پیش از آنکه خدمت امام برسم،ام الحسن از دنیا رفته است.

قصه سوم:درست به اندازه

من،احمد بن حدید،یکبار با گروهی برای انجام مراسم حج می رفتیم،ناگهان راهزنان،راه را بر ما بستند و اموالمان را غارت کردند.

وقتی به مدینه رسیدیم،حضرت امام جواد(علیه السلام)را در کوچه ای ملاقات کردم.همراه ایشان به خانه آن بزرگوار رفتم و ماجرا را برایشان باز گفتم.حضرت دستور دادند مقداری پول و لباس برایم آوردند.آنگاه فرمود پول را میان همراهان خویش-به همان میزان که دزدها از آنان برده اند-تقسیم کن.

من،آن پول ها را که بین دوستان و همراهان تقسیم کردم،دیدم درست به همان اندازه ای بود که دزدها برده اند،نه کمتر و نه بیشتر!

 

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)از امیرالمؤمنین(علیه السلام)روایت کرده اند که:همانا انسان شبیه ترین چیز به ترازو و معیار است که یا کفه علمش راجح است و یا کفه جهلش ناقص.

=====================================================

=====================================================

 

با توجه به حضور فضل در عراق در سالهای قبل از 200ق امکان دیدار فضل با امام رضا(علیه السلام)همراه پدرش شاذان بن خلیل وجود دارد.

اگر میانگین عمر فضل را 80سال بدانیم،با توجه به قدرت حافظه و استعداد فوق العاده فضل و وجود مشایخ عالی مقام و پدر فاضل ایشان امکان روایت فضل از امام رضا(علیه السلام)بیشتر تقویت می شود.

تاریخ شهادت امام کاظم(علیه السلام)بنا به نقل شیخ صدوق 25رجب 183هـ.ق می باشد و شیخ مفید 24رجب را نقل می کند و مستوفی آن را در روز جمعه 14صفر می داند.

دلیلی دیگر:

طبق نظر علمای رجال،عبدالله بن محمد حجال از اصحاب امام رضا(علیه السلام)می باشد و علی بن اسباط هم از اصحاب امام رضا و امام جواد(علیهما السلام)به شمار می آید و فضل بن شاذان از مناظرات این دو با ابن فضال در مسجد کوفه و تشویق ابن فضال به مناظره او با عبدالله حجال خبر می دهد.

او همچنین از محمد بن ابی عمیر،صفوان بن یحیی،حسن بن محبوب،حسن بن علی بن فضال،فضالة بن ایوب،قاسم ابن عروه و ابن ابی نجران و . . . روایت می کند و حدیث نقل می نماید و آنان نیز قطعاً امام رضا(علیه السلام)را ادراک نموده اند.چگونه فضل بن شاذان در سن و موقعیتی بوده است که با ابن حجال مناظره نماید و از شاگردان ائمه روایت کند اما از امام رضا(علیه السلام)روایت ننماید؟

ب-فضل بن شاذان و حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه،علیه السلام:

در این مورد که فضل بن شاذان محضر مقدس امام جواد(علیه السلام)را درک کرده تردیدی نیست و همه رجالیون بر آن تأکید کرده اند.

فضل بن شاذان در کتاب غیبت یا اثبات الرجعه خود از امام جواد(علیه السلام)روایت نموده است.

از آنجا که ظاهر حکایت کشی دلالت بر حضور ابن شاذان در کوفه در زمان حیات طاهر ذوالیمینین(207ق)دارد می توان حداقل اقامت او در کوفه را در فاصله بین 203تا 207ق دانست که اوایل دوران امامت امام جواد(علیه السلام)است.

موضوع امامت حضرت امام محمدتقی،جوادالائمه،علیه السلام:

یکی از مسایلی که بعدها در مسائل کلامی امامت،جایگاه ویژه ای یافت آن بود که«آیا ممکن است امام قبل از بلوغ به امامت برسد؟»این مسأله از آن هنگام که جوادالائمه(علیه السلام)در سال 203ق درباره امام هادی(علیه السلام)و سپس درباره امام دوازدهم نیز مصداق یافت.

پس از شهادت امام رضا(علیه السلام)تردیدی به وجود آمد تا برخی از شیعیان به دنبال عبدالله بن موسی برادر امام رضا(علیه السلام)بروند.

شیعیان در مجلسی گرد آمدند تا مسأله جانشینی را حل کنند.یونس بن عبدالرحمن گفت:تا این فرزند بزرگ شود چه باید بکنیم؟که ریان بن صلت با او برخورد کرد.سرانجام در ایام حج،علمای شیعه از بغداد و دیگر شهرها گرد آمدند و هشتاد نفر عازم مدینه شدند.ابتدا نزد عبدالله بن موسی رفتند،اما علمی نزد او نیافتند.در برخورد با امام جواد(علیه السلام)،آن حضرت به سؤالات آنان پاسخ گفت و آنان از پاسخ های وی شادمان شدند.

با توجه به حضور فضل در عراق و بهره گیری او از استادان و شاگردان ائمه عصر خود چه در بغداد،کوفه،واسط یا بصره در امکان ملاقات امام جواد(علیه السلام)و درک محضر آن حضرت تردیدی وجود ندارد.

حضور فضل در نیشابور با توجه به اینکه عبدالله بن طاهر او را به بیهق تبعید نموده است و دوران حکومت عبدالله بن طاهر بین سالهای 213تا230می باشد و سال این واقعه روشن نیست.احتمالاًدرک محضر امام جواد(علیه السلام)بمدت طولانی بعید نمی نماید.

اگر حضور او را از هنگام تشریف فرمایی امام رضا(علیه السلام)به مرو در نیشابور بدانیم بایستی نحوه ارتباط او را در نوع ارتباط ایرانیان با امامان جستجو نماییم و آن هم از طریق ارتباط وکلای امام،سفر حج و یا مسافرت جهت دیدار امام می باشد.

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:همانا امام قائم از ما اهل بیت،مهدی است که سومین فرزند از نسل من است و به خدایی که محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)را به نبوت مبعوث گرداند و امامت را به ما اختصاص داد اگر از عمر دنیا جز روزی باقی نمانده باشد خداوند آن را تا زمان خروج مهدی امتداد خواهد داد.

=====================================================

=====================================================

ج-فضل بن شاذان و حضرت امام هادی(علیه السلام)

دهمین امام شیعه پس از شهادت امام جواد(علیه السلام)(در ذیحجه سال 220در شهر بغداد)به امامت رسید و امام هادی(علیه السلام)به همراه فرزند گرامیش حسن بن علی از سال 223به سامرا برده شد و تا آخر عمر پربرکت خود در آن شهر تحت نظر بود.تا در جمادی الثانی سال 254ق به شهادت رسید.وجود سیستم ارتباطی وکالت و گسترش تشیع و مسافرتهای شیعیان و شاگردان ائمه برای سفر حج و زیارت مشهد امام حسین(علیه السلام)ارتباط با امام(علیه السلام)را توجیه می نماید.اگر ورود فضل به نیشابور را در اواخر حکومت عبدالله بن طاهر و قبل از برده شدن امام هادی(علیه السلام)از سال 233به سامرا بدانیم احتمال درک محضر امام هادی(علیه السلام)بین سالهای 220-239وجود دارد.

با توجه به کنترل شدید رفت و آمدهای شیعیان مخصوصاً برای عسکریین،دیدار فضل با امام هادی(علیه السلام)نمی تواند خیلی طولانی و متوالی باشد.

در کفایة المهتدی،ابومحمد شاذان از سهل بن زیاد آدمی از عبدالعظیم حسنی از امام هادی(علیه السلام)روایت می نماید.

د-فضل بن شاذان و حضرت امام عسگری(علیه السلام)

با شهادت امام هادی(علیه السلام)در جمادی الثانی سال 254ق دوران امامت امام حسن عسگری(علیه السلام)فرا می رسد و این سالها مصادف با اواخر عمر فضل بن شاذان و دوران کهولت اوست.

از جمله مناطق مهمی که امام با آنجا مرتبط بوده است نیشابور را می توان نام برد.نیشابور از حیث علمی،فرهنگی و اقتصادی،مرکزی مهم به حساب می آمد.وکیل امام در این شهر ابراهیم بن عبده بوده است.مفصل ترین نامه از نوشته های امام عسگری(علیه السلام)توقیعی است که درباره ی همین ابراهیم بن عبده به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری فرستاده است.

فضل بن شاذان از ممدوحین است:

علمای رجال در تقسیم محدثین و راویان شرایطی را برای ممدوحین ذکر نموده اند و مراد از ممدوحین نیز ممدوحین در زمان ائمه(علیهم السلام)می باشد.و این مدح ممکن است به یکی از طرق ذیل باشد:

1-وکالت آنان از طرف امام معصوم(علیه السلام)برای اخذ وجوه شرعی،پاسخ به استفتائات و مشکلات علمی مردم،تبلیغ امور دین و قضاوت.

2-امام را مدح و ثنا گوید.

3-برای او طلب رحمت نموده باشد.

4-بشارتی از طرف ائمه به او داده شود به بهشت و امثال آن.

5-عملی که افاده مدح نماید یا نشاندهنده ی زیادت نزدیکی فرد به امام باشد.

6-عملی که نشان دهد افراد از منزلت رفیعی نزد امام برخوردارند.

عرضه کتاب بر معصوم(علیه السلام):

از راههای صحت عمل به کتاب،عرضه آن به معصوم(علیه السلام)و تصحیح و یا استحسان امام بر آن کتاب است مانند کتاب عبیدالله بن علی الحلبی که بر امام صادق(علیه السلام)عرضه کرد و امام او را صحیح شمرد و نیکو دانست و هنگام خواندن آن کتاب فرمود:«أتری لهولاء مثل هذا»

و کتاب ابی عمر الطیب عبدالله بن سعید که آن را بر امام رضا(علیه السلام)عرضه کرد و کتاب یونس بن عبدالرحمن که آن را بر امام عسکری(علیه السلام)عرضه کرد.

سخن حضرت امام حسن عسگری(علیه السلام)درباره ی فضل بن شاذان:

کسی از سعد بن جناح نقل می کند که گفت:محمد بن ابراهیم وراق سمرقندی گوید:زیارت خانه خدا رفته بودم.میل داشتم در راه خود،سری به یکی از اصحاب و یاران،که معروف بود به راستی،خیر اندیشی و پارسایی،به نام«بورق بوشنجانی»(بوشنجان قریه ای از قرای هرات است)بزنم  و او را زیارت کنم و تجدید عهدی با وی بنمایم.

=====================================================

=====================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:اگر افراد نادان سکوت اختیار می کردند اختلاف بین مردم پدید نمی آمد.

=====================================================

=====================================================

در هر صورت،به دیدنش رفتم و در آنجا به یاد فضل بن شاذان افتادیم.«بورق»گفت:در موقعی که فضل بن شاذان،کسالت شدیدی داشت و از درد شکم می نالید،در راه خانه خدا به بغداد رفتم و به دیدار محمد بن عیسی عبیدی می شتافتم..او را شیخی فاضل و دانشمند یافتم.گروهی از شیعیان نزد او نشسته بودند و دیدم همگی ناراحت و غمگین هستند.سؤال کردم:چه شده است شما را چنین ناراحت می بینم؟پاسخ دادند:ابومحمد،امام عسکری(علیه السلام)،زندانی است.

پس از بازگشت از حج،باز هم به دیدن محمد بن عیسی رفتم،او را این بار خوشحال و مسرور یافتم.گفتم چه خبر دارید؟پاسخ داد امام آزاد شد.

خبر آزادی امام را که شنیدم به«سر من رأی»(سامرا)رفتم و بر حضرت وارد شدم و کتاب فضل را که نگاشته بود به دست حضرت دادم و عرض کردم:قربانت گردم میل دارید کتاب را ببینید و نظر خود را به ما بفرمایید.

حضرت کتاب را گرفت و در آن نگریست.تمام صفحاتش را ورق زد،و آنگاه گفت:«هذا صحیح ینبغی أن یعمل به»(کتاب خوب و درستی است و سزاوار است به آن عمل شود.)

عرض کردم:فضل بن شاذان کسالت شدیدی دارد و بیمار است.حضرت فرمود:رحم الله الفضل-رحم الله الفضل-خداوند فضل را رحمت کند و بیامرزد.

«بورق»گوید:پس از آن برگشتم.دیدم«فضل»در همان روزهایی که امام عسکری(علیه السلام)بر او ترحم نموده بود،از دنیا رفته است.

کتاب شناسی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)

1-زندگانی حضرت امام جواد(علیه السلام)

این کتاب توسط یعقوب قمشه ای نوشته شده و به وسیله انتشارات مسجد الغدیر در تهران در سال 1364منتشر گردیده و حدود 121صفحه است.

در این کتاب بعد از مقدمه به زندگانی امام جواد(علیه السلام)،زمامداران معاصر در زمان امام(علیه السلام)را ذکر کرده،و سپس به مناظرات امام پرداخته و یاران امام جواد(علیه السلام)را با نام ذکر کرده و در مورد آنان مختصراً توضیح داده است.

همچنین نمونه هایی از اخبار غیبی امام را ذکر و در مورد آنان توضیحاتی ارائه کرده است و در نهایت فرازهایی از سخنان امام(علیه السلام)آمده و سپس اشاره ای به شهادت آن امام شده است.

در پایان صفحات کتابنامه ای را آورده ولی کتابنامه اصلی به صورت زیرنویس است.

2-«تحلیلی از زندگانی و دوران حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)»

این کتاب توسط فضل الله صلواتی نوشته شده و در سال 1364در اصفهان توسط انتشارات خرد به چاپ رسیده است.این کتاب شامل 165صفحه می باشد و کتابنامه به صورت زیرنویس است.

کتاب فوق علاوه بر زندگانی امام جواد(علیه السلام)،نگرشی کوتاه بر چند فرقه مذهبی در زمان امام جواد(علیه السلام)داشته که به 11بخش تقسیم شده و هر بخش به بحثی جداگانه در مورد امام جواد(علیه السلام)پرداخته است.از جمله حکومت عباسیان،دانشها و دانشمندان دوران امام نهم(علیه السلام)،طاغوتها و عوامل ضد اسلامی و غیره.

3-مسند الامام الجواد:ابی جعفر محمد بن علی الرضا(علیهما السلام)

این کتاب توسط الشیخ عزیز الله العطاردی نوشته شده است و در مشهد توسط انتشارات الموتر العالمی للامام الرضا(علیه السلام)در سال 1410ق منتشر گردیده است.کتاب مزبور در 355صفحه نوشته شده است.

این کتاب عربی است و هنوز به فارسی ترجمه نشده است.به چندین باب تقسیم شده و در هر باب حدیثی به مناسبت عنوان آن باب از حضرت امام جواد(علیه السلام)ذکر گردیده است.

به عنوان مثال باب الجهاد،باب النکاح،باب الاحتجاجات و به همین صورت با عنوانهای مختلف.

4-«نگاهی گذرا به زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)»

توسط عبدالرزاق محترم،تألیف و به وسیله پرویز لولاوز ترجمه شده است.این کتاب در سال 1370توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در 177صفحه به چاپ رسیده است و مشتمل بر دو بخش می باشد.بخش اول آن در مورد زندگانی امام جواد(علیه السلام)است و بخش دوم آن به اشعار گفته شده در مدح و ثنای آن حضرت پرداخته است.

=====================================================

=====================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:سه خصلت است که با آنها محبت جلب می شود:انصاف در معاشرت،کمک و یاری دیگران به هنگام سختی و شدت،و فرمانبرداری و رجوع به قلب سلیم.

=====================================================

=====================================================

5-«نهمین پیشوای معصوم،حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)»

این کتاب توسط عبدالرحیم عقیقی بخشایشی تألیف و بوسیله انتشارات نسل جوان در سال 1399قمری در 119صفحه و در قطع جیبی منتشر گردیده است.

در این کتاب نام و القاب امام جواد(علیه السلام)ذکر گردیده و بعداً به ویژگی های دوران زندگانی امام جواد(علیه السلام)پرداخته شده است.

6-«الامام جواد من المهد الی اللحد»

کتاب مذکور به قلم السید محمد کاظم قزوینی نوشته شده است.این کتاب در بیروت توسط مؤسسه البلاغ در سال 1408قمری در 432صفحه منتشر گردیده است.

متن اصلی کتاب عربی است و تا به حال ترجمه نشده است.در کتاب یاد شده علاوه بر زندگانی امام جواد(علیه السلام)نام تمام اصحاب ایشان به ترتیب حروف الفبا ذکر گردیده و خلاصه ای از زندگانی آنان نیز گفته شده است.و درپایان کتاب لیست کلی اصحاب آن امام همام به ترتیب ذکر گردیده است.

7-«زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)و جلوه های ولایت»

نگارش این کتاب توسط مرتضی مدرسی چهاردهی بوده و توسط انتشارات امیر کبیر تهران در سال 1361و در 252صفحه منتشر گردیده است.

در این کتاب علاوه بر زندگانی امام جواد(علیه السلام)حکایتهایی نیز ذکر شده که بسیار جالب و خواندنی است.

همچنین از حکومت امام جواد(علیه السلام)صحبت به میان آمده است.

8-نگاهی به زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)؛پرتوی از زندگانی آن معصوم(علیه السلام)

نوشته محمد مهدی اشتهاردی-این کتاب توسط انتشارات مطهر در سال 1374به چاپ رسیده و شامل 143صفحه است.

در کتاب فوق علاوه بر سرگذشت و زندگانی امام جواد(علیه السلام)شامل سه بخش با عناوین مختلف می باشد.

بخش اول:امام جواد(علیه السلام)قبل از امامت

بخش دوم:امام جواد(علیه السلام)در دوران امامت

بخش سوم:نمونه هایی از گفتار و رفتار امام

9-مهمانی از مدینه؛داستان مهمانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)

نوشته رضا شیرازی-این کتاب در تهران توسط انتشارات پیام آزادی در سال 1373به چاپ رسیده است.

زندگانی امام جواد(علیه السلام)را در قالب داستان و تصویر نقاشی شده بیان می کند.123صفحه دارد و مطالبش برای همه افراد قابل فهم است.

10-«پیشوای نهم:حضرت امام محمد تقی(علیه السلام)»

از شورای نویسندگان مؤسسه اصول دین است.این کتاب در قم توسط انتشارات«مؤسسه راه حق»در سال 1360به چاپ رسیده است.

در این کتاب مختصراً در مورد ولادت امام(علیه السلام)صحبت شده سپس در مورد امامت آن امام(علیه السلام)و همچنین پاره ای از اخبار غیبی و معجزات آن امام آمده است.

همچنین اشاره ای کوتاه به زندان های امام(علیه السلام)داشته و شاگردان مکتب امام جواد(علیه السلام)با سیری از زندگانی آنان آورده شده است.و در قسمت آخر کتاب هم برخی از سخنان پربار امام جواد(علیه السلام)آمده است.این کتاب 56صفحه دارد.

11-کتاب«سرور الفؤاد یا زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی(علیه السلام)»

این کتاب توسط ابوالقاسم سحاب تألیف شده است.در تهران توسط انتشارات کتابفروشی اسلامیه به چاپ رسیده و حدوداً شامل 256صفحه است.

کتاب فوق به هشت باب تقسیم شده و هر باب با عنوان مشخصی به گوشه ای از زندگانی امام جواد(علیه السلام)پرداخته است.به عنوان مثال باب اول به شخصیت امام جواد(علیه السلام)و باب دوم به گزارش زندگانی حضرت امام جواد(علیه السلام)بعد از وفات پدر بزرگوارش پرداخته است.همچنین کتاب شامل چندین فصل می باشد که فصل اول در انتقال امام جواد(علیه السلام)،فصل دوم در چگونگی ازدواج امام جواد(علیه السلام)و فصل سوم در مختصات ولادت امام(علیه السلام)تحریر شده است.

12-حیاة الامام محمد الجواد(علیه السلام)

نویسنده این کتاب باقر شریف القرشی است و توسط انتشارات المؤلف در سال 1418هـ.ق؛1997میلادی  به چاپ رسیده است.

متن کتاب عربی است و به فارسی ترجمه نشده است و شامل موضوعات گوناگونی می باشد.از جمله:ولادته و نشاته-فی ظلال ابیه-من مثله العلیا-علومه و معارفه-اصحابه و رواة حدیثه-عصر الامام-فی عصر المأمون و نهایةالمطاف.

13-«برگزیدگان؛حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)»:

این کتاب سیری کوتاه در زندگانی چهارده معصوم(علیهم السلام)؛حضرت امام محمد جواد(علیه السلام)     توسط مهدی رحیمی بازنویسی شده است.  

این کتاب در تهران توسط واحد کودکان و نوجوانان بنیاد بعثت به چاپ رسیده است و سری کتابهای سیری کوتاه در زندگانی چهارده معصوم است که به چند جلد تقسیم شده است و جلد یازدهم آن به امام جواد(علیه السلام)اختصاص دارد.این کتاب برای نوجوانان عزیز نوشته شده و زبانی بسیار گویا و خطی خوانا دارد. این کتاب به عناوین مختلفی از جمله میلاد-امامت-امام و مردم-ازدواج-اصحاب امام-شهادت امام-گزیده ای از سخنان امام پرداخته است و حدود 68صفحه دارد.

14-«الامام محمد الجواد علیه السلام»

کتاب مزبور تألیف سید مهدی آیت اللهی می باشد و توسط کمال السید ترجمه شده است.

متن آن به عربی است و توسط مؤسسه انصاریان للطباعة و النشر به چاپ رسیده است.

در حدود 23صفحه دارد و برای نوجوانان عزیز به رشته تحریر درآمده است.این کتاب مصور می باشد و همراه با عکسها و نقاشی هایی است که در فهم مطالب کتاب به خواننده کمک می کند.

15-«زندگانی سیاسی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه علیه السلام»

این کتاب توسط جعفر مرتضی العاملی نوشته شده و توسط سید محمد حسینی به فارسی ترجمه شده  که در سال 1373توسط دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در شهر قم منتشر شده است و حدود 144صفحه دارد. کتاب مذکور ویژه نوجوانان است و شامل چهار فصل می باشد که هر فصل با عنوان مشخص به عنوانها و موضوعهای مختلفی پرداخته است.

فصل اول:زلزله و طوفان-فصل دوم:امامت در معرض توطئه-فصل سوم:امام جواد(علیه السلام)رویاروی خطر-و فصل چهارم شیوه بزدلانه که در زمان آن امام به کار گرفته شده را توضیح داده است.

16-«سخنان گهربار حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)»

به انضمام سخنانی از حضرت امام موسی الکاظم و حضرت امام محمد التقی علیهم آلاف التحیة و الثناء می باشد.

این کتاب تألیف و ترجمه حسین حائری کرمانی می باشد.البته عنوان اصلی کتاب که در صفحه عنوان آن ذکر گردیده «درر الکلام من اقوال الامام علی بن موسی الرضا و یلیه اقوال الامامین الهمامین موسی الکاظم و محمد الجواد علیهم السلام»می باشد.

کتاب فوق احادیث بسیار زیادی را در رابطه با عناوین مختلف آورده است که مشتمل بر 516حدیث می باشد و در یک صفحه حدیث گفته شده را به عربی آورده و در صفحه مقابل آن،آن حدیث را به فارسی ترجمه کرده است.کتاب به لحاظ داشتن احادیث فراوان بسیار جالب و با ارزش است.

در پایان کتاب راهنمایی را آورده که صفحه و مضمون حدیث را مشخص کرده است.

۱۷-«جدی فروزان»

در ذکر حالات حضرت امام محمد تقی و احفاد آن جناب:متضمن آیین تشیع یا مرام اقلیت می باشد.از تألیفات دانشمند فرزانه و فاضل یگانه،آقای عباس فیض است که توسط انتشارات دفتر چاپخانه قم منتشر شده و به چندین قسمت تقسیم گردیده است.

هر بخش به موضوعات گوناگون پرداخته و از ولادت تا شهادت را به طور کامل توضیح داده است.همچنین پیرامون تشیع در زمان آن امام(علیه السلام)صحبت کرده است.کتاب شامل 320صفحه می باشد.

18-«زندگانی حضرت امام محمد التقی جوادالائمه(علیه السلام)»

دوره کامل زندگانی چهارده معصوم؛اقتباس و نگارش عمادالدین حسینی اصفهانی مشهور به عماد زاده.سرمایه شرکت سهامی طبع کتاب در تهران در سال 1341ش برابر با 1382هـ.ق به چاپ رسیده است.در حدود 395صفحه دارد.

این کتاب علاوه بر مقدمه دارای هفت فصل مجزا در زندگی حضرت امام جواد(علیه السلام)است که هر فصل آن دربرگیرنده موضوع جداگانه ای است.

فصل اول:در مورد میلاد و دوران صباوت و کودکی،فصل دوم:در امامت و نقابت محیط امامت حضرت امام جواد(علیه السلام)و عصر امامت ابن الرضا(علیه السلام)،فصل سوم:معجزات و خوارق عادات امام محمد تقی ابن الرضا،فصل چهارم در علم امام به غیب،و اطلاعات امام در موضوعات مختلف،فصل پنجم:آثار و مأثر امام نهم،مواعظ و نصایح،فضایل،کلمات قصار و غیره،فصل ششم:سبب تقرب امام جواد در نظر مأمون،وصلت و دامادی،جنایت دختر خلیفه،شهادت حضرت جواد،تاریخ شهادت،فصل هفتم:زنان و فرزندان و مقابر قریش،آرامگاه و مدفن امام نهم؛زیارت حضرت امام جواد(علیه السلام)

19-«حضرت محمد تقی(علیه السلام)قیرخ حدیث»

مؤلف:حسین سرخابولی؛ناشر حق یولوندا یازی قورولو در تهران در سال 1371منتشر گردیده است.متن آن به عربی است و شامل 17صفحه می باشد.کتاب مزبور شامل احادیث امام جواد(علیه السلام)می باشد که حدود 40حدیث را از آن امام بزرگوار آورده است.

از منابعی همچون بحارالانوار-اعیان الشیعه-احقاق الحق-تحف العقول-استفاده شده و به زبان ترکمنی برگردانده شده است.

20-«زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه علیه السلام»

====================================================

====================================================

 

-نهمین ستاره آسمان امامت،«حضرت جواد(علیه السلام)»،فرزند «علی بن موسی الرضا(علیه السلام)»می باشد که بین ائمه علیهم السلام جوان ترین امام و بین 14معصوم(علیهم السلام)بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها،جوان ترین معصوم می باشد و عمر شریف ایشان 25سال بود.

-نهمین معصوم(علیه السلام)با نهمین امام در شهر کاظمین مدفونند.

-حسن ختام این نوشتار را با دعای روز نهم ماه مبارک رمضان به پایان می بریم:

اللهم اجعل لی فیه نصیباً من رحمتک الواسعه

«خدایا در این روز بهره ای از رحمت واسع خودت برایم مقرر کن»

و اهدنی فیه لبراهینک الساطعه

«و در آن با دلایل روشن مرا هدایت کن»

و خذ بناصیتی الی مرضاتک الجامعه.بمحبتک یا امل المشتاقین

«ای آرزوی مشتاقان به دوستی خودت قسم،که مهار مرا بسوی رضایت فراگیرت بکش»

-در مقاله مظاهر 9از کتب زیر استفاده شده است:

1-        تفسیر نمونه

2-        مفاتیح الجنان

3-        رساله امام(رحمة  الله علیه)

4-         فرهنگ دهخدا

5-         فرهنگ معین

6-         فرهنگنامه شعری

7-         فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم

8-          اسلام شناسی

منابع

1.            اعلام الهدایه،الامام محمد بن علی الجواد(علیه السلام)/جمعی از نویسندگان/المجمع العالمی لاهل بیت/قم/الطبعه الاولی/1422 ق.

2.             زندگانی حضرت امام محمد جواد(علیه السلام)/جمعی از نویسندگان/ترجمه حمیدرضا کفاش/نشر عابد/1379 ش.

3.              ناسخ التواریخ زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)/عباسقلی خان سپهر/به تصحیح و حواشی محمدباقر بهبودی/کتابفروشی اسلامیه/1350 ش.

4.               معجزات امام جواد(علیه السلام)/حبیب الله اکبرپور/نشر الف/چاپ اول/1382 ش.

5.                سرچشمه های نور/مترجم محمود شریفی/مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی/چاپ اول/1368 ش.

6.                زندگانی سیاسی امام جواد(علیه السلام)/جعفر مرتضی العاملی/ترجمه سید محمد حسینی/دفتر انتشارات اسلامی/1364 ش.

7.                 مجله ی زائر/شماره 51/آبان 77/شماره ی اختصاصی امام جواد(علیه السلام)

8.                  پایگاه اطلاع رسانی امام جواد(علیه السلام)(www.imamjavad.net)

9.                   کافی/ثقة الاسلام کلینی/تهران/دارالکتب الاسلامی/1365 ش.

10.                  تحف العقول/ابن شعبه حرانی/مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین/1404 ق.

11.                   کشف الغمه فی معرفة الائمه/علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی/تبریز/انتشارات مکتبه بنی هاشم/1381 ق.

12.                    بحارالانوار/علامه محمدباقر مجلسی/بیروت/مؤسسه الفواء/1404 ق.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/۱ - سیدمهدی


زندگینامه امام جواد(علیه السلام)-1

            اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

               السلام علیک یا جوادالأئمه

 

 

 

 

یا ‌‌أَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلیٍّ أیُّهاالتَّقیُّ الجَوادُ

یَا ابنَ رسولِ الله یا حجّت اللهِ علی خَلقِهِ یا سَیِّدَنا

و مَولانا ‌إنّا تَوجَّهنا وَ استَشفَعنا و  تَوَسَّّلنا بِکَ

إلَی اللهِ و قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

                        یا وَجیهاًعِندَاللهِ اشفَع لَنا عِندَاللهِ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات زندگی پربرکت حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه(علیه السلام)

نام مبارک:محمد علیه السلام

نام مبارک پدر:حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

نام مبارک مادر:خانم سبیکه(خیزران،ریحانه)که از اهل بیت ماریه ی قبطیه،مادر حضرت ابراهیم فرزند گرامی پیامبر گرامی می باشد.

لقب:جواد،تقی

کنیه:ابوجعفر،مختار

محل تولد:مدینه منوره

زمان تولد:دهم رجب المرجب سال ۱۹۵هجری قمری

تعداد همسران:۲نفر،ام الفضل و ام الولد

تعداد فرزندان:۸فرزند،۴دختر و ۴پسر

زمان شهادت:۲۹ذیقعده سال ۲۲۰هجری قمری

محل شهادت:کاظمین (نزدیک بغداد)

سن شریف حضرت:۲۵سال و ۲ماه و ۱۱روز(اقوال دیگری نیز وجود دارد.)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:آنگاه که پسرم علی(امام هادی(علیه السلام))درگذشت،پس از وی چراغ دیگری(امام حسن عسکری(علیه السلام))ظاهر می شود و سپس مخفی می گردد(از دنیا می رود).پس وای بر آنانکه به شک افتند و خوشا بر آنانکه با دین خود بگریزند(دین خود را حفظ کنند).پس از آن حوداثی رخ می دهد که محاسن در آن پیر می شود.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آشنایی با شهر کاظمین

شهر کاظمین در شمال غربی بغداد و در سمت غرب رودخانه دجله قرار گرفته است و فاصله آن تا بغداد فقط عرض رودخانه دجله می باشد.پیشینه ی تاریخی این شهر به سال صد و چهل و پنج هـ.ق.برمی گردد که در آن سال جعفر دوانیقی،پسر منصور دوانیقی از دنیا رفت و در قبرستان این منطقه دفن شد. سپس جنازه چند نفر از بزرگان و اشراف قریش نیز در همین مکان دفن گردید و بتدریج باعث رشد و توجه مردم شد.آنگاه مرقد شریف امام کاظم و نوه اش امام جواد(علیهما السلام)،به این دیار رونق بیشتری بخشید و بصورت شهر درآورد.نام این شهر برگرفته از نام مبارک امام موسی کاظم(علیه السلام)است و به کاظمیه مشهور است.ولی چون امام کاظم و امام جواد (علیهماالسلام)در این شهر مدفون می باشند،شهر به نام این دو تن با غلبه دادن نام اشهر که کاظم است،کاظمین نامیده شده است.

هم اکنون مدفن آنان سبب شده که شیعیان علاقمند در این شهر سکونت داشته باشند و اکثریت ساکنین را تشکیل  دهند.

======================================================

======================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:عفاف زینت فقر،شکر زینت ثروت،صبر زینت بلاء،فصاحت زینت کلام،عدل زینت ایمان،آرامش زینت عبادت،و حافظه زینت روایت است.

======================================================

======================================================

حرم مطهر امامان کاظمین

بارگاه و حرم دو امام همام(علیهم السلام)در وسط شهر کاظمین قرار دارد و اطراف آن بازار و منطقه تجاری مهمی می باشد.دروازه های مجموعه ی وسیع حرم مطهر به خیابانها و محله های اصلی شهر گشوده می شود.حرم مطهر دارای دو گنبد طلایی یکسان در کنار هم،با فاصله اندکی،و چهار گلدسته طلایی در چهار طرف آن و دو گنبدخانه است که گنبد خانه جنوبی،مقبره امام کاظم(علیه السلام)و گنبدخانه شمالی،مقبره امام جواد(علیه السلام)می باشد.

در زیر گنبد یک ضریح نقره ای مستطیل شکل بزرگ نصب شده که بخش مهمی از فضای گنبدخانه را در بر گرفته است.این گنبدخانه از طرف شمال و جنوب ضریح،نسبتاْ وسیع،ولی طرف های شرق و غرب آن بسیار باریک است و زائرین در طواف زیارت،با زحمت دور می زنند.اطراف این گنبدخانه از هر چهار طرف،رواقهای چهارگانه واقع شده که زائرین در آن رواقها به راز و نیاز می پردازند.همچنین حرم مطهر دارای سه ایوان(جنوبی،شرقی و غربی)زیبا و بزرگ با سقفهای بلند است که ستون های محکم آن را در بر گرفته و با کاشی و آیینه تزیین شده است و مجموعه ی حرم مطهر دارای سه صحن(جنوبی،شرقی و غربی)و هفت دروازه بزرگ می باشد.سه دروازه در قسمت جنوبی حرم که معروفترین آنها باب القبله و در ر‌‌‌أس آن ساعت بزرگ حرم قرار گرفته است و سه دروازه در قسمت شرقی حرم و یک دروازه در قسمت غربی واقع شده است.

فضیلت زیارت امامان کاظمین(علیهماالسلام)

۱-از امام رضا(علیه السلام)پرسیدند:چیست بر کسی که قبر پدرت را زیارت کند؟حضرت فرمود:فضیلت و اجر زیارت پدرم مثل اجر زیارت پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است.

۲-امام رضا(علیه السلام)فرمود:ثواب زیارت پدرم موسی بن جعفر(علیه السلام)مثل ثواب زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)است.

۳-ابراهیم بن عقبه گفت:طی نامه ای به امام هادی(علیه السلام)،از ایشان در مورد زیارت امام حسین و موسی بن جعفر و امام جواد(علیهم السلام)سؤال کردم.حضرت در پاسخ مرقوم داشتند:زیارت امام حسین(علیه السلام)مقدم است و زیارت موسی بن جعفر و جوادالأئمه (علیهما السلام)ثواب بیشتری دارد.

 

۴-از امام صادق(علیه السلام)سؤال نمودند:ثواب زیارت هر کدام از شما امامان چقدر است؟حضرت فرمودند:همانند زیارت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله).

۵-علی بن خلال می گوید:من هر گاه برای گرفتن حاجت مهمی به زیارت کاظمین شتافتم،خداوند آن مشکل را برایم بازکرد.

مدفونین حرم مطهر و اطراف آن

در شهر مقدس کاظمین،بویژه در کنار روضه ی مقدسه ی آن دو امام همام(علیهماالسلام)،گروفی از بزرگان و مشاهیر علم و دین دفن شده اند که عبارتند از:

۱-اسماعیل و ابراهیم(علیهماالسلام):

شیخ عباس قمی(رحمه الله) می فرماید:در صحن مطهر کاظمین(قسمت جنوب شرقی حرم)دو قبر است که با بقعه و قبه ی عالی،نسبت می دهند آنها را به دو فرزند حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام)و حال ایشان مخفی است و تا به حال مطلع نشدم بر کتابی که درست متعرض آنها شده باشد و جناب سید مهدی قزوینی در کتاب مزار«فلک النجاه» فرموده:«از فرزندان ائمه(علیهم السلام)،دو قبری است مشهور در مشهد امام موسی(علیه السلام)از اولاد آن حضرت،لکن معروف نیستند و.....».

سپس محدث قمی(رحمه الله)می فرماید:آنچه معروف است در لوح زیارت آنها نوشته شده،یکی ابراهیم و یکی اسماعیل.

و شاید قبری که معروف به اسماعیل است همان عباس بن موسی(علیه السلام)باشد چنانچه سید مهدی قزوینی فرموده است.چه آنکه اسماعیل که کتاب جعفریات از او نقل شده،ظاهر آن است که در مصر باشد....

و اما ابراهیم،پس امام موسی کاظم(علیه السلام) را دو ابراهیم بوده و ظاهر آن است که این همان اکبر که مکنی به «ابی السرایا»است باشد.چنانچه صاحب انساب الطالبین گفته که ابراهیم اکبر فرزند حضرت موسی(علیه السلام)در یمن خروج کرد و مردم را دعوت می کرد به بیعت محمد بن ابراهیم طباطبا،سپس بعضی از مردم را به بیعت خود خواند و در سال دویست و دو حج کرد و مأمون در آن وقت در خراسان بود.لشکری همراه «حمدویه بن علی»روانه کرد به سمت ابراهیم،و با او محاربه کردند، تا ابراهیم منهزم شد،فرارکرد و به سمت عراق آمد و مأمون او را امان داد و در بغداد وفات نمود.

اگر این حکایت که صاحب کتاب انساب نقل کرده واقعیت داشته باشد،یقیناً این ابراهیم همان است که ذکر نموده،چنان که این موضع،مقابر قریش و نیز موضع قبر مطهر والد بزرگوارش بوده.

======================================================

======================================================

حضرت جواد(علیه السلام) فرموده اند:برای حیاء همین بس که انسان دیگری را به کاری که خود از آن کراهت دارد وادار نسازد و برای عقل،حسن رفاقت و برای ادب این که کاری را که از آن گریزی نیست  انجام دهد و برای شناخت،علمش به زمانه ای که در آن زندگی می کند و برای ورع این که چشم(از محرمات)بپوشاند و عفت باطن داشته باشد.

======================================================

======================================================

۲-خواجه نصیر الدین طوسی(رحمه الله):

وی از بزرگان جهان علم و دانش و حکمای اسلام و ازمفاخر ایران است که دوست و دشمن بر جلالت قدر و عظمت مقام او اتفاق نظر دارند.در یازده جمادی الاول سال پانصد و نود و هفت هـ.ق در طوس متولد شد و پس از هفتاد و پنج سال عمر با برکت،در سال ششصد و هفتاد و دو هـ.ق وفات یافت و در قسمت غربی حرم مطهر(رواق بالاسر)مدفون گردید.هم اکنون این رواق به نام‌ ((رواق خواجه نصیر))معروف و معمولاً به بانوان اختصاص دارد و بر روی قبر او ضریحی فولادی قرار دارد که مورد زیارت زایرین می باشد.

۳-جعفر بن قولویه قمی(رحمه الله):

وی از بزرگان و فقهاء و محدثین شیعه و صاحب کتاب کامل الزیارات و استاد شیخ مفید بود که در سال سیصد و شصت و هشت هـ.ق وفات یافت و در قسمت شرقی حرم مطهر(رواق پایین پا)در جوار امام کاظم و امام جواد(علیهما السلام)به خاک سپرده شد.او فرزند محمد بن قولویه که در قم مدفون است می باشد.

۴-شیخ مفید(رحمه الله):

وی از بزرگان شیعه و فقها و متکلمان نامدار و توانا بود.در یازده ذی القعده سال سیصد و سی و شش هـ.ق متولد و در شب جمعه سوم رمضان المبارک سال چهارصد و سیزده هـ.ق پس از هفتاد و هفت سال زندگی پرافتخار در شهر بغداد دعوت حق لبیک گفت و در قسمت شرقی حرم مطهر(رواق پایین پا)در کنار استادش مدفون گردید.بر روی قبر او ضریح فولادی نصب شده است.

 

۵-ابو یوسف قاضی:

وی از نوادگان جابر بن عبدالله انصاری است که در سال صد و سیزده هـ.ق متولد و در سال صد و شصت و شش هـ.ق در بغداد،پایتخت خلفای بنی عباس،به منصب قضاوت منسوب شد.وی نخستین کسی است در اسلام که به عنوان قاضی القضات منسوب شد و نخستین کسی است در اسلام که به عنوان قاضی القضات شهرت یافت.سرانجام در سال صد و هشتاد و شش هـ.ق وفات یافت و در قسمت جنوب شرقی صحن مطهر در یکی از حجره ها مدفون گردید.

۶-سید مرتضی(رحمه الله):

وی از بزرگان فقهاء و محدثین شیعه بوده و ملقب به علم الهدی است.نسبت وی از طرف پدر با پنج واسطه به امام موسی کاظم(علیه السلام) و از طرف مادر با هفت واسطه به امام سجاد(علیه السلام)می رسد.در ماه رجب سال سیصد و پنجاه و پنج هـ.ق متولد شد و در ربیع الاول سال چهارصد و سی و شش هـ.ق وفات یافت.هم اکنون مرقد او بیرون صحن مطهر،در قسمت جنوب شرقی حرم در بازاری که به باب القبله ی صحن کاظمین منتهی می شود واقع است و دارای بارگاه و ضریح بوده و مورد احترام زائرین است.

۷-سید رضی(رحمه الله):

وی برادر سید مرتضی و از اعیان و مشاهیر بزرگان امامیه به شمار می رود.در سال سیصد و پنجاه و نه هـ.ق متولد شد و در سال چهارصد و سی و شش هـ.ق وفات یافت و در جنوب مرقد برادرش سید مرتضی،در بازار صفارین در امتداد دیوار جنوب شرقی صحن مطهر کاظمین مدفون شد.مرقد او دارای گنبد و بارگاه و مورد توجه زائرین است.                                                 شیخ عباس قمی(رحمه الله) می گوید:  بعضی از علمای انساب و غیره گفته اند که آن دو برادر را حمل کردند به کربلا و در حرم امام حسین(علیه السلام) مدفون گردیدند.اگر نقل این بزرگواران از کاظمین به کربلا صحیح باشد،ظاهر آن است که مدفنشان در رواق در طرف بالاسر در نزد آن ضریحی است که نسبت به سید ابراهیم مجاب می دهند و بعضی می گویند که این همان ابراهیم است که جد اعلای سیدین(سید رضی و مرتضی)است و این مطلبی که گفته شده مجرد سماع است و مستند صحیحی از برای آن ندارم.

مسجد براثا

این مسجد از مساجد معروفه ی متبرکه است و در بین راه کاظمین به بغداد در محله ای به نام اعظمیه،سمت راست جاده قرار دارد و غالباْاز فیض آن محروم و به آن اعتنایی ندارند.           علامه مجلسی(رحمه الله) روایت می کند که امیرالمؤمنین(علیه السلام)به هنگام مراجعت از جنگ نهروان در دهکده ی بُرا ثا توقف کرد.در این اثنا راهبی به نام حُباب از دیر خود فرود آمد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت و سرانجام به دست آن حضرت مسلمان شد و جزو سپاهیانش درآمد.مولای متقیان دستور داد جای همان عبادتگاه،مسجدی درست شود و به نام بانی اش نامگذاری گردد.شخصی به نام براثا این مسؤولیت را به عهده گرفت و مسجدی بنا کرد و به نام او نامگذاری شد.                                                                                                         شیخ عباس قمی(رحمه الله)می فرماید:روایات زیادی در فضیلت این مسجد است.از مجموع این اخبار چند فضیلت برای این مسجد معلوم می شود که اگر هر کدام از آن در هر مسجدی باشد،سزاوار است که انسان شدّر حال نماید و طیّ منازل کند تا به فیض نماز و دعا در آن مستفیض و متبرک شود.برخی از فضائل آن عبارتند از:                                                           

 ۱- هر فرمانده ای با لشکر خویش در این محل فرود می آمده است،بنا بر تقدیر پروردگار متعال،پیامبر یا جانشین پیامبر بوده است.                                                                           

 ۲-خانه حضرت مریم(علیها السلام)است.                                                                           

 ۳- زمین حضرت عیسی(علیه السلام)است.                                                                      

 ۴-بودن چشمه ای در آنجا که برای حضرت مریم(علیها السلام)ظاهر شده است.                       

 ۵-ظاهر کردن حضرت علی(علیه السلام)آن چشمه را به اعجاز خود.                                      

 ۶-  بودن سنگ سفید متبرک در آنجا که حضرت مریم(علیهاالسلام)،حضرت عیسی(علیه السلام)را بر آن گذاشته است.                                                                                          

 ۷-   بیرون آوردن حضرت علی(علیه السلام)آن سنگ را از آنجا به اعجاز و نصب نمودن آن به سمت قبله و نماز خواندن بسوی او.                                                                                  

 ۸-  نماز خواندن حضرت علی(علیه السلام)و دو فرزندش،امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)در آنجا.                                                                                                    

 ۹-  توقف حضرت علی(علیه السلام)در آنجا بمدت چهارروز به جهت شرافت مکان و مقدس بودن زمین آن.                                                                                                                       

 ۱۰-   نماز خواندن پیامبران،بخصوص حضرت ابراهیم(علیه السلام)در آنجا.                             

 ۱۱-   بودن قبر پیامبری در آنجا،که برخی از روایات می گویند آن پیامبر،حضرت یوشع(علیه السلام)است.                                                                                                               

 ۱۲-   برگشتن آفتاب(ردّالشمس)برای حضرت علی(علیه السلام)در آنجا.(این معجزه ی امیرالمؤمنین(علیه السلام)در جاهای مختلفی نقل شده است.)

 ======================================================

======================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:برای نیک خلقی همین بس که انسان دیگران را نیازارد و برای سخی و بخشنده بودن این بس که به کسی که بر او حقی دارد نیکی نماید و حق خدا(زکات و خمس مالش)را بپردازد و برای تسلیم(عند الله)بودن این بس که به آنچه به او مربوط نیست دخالت نکند و از جدال و مراء(ستیز در بحث)در مسائل دینی پرهیز و اجتناب نماید.

======================================================

======================================================

 آشنایی با شهر بغداد

بغداد،مشهورترین شهر جهان اسلام،در سال صد و سی و شش هـ.ق توسط منصور دوانیقی،دومین خلیفه عباسی ساخته شد و پایتخت خلافت عباسیان بوده تا سال ششصد و پنجاه و شش هـ.ق که انقراض سلسله بنی عباس است،به مدت پنج قرن مرکز تمدن مسلمانان به حساب می آمد.لذا به خاطر نزدیکی با کاظمین و کوفه و کربلا مورد توجه و محل سکونت بزرگان شیعه بوده است.اکنون مزار عده ای از آن بزرگان در این شهر می باشد.

مدفونین شهر بغداد

۱-نواب اربعه(رحمهم الله):                                                                                                                            آنها چهار نفر از بزرگان شیعه بودند که در طول غیبت صغری از سال دویست و شصت هـ.ق تا سیصد و بیست و نه هـ.ق عهده دار ارتباط میان امام زمان(عجل الله فرجه الشریف)و شیعیان بوده اند و اموال و نامه های شیعیان را به امام و پاسخ آن حضرت را به آنان منتقل می نمودند.این چهار نفر عبارتند از:                                                                                                           ۱-     عثمان بن سعید عمری۲-محمد بن عثمان سعید عمری.(آرامگاه این پدر و پسر در مرکز شهر بغداد،در محله ای معروف به باب الشیخ،نزدیک میدان خلّانی،بازار حرّاج،داخل مسجدی به نام جامع الخلانی قرار دارد و دارای ضریح و بارگاه و گنبد می باشد.)                                      

 ۳-  حسین بن روح نوبختی.(آرامگاه او داخل بازار سوق العطارین در محله نوبختیه قرار دارد و دارای صحن و سرای و گنبد و ضریح است.)                                                                                                                           

 ۴- علی بن محمد سمُری.(آرامگاه او داخل بازار سوق الخفافین نزدیک مدرسه مستنصریّه قرار دارد که دارای صحن و سرا و گنبد و بارگاه است.

۲-شیخ کلینی(رحمه الله):                                                                                               وی از علمای بزرگ و محدثین عالی مقام شیعه و صاحب کتاب کافی می باشد که در قرن سوم و چهارم هـ.ق زندگی می کرد.در سال سیصد و بیست و نه هـ.ق در بغداد وفات یافت و در شرق بغداد،نزدیک پل شهدا در خیابان الخلج،نزدیکی مرقد علی بن محمد عمری مدفون شد.مزار وی دارای گنبد و بارگاه و مورد احترام زائرین است.  

۳-قنبر(رحمه الله):                                                                                                                              در شهر بغداد در محله ای به نام «قنبر علی»آرامگاهی مورد زیارت است که به قبر قنبر معروف است.اما صاحب قبر،قنبر غلام امام علی(علیه السلام)است یا قنبر دیگر،اختلاف است.عده ای گویند:قنبر علی مدفون بغداد،غلام امام هادی(علیه السلام)بوده است و قنبر غلام امام علی(علیه السلام) توسط حجاج بن یوسف در شهر کوفه شهید شد ولی اثری از قبرش معلوم نیست و برخی دیگر گویند:قنبر غلام امام علی(علیه السلام)در کوفه کنار قبر کمیل بن زیاد نخعی است.

۴-سلمان فارسی(رحمه الله):                                                                                           وی در عراق به سلمان پاک معروف است.مزار شریف او در شهر مدائن در چهل کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد.تاریخ تولد او دقیقاْ معلوم نیست؛وی در ایران متولد شد و دویست و پنجاه یا سیصد و پنجاه سال عمر کرد و سرانجام در هشتم صفر سال سی و شش هـ.ق هنگامی که امیر مدائن بود وفات یافت.حضرت علی(علیه السلام)از مدینه تشریف آوردند و بر او نماز خواندند و در همین محل مدفون گشت.هم اکنون دارای بارگاه باشکوهی است و مورد احترام زائرین می باشد.                                                                                                                          رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«سلمان دریایی است که نخشکد و گنجی است که تمام نشود و از ما خاندان است.حکمت بخشد و برهان دهد.»و حضرت علی(علیه السلام)او را مثل لقمان حکیم،امام صادق(علیه السلام)او را بهتر از لقمان(علیه السلام)فرموده و امام باقر(علیه السلام)او را از متوسمین شمرده است.از روایات استفاده می شود که آن جناب اسم اعظم می دانست.

======================================================

======================================================

از امام جواد(علیه السلام)پرسیده شد که چرا حضرت مهدی،منتظر نامیده شد؟حضرت(علیه السلام)پاسخ فرمودند:زیرا برای او غیبتی است که روزگارش زیاد و پایانش طولانی است.پس مخلصین به انتظار خروجش می مانند و اهل شک او را انکار می کنند.

======================================================

======================================================

 زندگانی حضرت امام محمد تقی،جواد الائمه(علیه السلام):

امام محمد تقی،جواد الائمه(علیه السلام)،در ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵هـ.ق زاده شد و درماه ذی القعده سال ۲۲۰،به وسیله همسرش و به تحریک و فرمان معتصم،خلیفه عباسی،مسموم گشت و به شهادت رسید.پدر گرامی آن حضرت،امام رضا(علیه السلام)، نیز در سال ۲۰۳ با سمّی که به دست عبدالله مأمون،خلیفه عباسی،به وی خورانده شد به شهادت رسید.

امام جواد(علیه السلام)،نخستین امام از ائمه دوازده گانه(علیهم السلام)بود که در خردسالی یعنی تقریباً در هشت سالگی متصدی شؤون امامت گردید و مسؤولیت های رهبری را بر عهده گرفت.

پس از آن حضرت،فرزندش،امام علی النقی الهادی(صلوات الله و سلامه علیه) نیز در همین سنین بلکه در سنین کمتر(هشت یا شش سالگی)متولی امر امامت گردید و بعد از آن،امام مهدی(ع)نیز در حالی که بیش از پنج سال نداشت به امامت رسید.
امام جواد(علیه السلام)-به تعبیری-«نخستین نمونه ی زنده ی امامتی بود که شیعه بدان معتقد است،با تمام معنای این کلمه،و با تمام اوصاف و احوال و شؤونی که در کتاب و سنت برای امام آمده است و بر مبنای آن،خداست که متولی تسدید و تربیت مداوم اوست.»

مختصری از زندگی پدر و مادر حضرت امام محمد تقی،جواد الائمه(علیه السلام)

پدر حضرت جواد(علیه السلام)،حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)است و مادر بزرگوارشان به القاب و اسامی مختلفی نامیده شده اند؛از جمله سکینه،سبیکه،درّه،صفیّه.حضرت امام رضا(علیه السلام)او را خیزران نامیدندو بنا بر روایات از نسل ماریه ی قبطیه-کنیزی که از طرف نجاشی،حاکم حبشه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)بخشیده شد و به همسری آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)در آمده بود و مروی است که حضرت امام موسی الکاظم(علیه السلام)به توسط یزید بن سلیط به ایشان سلام رسانیده بود.
 
ولادت حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)
 
در تاریخ تولد آن حضرت اختلاف است و در حالی که نقل معروف دهم رجب است نقل های دیگری نیز وجود دارد.
 
شیخ کلینی(علیه الرحمه)در کتاب کافی آورده است که ولادت باسعادت حضرت امام جواد(علیه السلام)در رمضان المبارک سال یکصد و نود و پنج هجری روی داد.
 
ابن شهر آشوب می نویسد:ولادت حضرت(علیه السلام)در مدینه طیبه در شب جمعه نوزدهم شهر رمضان المبارک و به قولی پانزدهم آن ماه و به قول ابن عیاش در روز جمعه دهم شهر رجب سال یکصد و نود و پنج روی داد.
 
ابن شهرآشوب در مناقب از حکیمه خاتون،دختر ابی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام)روایت کرده که چون زمان ولادت حضرت جواد و بار نهادن خیزران ام ابی جعفر(علیه السلام)فرا رسید امام رضا(علیه السلام)مرا صدا کرد و فرمودند:««ای حکیمه «احضری ولادتها و ادخلی و ایاها و القابله بیتاً» امشب فرزند خیزران  متولد می شود باید هنگام ولادت حاضر باشی.»»و من در خدمت آن حضرت ماندم.
 
چون شب فرا رسید امام رضا(علیه السلام)مرا با خیزران و زنان قابله در حجره درآورد و چراغی برای ما بگذاشت و در را به روی ما بر بست.چون او را درد زائیدن در ربود چراغ خاموش شد.از خاموش شدن چراغ غمگین شدیم و در این حال بودیم که ناگاه آن تابنده خورشید امامت متولد گشت و چنان نور و فروغ از آن حضرت ساطع گردید که تمام آن حجره روشن شد و از چراغ بی نیاز شدیم و من آن جناب را برگرفتم و در دامان خود بگذاشتم.ناگاه حضرت امام رضا(علیه السلام)به حجره تشریف آورد و از آن پس که اندام همایونش را در جامه های مطهر پوشیده بودیم در برگشود و او را از ما بگرفت و به گاهواره جای داد و به من سپرد و فرمود:از این گاهواره کناره مجوی و به روایتی خود آن حضرت در تمام شب کنار مهد ماند و با فرزند رازها و اسرار رد میان می نهاد.
 
و چون روز سوم بردمید،حضرت جواد(علیه السلام)دیده ی خود را بسوی آسمان برگشاد و بطرف یمین و یسار نظر کرد و ندا داد که:«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله».چون این را دیدم بسیار نگران شدم.به حضرت رضا(علیه السلام)بشتافتم و آنچه را دیده و شنیده بودم با ابراز تعجب بیان نمودم و گفتم این کودک نشانی عجیب دارد.حضرت رضا(علیه السلام)فرمود:«ای حکیمه!آنچه بعد از این از عجائب حالات وی مشاهدت خواهی نمود بیشتر از آن است که اکنون ملاحظه نموده ای.

=====================================================

===================================================== 

امام جواد(علیه السلام)فرمودند:انسان،با قلب سریعتر به خدا می رسد تا با خسته کردن بدن با اعمال(عبادت بدون حضور قلب)

=====================================================

=====================================================

القاب مبارک حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)
از جمله القاب شریفه و مشهوره ی حضرت امام محمد جواد،«تقی» است که مأخوذ از تقوی و پرهیزکاری است.این لقب مبارک مشهورترین القاب آن حضرت است.در بحارالانوار مسطور است:«سمّی محمد بن علی الثانی(علیه السلام) «التقی» ».چه آن حضرت در حضرت(حضور)یزدان در نهایت تقوی و پرهیزکاری بود.لاجرم خداوند تعالی او را از شر مأمون نگاهداری فرمود.
لقب دیگر آن حضرت،«جواد»است که از جود و بخشش است و یکی از اسامی مبارکه ی الهی و اسماء حسنای سبحانی است که به معنی عطاکننده ی نعمت عظیمه است.
لقب سوم،«مرتضی»است که به معنی برگزیده و انتخاب شده از میان خلق است که از القاب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.
لقب چهارم،«منتخب» است.و آن نیز به همین معنی است.
لقب پنجم،«قانع» است.چه آن حضرت خود به اندک چیز قناعت فرموده بود و در راه خدا می داد.و در کتب آسمانی تمنا لقب دارد یعنی کم عمر بسیار علم.
همچنین«مختار»یعنی اختیار کرده شده،«مرضیّ»به معنی پسندیده شده،«متوکل»،«متقی»،«زکیّ»،و «عالم» از دیگر القاب آن جناب است.
بیان شمایل حضرت امام محمد تقی،جواد الائمه(علیه السلام)
در بحار الانوار است که حضرت جواد(علیه السلام) معتدل القامه و سفید اندام بوده است و در تذکرة الائمه آمده:حلیه ی مبارکش سفید و قامتش معتدل بود.
در کتاب مناقب نیز آن حضرت چنین وصف شده:مذکور است که حضرت امام جواد(علیه السلام)بسیار سبزه و گندم گون بود.از این رو پاره ای شک آوردند در فرزندی امام رضا(علیه السلام)(که تفصیل داستان خواهد آمد).
در جنات الخلود در شمائل مبارکش می نویسد:ترکیبی در نهایت نزاکت و ابروهای پیوست و باریک و چون گل محمدی سرخ و سفید و چشمهای سیاه گشاده و بینی کشیده ی باریک و دندانهای ریزه ی سفید و گوشهای بزرگ و دست ها و انگشت های رسا و کشیده و بین الکتفین گشاده و کمر باریک و سینه و شکم هموار و محاسن سیاه و بر هم پیچیده و گردن بلند و قامت متوسط مایل به بلندی و بند و پیوند پای قوی و در یکی از کتفین نقش مهر امامت به گوشت فرو رفته بود.
شیعه و امامت
کسی که تاریخ فکری و سیاسی اهل بیت(علیهم السلام)را مطالعه نماید،می تواند اهمیت مسؤولیتی که آنها برای انجام آن به پا خاسته اند را بشناسد و نقش مؤثری که آنان در حفظ دین و دفاع از اصالت آن داشته اند را درک نماید.اعم از مسؤولیتی که آنها در مقابل امواج فکری و فلسفه های بیگانه ای که از طریق کفار و ملحدین و غالیان و ... از فرهنگها یا تمدن های غیر اسلامی بسوی جامعه ی مسلمانان سرازیر می گردید،داشتند.یا فعالیت های علمی که جهت حرکت بخشیدن به اندیشه ی اسلامی در جامعه از آنان سر می زد از قبیل بحث در علوم،تفسیر،عقائد،فقه،حدیث،فلسفه،اخلاق،سیاست و امثال اینها از مسائلی است که در حفظ دین و اصالت اندیشه ی اسلامی نقش دارند.
علاوه بر نقش فکری،اهل بیت(علیهم السلام) دارای نقش سیاسی نیز بودند و در بیدار کردن حس سیاسی،تعدیل و تصحیح افکار،پیشبرد حرکت سیاسی اسلامی و مقاومت در مقابل ظلم و سلطه جویی و ارعاب، نقش فعالانه ای ایفا کردند.
کسی که در تاریخ اسلام بطور منصفانه تحقیق نماید به این نتیجه می رسد که نقش اهل بیت(علیهم السلام)و پیروان و حرکت سیاسی،تشکیل جبهه و محور مخالفت با ستمگران و دعوت به اصلاح سیاسی،اجتماعی و اخلاقی بوده است.
بدیهی است که امواج فکری که توسط خاندان رسالت(علیهم السلام)ایجاد شد از جمله ی قوی ترین امواج فکری و سیاسی و انقلابی در طول تاریخ بوده است.همچنین مکتب فکری و امواج علمی آنها را هم باید از قوی ترین و پرمایه ترین مکتب ها در فقه،عقائد،حدیث،تفسیر،اخلاق و امثال آنها از علوم و معارف به شمار آورد.ولی متأسفانه تاریخ نویسان رسمی اسلامی که تحت تأثیر سیاست و قدرت حاکمه بودند و مصالح آنها را در نظر می گرفتند،با تمام قدرت کوشش کرده اند تا نقش سیاسی اهل بیت(علیهم السلام)را عمداْ مخفی نگهدارند...بلکه بعضی از راویان،عمداْ روایاتی که مربوط به فضائل و منزلت و حق خاندان رسالت(علیهم السلام)بر امت اسلامی و آثار تاریخی آنها بوده را اساساْ نقل نکرده اند.پیشوایان اهل بیت(علیهم السلام) معلم دانشمندان و مورد اطمینان راویان حدیث در هر زمان و در میان هر قومی از اقوام اسلامی بودند که کتابهای تاریخ،رجال،سیره،حدیث،فقه و سایر علوم و معارف و مباحث گواه و مؤید آن هستند و ائمه(علیهم السلام) و پیروان و کسانی که از مکتب و امواج فکری و فقهی و روش سیاسی آنها بهره برده اند پرچمدار این امت و طلایه داران تاریخ محسوب می شوند.

دورنمایی از اوضاع سیاسی جامعه اسلامی در زمان حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)
امام جواد(علیه السلام)در مقطعی از زمان متولد شد که پر از حوادث تازه بود و اوضاع سیاسی وارد مرحله ی زورآزمایی شده،درگیری بین امین و مأمون،دو فرزند هارون الرشید،در اوج شدت بود.ولادت امام(علیه السلام)در سال ۱۹۵هجری به وقوع پیوست که در آن سال با مأمون بیعت شد و برادرش امین عزل گردید.البته هنوز امین مقداری از قدرت را برای خود حفظ کرده بود.
حوادث سیاسی و درگیری بین دو برادر از حکمرانان عباسی خاتمه نیافته بود که تأثیر خود را بر زندگی امام هشتم(علیه السلام)،پدر امام جواد(علیه السلام)،و بعد بر زندگی امام جواد(علیه السلام)هم بر جای گذاشت.زیرا که امام رضا(علیه السلام)در شهر جدش رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)در دیدگاه مسلمانان اعم از دانشمندان و فقها بلکه همه مردم،داناترین انسان و صالح ترین افراد بود،لذا اندیشه ی سیاسی مأمون متوجه ایشان شد و در سال دویست هجری او را به پایتخت حکومت خود(مرو)دعوت کرد و او را ولیعهد خویش قرار داد تا به ظاهر، خلافت بعد از خودش را به ایشان محول کند!(و در واقع هم خود را فردی عادل و متقی نشان دهد و هم با دخالت دادن حضرت در امور خلافت،وی را شریک اشتباهات و بیدادهای خود معرفی نماید).به همین جهت،امام رضا(علیه السلام)مجبور شد که مدینه را ترک کند و به مرو برود و پس از بی اعتنایی نسبت به ولایتعهدی و امتناع از قبول آن با وجودی که می دانستند جز شهادت سرانجامی برای این توطئه نیست،بالاخره ناگزیر گردید با شرایط خاصی ولایتعهدی مأمون را بپذیرد.
حضرت جواد(علیه السلام)علی رغم خردسالی،بواسطه ی علمی الهی که حق تعالی در نهاد ائمه قرار داده به این سرانجام شوم واقف بودند و از آن اطلاع داشتند.امام رضا(علیه السلام) قبل از اینکه بسوی مرو حرکت نماید با حضرت جواد(علیه السلام)به مکه مشرف شد تاخانه خدا را زیارت و  با آن وداع نماید.امام هشتم(علیه السلام)دور خانه خدا را طواف کرد و امام جواد(علیه السلام)هم که آن روز چهار ساله بود روی دوش خادمشان با پدر بزرگوارش کعبه را طواف نمود.ابوالفتح اربلی در کتاب «کشف الغمه عن حیات الائمه»در این باره گفتگویی دارد که در ذیل نقل می شود:
امیه بن علی به نقل از دلائل حمیری می گوید:در آن سال که امام رضا(علیه السلام)قبل از عزیمت به خراسان اعمال حج را انجام می داد من هم همراه ایشان بودم.امام جواد(علیه السلام)هم با آن حضرت بود.وقتی امام هشتم(علیه السلام)طوافش تمام شد و با خانه خدا وداع کرد به طرف مقام ابراهیم رفت و نماز خواند.در این هنگام امام جواد(علیه السلام)روی دوش «مُوفّق»طواف را انجام داد.سپس به حجر اسماعیل رفت و آنجا نشست و توقفشان طولانی شد.لذا موفق به او عرض کرد:فدایت شوم بلند شو تا برویم.امام جواد در پاسخ او فرمود:من مایل نیستم از این مکان بیرون بروم مگر اینکه خدا بخواهد.و آثار غم و غصه در صورتش نمایان شد.
موفق خدمت امام هشتم آمد و عرض کرد:فدایت شوم امام جواد(علیه السلام)در حجر اسماعیل نشسته و بلند نمی شود.امام(علیه السلام)کنار فرزندش آمد و فرمود:بلند شو حبیب من!او در پاسخ همان جمله را تکرار کرد و افزود:ای حبیب من!چگونه بلند شوم در صورتی که شما با این خانه وداع نمودی آن هم وداعی که گویا دیگر بسوی آن برنمی گردی؟دوباره امام هشتم(علیه السلام)فرمود:حبیب من بلند شو.لذا امام جواد(علیه السلام)از جای خود برخاست.
آری امام جواد(علیه السلام)با عقل کامل و روح بیدارش سوز و گداز جدایی و تلخی دوری از پدر را احساس کرده و فهمیده بود که دیگر هرگز پدر را در حال حیات ملاقات نخواهد کرد.لذا این احساس جدایی و سوز و گداز درونی در چهره ی گشاده و خندان امام(علیه السلام)بصورت غم و اندوه نمایان شد.و برای بینندگان،غیبت همیشگی پدر در آن هنگام که خانه خدا را وداع می نمود در چهره ی مبارکش ترسیم شد.امام علاقه ی به پدرش را با اصرار بر ماندن در حجر مقدس اسماعیل ابراز می کرد در حالی که می گفت:چگونه برخیزم در صورتی که شما خانه خدا را طوری وداع می کنید که معلوم است دیگر بسوی آن برنمی گردید.آری برای او،بازگشت به تنهایی به مدینه و جداشدن از پدری که از وداعش پیدا بود دیگر بر نخواهد گشت،بسیار سخت و سنگین بود.
بالاخره آخرین لحظات وداع به سر آمد و هنگام جدایی فرا رسید.امام چهار ساله،حضرت جواد(علیه السلام)،به مدینه برگشت در حالی که محبت و دلبستگی به پدر او را همراهی می کرد.پدر بزرگوارش نیز بسوی مرو رهسپار شد در حالی که قلبش متوجه مدینه بود و کاروان جوادش را همراهی می نمود.

آری!تاریخ نشان داد که بصیرت حضرت جواد(علیه السلام)صائب و درست بود و علی رغم اینکه مأمون با ظاهرسازی و ابراز ارادت دروغین به اهل بیت توانسته بود بسیاری را فریب دهد اما امام خردسال آنچه را که در آینده رخ داد را پیشاپیش دیده بود.مأمون که از دغل بازی و نیرنگ با حضرت رضا(علیه السلام)راه به جایی نبرد و از توطئه ی ولایت عهدی امام جز ارادت بیشتر مردمان چیزی عائدش نشد با مسموم نمودن آن حضرت سعی در حفظ تاج و تخت خود نمود.

=======================================================

=======================================================

امام جواد(علیه السلام)می فرمایند:صیانت و حفاظت(در مقابل خطرها)به میزان ترس انسان است.

=======================================================

=======================================================

عقل گرایی و شیعه و آزمون امامت جوادالائمه(علیه السلام)
شیعه ی امامیه،تحت تأثیر تعالیم ائمه اطهار(علیهم السلام)و به جهت پای بندیشان به روش قرآن،به اعتماد بر عقل و تسلیم در برابر داوری آن و پذیرفتن احکام آن در اعتقاداتشان ممتاز گشته اند.
این ویژگی،یک امر عارضی یا یک حالت استثنایی در مورد ایشان نبوده،بلکه از اموری است که در اندیشه و تفکر آنان ریشه داشته و در زوایای مختلف فرهنگ تشیع و به طور کلی معارف شیعه،نفوذی عمیق داشته است.و در میان شیعه،متکلمان بزرگ و صاحبان اندیشه های نو و قریحه های زاینده،امثال هشام بن حکم،هشام بن سالم،ابو جعفر محمد بن نعمان احول که نزد شیعه به «مؤمن الطاق»(و نزد اهل سنت به «شیطان الطاق»)شهرت یافته،و علی بن اسماعیل میثمی و غیر ایشان و پس از آنان،شاگردانشان و...برخاستند.
بنابر این،شیعه جز با برهانی روشن و دلیلی قاطع که باورهایشان را خاضع و خردهایشان را تسلیم سازد،چیزی را که عقل بعید بداند نباید می پذیرفتند.همین مطلب بود که برای برخی ایجاد اشکال کرده بود و آن را با حکم عقل ناسازگار دانسته بودند و می پرسیدند که چگونه ممکن است که کودکی کم سال بتواند رهبری جامعه را بر عهده بگیرد؟

زلزله در اعماق
آری،شیعه ی امامیه از شناخته شده ترین و مشهورترین مذاهب،و دارای رساترین برهان و سرسخت ترین مواضع در صحنه ی درگیری های فکری بود. تا آنجا که نیرو و عظمت فکری دعوت شیعی بدان حد رسیده بود که حکومت ناچار شد با رهبر و مقتدای آنان،یعنی امام رضا(علیه السلام)(که-دیروز-با آن روش مخصوص و بی نظیر،یعنی بیعت گرفتن برای ولایت عهدی او و سپس به شهادت رساندنش با آن روش بزدلانه ای که همه می دانستند)سازش کند.
این سازش اگر نشانه ی چیزی باشد،نشانه ی میزان توان و نفوذ شیعیان،و تأثیر آراء و اقوال آن در میان مردم و در احساسات و موضع گیری هایشان می باشد، و اینکه گروه های دیگر،این مذهب را نیرومندترین حریف فکری و عقیدتی خود،و مجهز به روشن ترین دلیل و برهان می دیدند که اگر به آن فرصت داده شود،بزودی صحنه را در اختیار می گیرد و با اندیشه ی زنده و پویای خود و اساس و پایه ای که در اعماق فکر و فطرت و خرد و وجدان انسان ها دارد،گروه های مختلف مردم را زیر پوشش می گیرد... .
آری،حادثه ای عقیدتی،و در نوع خود بی نظیر و مهم،همانند این رویداد(امامت کودکی نورس!)بخصوص که برای گروهی با‌ آن ویژگی ها و در آن موقعیت پیش آمده،می تواند توجه دشمنان این مذهب را جلب کند.بویژه که تحریک از جانب حکومت و طبیعت تردیدبرانگیز خود حادثه،باهم،زمینه را برای بهره برداری از وضعیت پیش آمده،برای شروع یورشی سخت و سرنوشت ساز،به منظور ساقط نمودن فکر اعتقادی پیروان مذهب شیعه را فراهم ساخت.بدون تردید چنین یورشی دل حکومت را خنک می کرد.بنابر این،بزودی با تمام توان به تدارک این هجوم و به وجود آوردن شرایط مناسب برای موفقیت هر چه بیشتر طرح خود که عبارت بود از:از سر راه برداشتن اندیشه ی عقیدتی شیعه و حتی نابود ساختن آن از بیخ و بن،کمک می کرد.

و اگر به این هدف خود می رسیدند،دیگر در تمام زمینه ها و برای بقاء و استحکام حکومت،فرصت و مجال موفقیت به دست آورده بودند.چرا که دیگر خطری جدی که آینده ی عقیدتی و سیاسی آنان را تهدید کند باقی نمی ماند.

آری،مقارن بودن آن نهضت فکری بسیار نیرومند،که از آغاز و در زمانی دراز،در حساس ترین مسائل،که عبارت بود از موضوع امامت و رهبری،با امامیه درگیری داشت،با پدید آمدن شرایط جالب توجهی که این گمان را که به سبب خردسالی امام جواد و پس از او امام هادی(علیه السلام)و ادامه ی این وضع تا سال های متمادی،شدیدترین سستی و ضعف در پایه های اعتقادی شیعیان به وجود آمده است،در دشمنان ایجاد می کرد،فرصتی مناسب برای تصفیه حساب فکری و به اصطلاح افشاء ضعف  مبانی عقیدتی تشیع پدید آورده بود.

در چنین زمینه ای،برای طرح سؤالات بسیار،و دامن زدن به شبهات متعدد در مورد بزرگترین اصل دینی که به خاطر آن در گرداب مهالک فرو رفته شده و جان ها در باخته شده و می شود.تا آنجا که «شهرستانی»می گوید:«بزرگ ترین اختلاف بین امت،اختلاف درباره ی امامت بوده،چرا که در باره ی هیچ اصل دینی،به اندازه ای که همواره درباره ی امامت شمشیر کشیده شده،در اسلام شمشیر کشیده نشده است.»فرصت فراهم بود.  

=======================================================

=======================================================

امام جواد(علیه السلام)می فرمایند:بی نیازی مؤمن، بی نیازی اش از مردم است.

=======================================================

=======================================================

آری،مردم مخالف،در موضوع سن امام(علیه السلام)غوطه ور گشتند و آن را از جمله مدارک و دست-آویز هایی که به آنها امکان می داد در ادعای امامت و رهبری و جانشینی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)در زعامت و هدایت امت،از سوی آن حضرت،شبهه و شک ایجاد کنند،قرار دادند.
نمی توان انکار کرد که به محض شهادت امام ابوالحسن الرضا(علیه السلام)،و آغاز امامت فرزند خردسالش،امام محمدتقی جواد(علیه السلام)،شیعه،بخصوص شیعیان عامی،با نخستین گرداب عقیدتی بسیار خطیر،و در نوع خود بی نظیر مواجه می شوند و در درون خودشان با زلزله ی فکری شدیدی مواجه می شوند که هستی شان را می لرزاند و اعماق جانشان را می تکاند.
گذشته از اینها،این حادثه می تواند در روابط داخلی شیعیان و در موقعیت و جایگاه تشیع در میان مذاهب دیگر اسلامی،در سطح جامعه ی مسلمانان،خلل ایجاد کند و در پی آن در جهان اسلام موجب پیدایش تحولات و تغییراتی فکری بشود.روشن بودن موضوع«امامت»و مسائل مربوط به آن،نزد شیعه،بدین معنی نیست که عامه مردم و ضعیفان آنان به این زلزله خطیر دچار نشوند.
از آنجا که برخی مسائل باریک در مسأله امامت،به تأمل و ژرف نگری و دقت بیشتر نیاز داشت،و این مقدار توان،برای کسانی که بهره ی فراوانی از علم ندارند-چه رسد به توده ی مردم-فراهم نیست،به هنگام مواجه شدن با واقعیت ها،آثار آن ضعف پنهان،پدیدار می گردد و ناگزیر-دستکم در آغاز کار-زلزله ای شدید در اندیشه ها ایجاد و ضربه ای تند بر دل ها وارد می شود.و گذشت زمان باید،تا دوباره اندیشه و عقل،ابتکار عمل را به دست بگیرد و انسان را رهبری کند و بر مواضع و رفتارش مسلط گردد و جانش را تغذیه کند و با وجدانش پیوند یابد.به هر حال،در مورد پیامدهای داخلی این حادثه ی در نوع خود بی نظیر می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
برخی در این خصوص چنین گفته اند:«پدرش وفات یافت و او در حالی که هفت سال داشت جانشین پدر در امامت شد.پس عامه ی مسلمین،ولایت ائمه و رجوع به آنان را در حالی که در سنین کودکی هستند،بر شیعه خرده گرفتند و عیب نهادند.بخصوص که در عادات و رسوم عربی،در ولایت امر و رهبری،سن اهمیت دارد.به این جهت،امامت امام جواد(علیه السلام) که به سن بلوغ و رشد نرسیده بود خطرناک ترین مشکلی بود که شیعه با آن مواجه شده بود.
ابن رستم طبری نیز می گوید:«زمانی که سن او شش سال و چند ماه بود،مأمون پدرش را به قتل رساند و طائفه ی شیعه در حیرت و سرگردانی بماند و بین مردم اختلاف کلمه پدید آمد و گفته شد  ابوجعفر(امام جواد(علیه السلام))خردسال است و شیعیان در دیگر شهرها متحیر گشتند.»
صاحب کتاب «عیون المعجزات» و دیگران نقل کرده اند که:«... چون امام رضا(علیه السلام)رحلت نمود،سن ابوجعفر(علیه السلام)نزدیک به هفت سال بود.پس در بغداد و شهرهای دیگر بین مردم اختلاف کلمه پیش آمد،ریّان بن صلت،صفوان بن یحیی،محمد بن حکم،عبدالرحمن بن حجّاج و یونس بن عبدالرحمن با جماعتی از بزرگان،و معتمدین شیعه در خانه ی عبدالرحمن بن حجّاج-در-محله«برکه ی زلول»-گرد آمدند و در ماتم امام و مصیبت ایام به گریه و اندوه پرداختند...
پس یونس بن عبدالرحمن به آنان گفت:«گریه را واگذارید،اکنون امر امامت را چه کسی است؟و تا این(یعنی امام جواد(علیه السلام))بزرگ شود،مسائل خود را نزد چه کسی ببریم؟
ریّان بن صلت برخاست و گلوی او را در پنجه گرفت و با خشم به او گفت:آیا تو نزد مردم تظاهر به ایمان می کنی و در باطن شک و شرک پنهان داری؟اگر امامت او(امام جواد(علیه السلام))از ناحیه خدا باشد،حتی اگر یکروزه باشد،بسان پیرمردی خواهد بود،و اگر از جانب خدا نباشد،حتی اگر دو هزار سال عمر کند،چون دیگران،یکی از مردم(عادی)خواهد بود،در این باره شایسته است اندیشه شود.
پس جمعیت حاضر به یونس بن عبدالرحمن رو آوردند و او را نکوهش و توبیخ کردند... و چون موسم حج فرا رسیده بود،پس هشتاد تن از فقیهان و علمای بغداد و شهرهای دیگر مجتمع شدند و راهی حج گشتند و به قصد دیدن ابوجعفر امام جواد(علیه السلام)عازم مدینه شدند و چون به مدینه رسیدند... پس شیعیان متحیر و غمگین شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد بازگشت نمودند و گفتند اگر ابو جعفر می توانست جواب مسائل ما را بدهد،عبدالله نزد ما نمی آمد و جواب های ناصحیح نمی داد...»آنگاه در ادامه روایت،آمدن ابوجعفر(علیه السلام)نزد آنان و پرسش های آنان از او و جواب دادن صحیح آن حضرت و اینکه آنان شادمان گشتند و مردم با الحاح و دقت،مسائل خود را نزد آن حضرت مطرح ساختند،آورده شده،سپس آنچه که بین آن حضرت و اسحق بن ابراهیم واقع گشت نقل گردیده است.

=======================================================

=======================================================

امام جواد(علیه السلام)فرمودند:نعمتی که شکرش ادا نشود همچون گناهی است که بخشوده نشود.

=======================================================

=======================================================

بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام)،جمعی از شیعیان(مؤلّفه) به اعتقاد به توقف بر امامت امام موسی کاظم(علیه السلام)،بازگشتند (و از اعتقاد به امامت کسی بعد از آن حضرت منصرف شدند.)و دسته ای دیگر به امامت احمد بن موسی قائل شدند.این دو دسته هرچند نسبت به اکثریت شیعیان(که معتقد به امامت امام جواد(علیه السلام)شدند و تعدادشان از تمامی گروه های شیعی بیشتر بود،و جز آنان،گروه های دیگر منقرض شدند،اندک بودند،ولی همین که چنین عقائدی ظهور کرد علامت و نشانه ی پدید آمدن تزلزل داخلی در میان شیعیان،بعد از امام رضا(علیه السلام)،و مؤثر افتادن آن تزلزل،در ضعفاء و ناآگاهان آنان،می باشد.
نوبختی و جز او گفته اند:«سبب پیدایش دو فرقه ای که یکی به امامت احمد بن موسی و دیگری به توقف در امامت امام کاظم(علیه السلام)قائل شد،این بود که ابوالحسن الرضا(علیه السلام)وفات یافت و پسرش محمد هفت سال داشت،پس شیعیان،او را کودک و صغیر شمردند و گفتند:امام باید بالغ باشد...»
آنها برای سخن خود استدلال کرده اند به اینکه:«اگر جایز باشد که خداوند به فرمانبرداری از شخصی نابالغ امر بکند،باید جایز باشد که نابالغ را مکلف سازد.پس همانطور که معقول نیست فرد نابالغ بار تکلیف را بر دوش بکشد،دستور به اطاعت از او هم معقول نیست.همچنین کودک نابالغ،قضاوت بین مردم و جزئیات و کلیات آن،احکام پیچیده و شرایع دینی و آنچه پیامبر(صلی الله علیه و آله)آورده است و امور دنیوی و دینی مورد نیاز مردم در روز رستاخیز را درک نمی کند.و اگر کسی که یک درجه از حد بلوغ پایین تر است بتواند این مسائل را بفهمد،باید کسی که دو درجه یا سه،چهار ... درجه از حد بلوغ پایین تر است و حتی کودک قنداقه ای در گهواره نیز،بفهمد.و چنین چیزی عادی،معمول و قابل فهم نیست...».ولی جواب دلیل آنان خیلی آسان و روشن است.چرا که عیسی(علیه السلام)در کمتر از سه سالگی،حجت اقامه کرد و گفت:«‌‌إنی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیّآ،من بنده ی خدایم،به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده»(مریم/۳۰).و خدای تعالی در باره ی زکریا می فرماید:«و آتیناه الحکم صبیّآ-به او در کودکی «حکم» دادیم.(مریم/۱۲)».و نیز داوود(علیه السلام)،سلیمان(علیه السلام)را که کودک بود و گوسفند می چرانید،جانشین خود نمود،و در  آیه ی شریفه:«قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتّبعنی-(ای پیامبر)بگو این راه من است،با بینایی بسوی خدا دعوت می کنم،من و کسی که از من پیروی کرد(یوسف/۱۰۸)»علی(علیه السلام) که در نه سالگی به رسول الله(صلی الله علیه و آله)ایمان آورد،«پیرو» رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)معرفی شده است.
آماده سازی مردم توسط ائمه(علیهم السلام)برای قبول امامت حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)
موضوع امامت،و مسائل و ویژگی های آن،از زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)از مهمترین موضوعاتی بوده است که بطور کلی در اندیشه ی اسلامی و بطور اخص در تفکر شیعی مطرح بوده است.
تمامی شیعیان-چه رسد به متکلمان و دانشمندان و متفکران ایشان-بخوبی از موضوع و مسائل امامت آگاهی داشتند و درباره ی آنچه که به شؤون و احوال و اوصاف امام مربوط می شود،از دیدگاه های روشنی برخوردار بودند.مانند دیدگاه آنان درباره ی لزوم عصمت امام و طهارت او از پلیدی ها،و داشتن علم همه جانبه ای که خداوند،ائمه(علیهم السلام)را به آن علم اختصاص داده است.
شناختن این دو امر بطور عادی،محتاج به نصّ و تعیین(از جانب حامل وحی یعنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم))می باشد.و در صورتی که امامت کسی،مشکوک و مورد تردید باشد،بهترین وسیله برای شناختن امامی که به امامت تعیین شده و بدو تصریح گشته،عبارت است از آزمایش او با پرسش های فقهی و اعتقادی و غیر اینها،یا دیدن کرامات از وی،همچون خبر دادن از آنچه که جز به تعلیم الهی،راهی به دانستن آن نیست.
به همین جهت که موضوع و مسائل امامت نزد شیعه روشن بوده است،می بینیم خیلی زود دروغ و دغل مدعیان دروغ امامت،نزد ایشان فاش و برملا می شد و مدعی،رسوا می گشت،چنانچه در مورد عبدالله افطح،پسر امام صادق(علیه السلام)که پس از آن حضرت برای خود ادعای امامت کرد. و در مورد جعفر،فرزند امام هادی(علیه السلام)نیز که بعد از برادرش امام حسن عسکر(علیه السلام)مدعی امامت خود شد،چنین شد و ادعای آن دو خیلی زود به رسوایی انجامید،تا آنجا که حتی فرزندان خود جعفر امامت او را نپذیرفتند،و به امامت امام مهدی(علیه السلام)قائل شدند و در میان آنها علمای بسیاری که بعضی از آنان از بزرگان امامیه بوده اند،وجود داشته است.
از سوی دیگر می بینیم تمامی شیعیان،امامت امام جواد(علیه السلام)را پذیرفتند و در برابر آن تسلیم شدند.و با اینکه عموی پدرش،علی بن جعفر،از علمای بزرگ بود و منزلتی بالا داشت و پیرمردی کهنسال بود،به این سبب که خداوند امام جواد(علیه السلام)را به امامت معین فرموده است او را با وجود خردسالی اش،چنان احترام می کرد و بزرگ می داشت که برای بعضی افراد تعجب برانگیز بود و به خاطر همین رفتار،بر او خرده می گرفتند.و او در جواب خرده گیران بر صحّت رفتار خود تأکید می نمود.

=======================================================


======================================================= 

امام جواد(علیه السلام) از حضرت امیر(علیه السلام)روایت کرده که:هیچ چیز مثل بدعت ها دین را ویران نمی سازد و هیچ چیز نظیر طمع،مردمان را فاسد نمی سازد.

=======================================================

=======================================================

سختی و دشواری فهم این موضوع که چگونه کودکی در سن هفت یا هشت سال می تواند امامت مسلمین را بر عهده گیرد بر امامان پوشیده نبود و لذا در سیره و گفتار ایشان بطور مکرر زمینه سازی برای چنین حادثه ای دیده می شود.

از احمد بن محمد بن ابی نصر(بزنطی)نقل شده است که گفت:«من و صفوان بن یحیی بر امام رضا(علیه السلام)وارد شدیم در حالی که ابوجعفر(امام جواد(علیه السلام))که سه سال سن داشت ایستاده بود.ما عرض کردیم:فدایت گردیم!اگر-پناه بر خدا-اتفاقی بیفتد بعد از شما چه کسی امام است؟فرمود:همین پسرم؛و با دست به ابو جعفر(علیه السلام)اشاره کرد.ما عرض کردیم:با اینکه او در این سن و سال است؟!فرمود:بلی در همین سن.خدای تبارک و تعالی در حالی که عیسی(علیه السلام)دو سال داشت به او احتجاج فرمود.»

و در جای دیگر می بینیم امام رضا(علیه السلام)برای آشنا ساختن اصحاب و شیعیان خود با امامت امام جواد(علیه السلام)بعد از آنکه چیزی را به یاد آورد،فرمود:«شما را چه نیازی به آن است این،ابو جعفر،او را به جای خود نشاندم و جانشین خود گردانیدم»و فرمود:«ما خانواده ای هستیم که کودکانمان از بزرگانمان ارث می برند،مو به مو !»

بلکه ظاهراً زمینه سازی برای امامت امام جواد(علیه السلام)،از زمان امام صادق(علیه السلام)شروع شده بود.ابو بصیر می گوید:«بر امام صادق(علیه السلام)وارد شدم.در حالی که پسر بچه ی پنج ساله ای دست مرا گرفته بود(ابو بصیر نابینا بوده است)،پس امام فرمود:چگونه خواهید بود زمانی که همانند این پسر،حجت(خدا)بر شما گردد؟!»

و کمی بعد،به استدلال خود امام جواد(علیه السلام)به اینکه داوود(علیه السلام)سلیمان(علیه السلام)را در حالی که کودکی بود که گوسفند به چرا می برد،خلیفه ی خود ساخت. و به اینکه علی (علیه السلام)در نه سالگی به پیامبر(صلی الله علیه و آله)ایمان آورد،و در آیه ی شریفه، تابع رسول الله(صلی الله علیه و آله) شمرده است.

امام جواد(علیه السلام)خود ناچار شده است با همان حجج و براهین به شبهات در مورد امامت خود پاسخ بگوید.علی بن اسباط روایت کرده است که گفت:امام جواد(علیه السلام)به طرف من می آمد و من به سراپای او نگاه می کردم تا وصف اندام او را برای دوستان خود در مصر بگویم.من در این فکر بودم تا اینکه امام بنشست و فرمود:ای علی،همانا خداوند درباره ی امامت حجت آورده،چنانکه درباره ی نبوت حجت آورده و فرموده:« و آتیناه الحکم صبیّاً-کودکی به او حکمت(داوری)دادیم» و فرمود:«و لما بلغ اشدّه-چون به حد توان رسید» و نیز:«و بلغ اربعین سنه-چون به چهل سالگی رسید»پس روا بود به امام در کودکی«حکم»داده شود،همانطوری که روا است در چهل سالگی به او حکم داده شود.

همچنین شخصی به حالت پرسش به آن حضرت عرض کرد:«آنها درباره ی کم سن شما گفتگو می کنند؟»

امام (علیه السلام)فرمود:

«خداوند به داوود وحی فرستاد که سلیمان را جانشین خود قرار دهد.در حالی که سلیمان کودکی بود که گوسفند به چرا می برد»

و علی بن حسّان به آن حضرت عرض کرد:

«آقای من،مردم،خردسالی شما را بر شما خرده می گیرند؟!»

امام فرمود:

«آنها از کلام خداوند چه خرده ای می گیرند که می فرماید:«قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتّبعنی»به خدا قسم،جز علی(علیه السلام)که در آن زمان نه سال داشت کسی از پیامبر(صلی الله علیه و آله)پیروی نکرده بود و من هم نه سال دارم.»

سپاس خداوند راست که ما را به قدرتش از نور خود بیافرید و ما را از تمام آفریدگان خود برگزید و بر خلق خود و وحی خویش امین گردانید.ای گروه مردمان!من محمد پسر علی الرضا پسر موسی الکاظم پسر جعفر الصادق پسر محمد الباقر پسر زین العابدین پسر حسین الشهید پسر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و پسر فاطمه زهراء و پسر محمد المصطفی(علیهم السلام).آیا در همچون من شک می آورید؟

این حادثه به تنهایی نشان از عمق بی اطلاعی دوستان نادان و دشمنی و عداوت کینه توزان به آن حضرت است تا آنجا که جسارت این چنینی به آن حضرت روا می دارند.

 

=======================================================

======================================================= 

امام جواد(علیه السلام)فرمودند:هر کس که از هوای نفسش اطاعت کند،آرزوی دشمنش(شیطان)را برآورده کرده است.

=======================================================

=======================================================

             مولا جواد العارفین،آن چشمه حق الیقین

گنجینه گوهر تقی، سلطان بحر و بر تقی         اسماء را مظــــهر تقی، فرزند پیغمبر تقی

آن در سیمین بر تقی،آیینه مظـــــهر تقی         افلاک را محور تقی،طاهر تقی،اطهر تقی
 

                               در هر کجا مأوای او،امکان ز خاک پای او
 

               مولا جواد العارفین،آن چشمه حق الیقین
 

از عرصه ملک ولا،بر خلق آمد این ندا              حجت به جمله مـاسوا،مقصود و محبوب ولا

مولود آن طا و ها باشد وصی لا فتی              علمش بود بی انتها،دارد نشان از مصطفی
 

                              سر تا به پا آیینه است،آیینه ای از آن مه است
 

         مولا جوادالعارفین،آن چشمه حق الیقیـــن

بسته پر مرغ روان،دارد مکان در جسم و جان     در قاف و کاف کهکشان،در صد هزاران آسمان
                               

                                طاووس علیین بود،او مهنی یلسین بود
                              

         مولا جوادالعارفین،آن چشمه حق الیقین

شمع هداین این بود،روح ولایت این بود            آخر نهایت این بود،مصباح وایت این بود

کنه درایت این بود،زوال بدایت ایــن بود            بحر عنایت این بود،دار شفایت این بود
 

                              دریای فیض خالق او از مرا سبحان،رزاق او
 

             مولا جوادالعارفین،آن چشمه حق الیقیـن

در مکتب عرفان او شاگـــــرد او لقمان او          رمزی است در قرآن او،سرّی است در ادیان او

از عهد و از پیمان او راضی بود سبحان او          بر سفره احسان او عالم همـــــــــه مهمان او
 

                               از بهر دین معنی بود،چون زهره زهرا بود
 

              مولا جوادالعارفین،آن چشمه حق الیقین

در مولدش اعجاز کرد،دریای رحمت باز کرد         رمز نبی ابراز کرد،ایجاد را آغــــــــــــاز کرد

کشف کتاب راز کرد،بر لا مکــــان پرواز کرد         دل قبله گاه راز کرد،محکوم ترک و تاز کرد
                           

                       محکوم حکمش عالم است،زیرا وصی خاتم است
                           

          مــولا جوادالعارفین،آن چشمه حق الیقــین

خواهی اگر آگه شوی،آگه ز سر الله شوی         سـر تا به پا واله شوی،باید در آن درگه شوی

واقف از آن درگه شوی،از رمز نورالله شـوی         مجذوب آل الله شوی،سلطان مهر و مه شوی
                               

                              قطره،ولی کن فکان،باشد امام انس و جان
                             

     مولا جوادالعارفـین،آن چشمه حق الیقـین

================================================

================================================

مناظرات حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه،(علیه السلام)
بخشی از هدف مأمون از اینکه دخترش را به همسری امام رضا(علیه السلام)در آورد و دختر دیگرش را به امام جواد(علیه السلام)داد،گماشتن جاسوس در داخل خانه ایشان بوده است.
مأمون با این خصوصیات،قطعاْاز حرکت های شیعه بعد از امام رضا(علیه السلام)و ارتباطشان با امام جواد(علیه السلام)مطلع گشته و از پاره ای یا تمام کرامات و فضائلی که از امام جواد(علیه السلام)سر زده و از اینکه علی رغم خردسالی،به تمام مسائل دقیق و مشکل مطرح شده،پاسخ داده است،آگاهی یافته است.و از آنجا که وجود امام(علیه السلام)-بخصوص با آن سن کم-در مقام امامی که مسؤولیت های رهبری را بر عهده دارد،فی حد نفسه و به خودی خود برای نظام حاکم و برای تمام فرقه های مختلف،در مؤثرترین مسأله ی عقیدتی و مهمترین و حساسترین موضوعات(یعنی رهبری امت)خطرناک می باشد،بنابر این طبیعی است که مأمون در این موقعیت حزم و احتیاط نموده،برای مقابله با هر رویداد ناگهانی محتملی،آمادگی لازم را فراهم می نماید.

  مناظرات حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)با مأمون
مأمون پس از شهادت امام رضا(علیه السلام)،مورد طعن و اتهام مردم قرار گرفت و لذا خواست خود را از آن اتهام تبرئه کند.پس زمانی که از خراسان به بغداد آمد به امام جواد(علیه السلام)نامه نوشت و تقاضا کرد آن حضرت(علیه السلام)با احترام و اکرام به بغداد بیایند.پس هنگامی که امام به بغداد آمد،اتفاقاْ!مأمون قبل از دیدار امام برای شکار بیرون رفته بود.در راه بازگشت به شهر...گذار او بر امام جواد(علیه السلام)افتاد که در میان کودکان بود.تمامی کودکان از سر راه گریختند جز او.مأمون گفت او را نزد من بیاورید.
پس به او گفت:چرا تو مانند کودکان دیگر فرار نکردی؟
امام فرمود:نه گناهی داشتم تا از ترس آن بگریزم،و نه راه تنگ بود تا برای تو راه بگشایم.از هر جا می خواهی عبور کن.
مأمون:تو چه کسی باشی؟
امام فرمود:من محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام)هستم.
مأمون:از علوم چه می دانی؟
امام فرمود:اخبار آسمان ها را از من بپرس.
مأمون در این هنگام،در حالی که یک باز ابلق(سیاه و سفید)برای شکار در دست داشت از امام جدا شد و رفت.چون از امام دور شد،باز،به جنبش افتاد.مأمون به این سوی و آن سوی نگریست.شکاری ندید،ولی باز همچنان در صدد درآمدن از دست او بود.پس مأمون آن را رها ساخت.باز بطرف آسمان پرید تا آنکه ساعتی از دیدگان پنهان شد و سپس در حالی که ماری شکار کرده بود بازگشت.مأمون آن مار را در جعبه ی مخصوص قرار داد و رو به اطرافیانش گفت:امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است.سپس بازگشت و حضرت ابن الرضا(علیه السلام)را در میان کودکان دید.به او گفت:از اخبار آسمان ها چه می دانی؟
امام فرمود:بلی ای امیر المؤمنین،حدیث کرد مرا پدرم از پدرانش از پیغمبر(صلی الله علیه و آله)و او از جبرئیل و جبرئیل از خدای جهانیان،که بین آسمان و فضا،دریایی است خروشان با امواج متلاطم.در آن دریا مارهایی هست که شکمشان سبز رنگ و پشتشان خالدار است.پادشاهان با بازهای ابلق آنها را شکار می کنند و با آن مار ها فرزندان خانواده محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)آزمایش می شوند.پس مأمون شگفت زده شد...»

تجربه تلخ در محضر مبارک حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)
پیشتر،مأمون به گرد آوردن عالمان و متکلمان از فرقه ها و مسلک های مختلف،اهتمام می ورزید تا با امام رضا(علیه السلام)مناظره کنند.به امید آن که یکی از آنان،هر چند در یک مسأله،آن حضرت را محکوم و مقطوع الحجّه بکند.این مناظرات بسیار شد و مجالس علنی فزونی یافت ... ولی برنده ی واقعی این مناظرات،امام(علیه السلام)بود نه مأمون.
و اینک چرا بار دیگر با امام جواد(علیه السلام)آن روش و شیوه را تجربه نکرد؟بخصوص که او کودکی نابالغ است و روش های کلام و جدل را نیکو نمی داند و اگر در قضیه ی شکار باز،با الهام خدا توانست به سؤال مأمون جواب بگوید،شاید تیری به تاریکی بوده و به هدف اصابت کرده و شاید این الهام تکرار نشود،و شاید و شاید...

======================================================

======================================================

از امام جواد(علیه السلام)پرسیده شد که ای پسر رسول خدا!چرا حضرت مهدی،قائم نامیده شد؟حضرت(علیه السلام)فرمودند:زیرا که او بعد از فراموشی یادش و ارتداد اکثر معتقدین به امامتش قیام می کند.

================================================

================================================

و فقط یک تجربه،اگر با تدبیر و دقت و توجه،طرح و اجرا و موفق گردد،چه بسا به این موضوع خاتمه بخشد و پایانی برای تمام مشکلات باشد و برای همیشه منبع و مصدر تمامی سختی ها و خطرات را از میان بردارد.
و مأمون،با همه زیرکی و هوشیاریش و با بهره جستن از تمامی امکانات معنوی و سیاسی اش به این تجربه دست زد و با توجه و دقتی بسیار آن را به اجرا گذاشت.یکی از این مجالس به بهانه ازدواج تحمیلی حضرت(علیه السلام)با دختر مأمون رخ داد.(پیش از این نیز مأمون دختر دیگر خود را به وصلت حضرت رضا(علیه السلام)درآورده بود.)
پیشنهاد ازدواج به حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)
بدیهی است حاکمان و خلفای ستمگر عباسی از صحنه ی درگیری دور نبودند،بلکه با دقت بسیار و مهارت بی نظیر صحنه را زیر نظر داشتند .... بلکه به خاطر توجه و اهتمامی که به آینده و سرنوشت خودشان داشتند،به درگیری های فکری و عقیدتی دامن می زدند و-گاه پنهان و گاه آشکار-با آن گروهی که می دیدند سازش با آن نه فقط دردسر و مشکلی در پی ندارد،بلکه برای آینده ی حکومتشان و بالاخره برای سرنوشت و هستی شان پشتوانه و ضمانتی جدی فراهم می کند،سازش و تبانی هم می کردند ...
این حاکمان،و پیشاپیش آنها مأمون عباسی،زیرک ترین،داناترین،دور اندیش ترین و سیاستمدارترین عباسیان،دیدند حالت مشوق و یاور اندیشه و علم،به خود گرفتن و در چهره ی حامی و مدافع آزادی بیان و احترام به عقائد،ظاهر گشتن-بنا به علل گوناگونی که اینجا جای بررسی آنها نیست-به هدف آنان و ماندنشان بر اریکه ی قدرت کمک می کند.و این پوشش مزورانه،نیرنگ ها و گمراهی های بسیار نهفته داشت و نتیجه ی آن عبارت بود از محو بسیاری از حقائق که با سیاست حکام و منافعشان سازگاری نداشت،با مکر و خدعه.
بنا بر تصریح منابع تاریخی،زمانی که مأمون برای امام رضا(علیه السلام)پیمان ولایتعهدی آن حضرت را منعقد ساخت،دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد(علیه السلام)درآورد،یا حداقل او را برای امام جواد(علیه السلام)نامزد کرد.بعد از شهادت پدر،در حالی که او بیش از هشت سال نداشت و مأمون او را از مدینه به بغداد آورد،عباسیان از مأمون خواستند قبل از آنکه امام جواد(علیه السلام)را با مسائل مشکلی که یحیی بن اکثم برای آن حضرت مطرح می کند آزمایش کند،همسر او(ام الفضل)را در اختیار او نگذارد و به مأمون گفتند:آیا دختر و نور دیده ات را به کودکی می دهی که تفقه و علم به دین خدا پیدا نکرده است و حلال و حرام دین و واجب و مستحب آن را نمی شناسد؟-در آن زمان امام جواد(علیه السلام)نه سال داشته است-چه می شود اگر صبر کنی تا ادب بیاموزد و قرآن بخواند و حلال و حرام را بشناسد؟!.
مأمون(که می خواست از هر دو سوی قضیه استفاده کند و در ضمن شکست امام،خویشان خود را نیز سر جای خود بنشاند در ظاهر از حضرت جواد(علیه السلام)حمایت کرده و)گفت:او فقیه تر از شما است و به خدا و رسول او و سنت و احکام دین دانا تر است.و قرآن خوان تر از شما و داناتر به آیات محکم و متشابه،ناسخ و منسوخ،ظاهر و باطن،خاص و عام و تنزیل و تأویل قرآن می باشد.پس از او پرسش کنید،اگر همانطوری که شما می گویید بود،سخن شما را می پذیرم.
در نقل دیگری آمده است که مأمون به آنها گفت:
«وای بر شما!من از شما بهتر این جوان را می شناسم... تا آنجا که گفت:اگر خواستید او را آزمایش کنیدتا آنچه من درباره ی او گفتم برایتان روشن شود.»

اما بر اساس متون تاریخی خود مأمون به عباسیان پیشنهاد کرد تا امام جواد(علیه السلام)را آزمایش کنند زیرا که اگر خود مأمون مسأله امتحان امام(علیه السلام)را نزد عباسیان مطرح نمی کرد و آنان را تحریک نمی کرد،خود آنها جرأت اینکه چنین پیشنهادی بکنند و از او بخواهند امام(علیه السلام)زا نخست بیازمایند را نداشتند.
در هر صورت،پیش بینی ها،چه پیش بینی مأمون و یا پیش بینی پدرزادگان عباسی اش،در این جهت بود معتقد بودند،یا لااقل احتمال می دادند که کودکی در این سنین نمی تواند به مسائل پیچیده و مشکل جواب بدهد.زیرا-به نظر آنان-بعید بود که آن حضرت(علیه السلام)در مدت ناچیزی که در کنار پدرش زندگی کرد علوم و معارف کافی کسب کرده باشد،چون از یک طرف، آن مدت بسیار ناچیز بوده و از طرف دیگر بنا بر عادتَ،و طبق معمول،کودکی چون او قادر به فراگرفتن همه ی علوم و معارف نبود.
بنا بر این،چرا فرصت به دست آمده را برای وارد ساختن ضربه ی شکننده و تعیین کننده و نهایی غنیمت نشمارند؟

============================================================

============================================================

حضرت امام جواد(علیه السلام)فرمودند:روزگاری فرا خواهد رسید که مؤمن،مؤمن(واقعی)نخواهد بود مگر آنگاه که در نزد مردم(به سبب گمراهی آنها)از جیفه ی حمار مبغوض تر باشد.

============================================================

============================================================

زمانی که یحیی بن اکثم(فقیه دربار سلاطین عباسی)پاره ای از مسائل مشکل و پیچیده را در حضور بزرگان و فرماندهان و درباریان و دیگران،برای این امام خردسال مطرح سازد و از جواب و حل مسائل عاجز گردد،بزودی برای همه ی مردم آشکار می شود که امام شیعه و رهبر آنان،کودک خردسالی است که درک ندارد و چیزی نمی داند،و آنچه شیعیان درباره ی امامان خود ادعا می کنند،بی پایه،بی دوام و عاری از حقیقت و دور از واقعیت است.

آری،این رویداد به شکلی دقیق و جالب،طرح ریزی شده بود،به گونه ای که به مأمون،فرصت و بهانه بدهد تا از تسلیم دختر خود(ام الفضل،همسر امام جواد(علیه السلام))به او امتناع ورزد،همسری که از سالها پیش او را برای آن حضرت عقد کرده یا حداقل در یک محفل عمومی او را برایش نامزد نموده است،حادثه نادری که در سرتاسر کشور اسلامی کسی نمی ماند مگر آنکه با آگاهی از آن متعجب شده و با منتهای دقت و حساسیت،اخبار مربوط به آن را پیگیری کند.اگر مأمون می توانست بهانه ای برای خودداری از تسلیم همسر این مردی که نیمی از امت اسلامی به امامت او معتقدند بیابد،خیلی زود بین مردم در همه جا منتشر می گردد و همه ی محافل و مجالس می گویند:همسر امام شیعه را به او ندادند.بخصوص که همسر امام(علیه السلام)دختر بزرگترین مرد عالم اسلامی است که مردم به آنچه برای او اتفاق می افتد و او انجام می دهد،توجه و اهتمام دارند و دستگاه های تبلیغاتی و شهرت اندوزی در دست او است،و می توانند بسرعت در سطح وسیع این خبر را منتشر سازند و علت آن را ناتوانی و جهل امام در مورد بزرگ ترین چیزی که برای خود ادعا می کند و تمامی پیروان و دوستدارانش برای او مدعی هستند(علم الهی)،اعلام بکنند،ولی پاسخ های همه جانبه،دقیق و قاطع امام(علیه السلام) به مسائل مطرح شده،بر مأمون و پدرزادگانش راه را بست و جریان امور را در جهت مخالف خواست و مصلحتشان و متضاد با آرزو ها و امیال آنان به گردش انداخت.

روایات تاریخی،تطمیع یحیی بن اکثم با تحفه ها و هدایا،توسط عباسیان را-برای اینکه با یک مسأله فقهی که ابو جعفر(علیه السلام)جواب آن را نداند به او نیرنگ بزند-یاد می کند

«ابو جعفر(علیه السلام)که نه سال و چند ماه داشت به مجلس در آمد و بین دو بالشی که قبلاً گذاشته شده بود نشست.یحیی بن اکثم پیش روی آن حضرت نشست و افراد دیگر هر کدام در جای خود قرار گرفتند و مأمون نیز روی تشکی کنار تشک امام(علیه السلام)نشسته بود.یحیی بن اکثم رو به مأمون گفت:ای امیرالمؤمنین،آیا اجازه می دهی از ابی جعفر مسأله ای بپرسم؟

مأمون گفت:از خود او اجازه بطلب.

پس یحیی رو به امام(علیه السلام)کرد و گفت:آیا اجازه می دهی مسأله ای سؤال کنم؟

ابوجعفر(علیه السلام) فرمود:اگر می خواهی بپرس.

پس یحیی گفت:چه می گویی در مورد شخصی که در حال احرام شکاری را بکشد؟

ابوجعفر(علیه السلام)فرمود:آیا در حٍلّ(خارج از محدوده ی حرم)کشته است یا در حرم؟عالم به حکم حرمت صید در حال احرام بوده یا جاهل؟عمدآ کشته یا به خطا؟شخص محرم آزاد بوده یا برده؟صغیر بوده یا کبیر؟برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده ی خود پشیمان است؟در شب شکار کرده یا در روز؟در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!.

یحیی بن اکثم-که اصلآانتظار چنین سؤالاتی را نداشت-متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد بطوری که حاضران در مجلس ناتوانی او در مقابل آن حضرت را فهمیدند.مأمون به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت:

آیا اکنون آنچه را که نمی پذیرفتید دانستید؟

سپس رو به ابو جعفر(علیه السلام)کرد و گفت:ای ابو جعفر،آیا برای خود خواستگاری می کنی؟بعد از آن،روایت خواستگاری امام و تزویج مأمون دخترش را به آن حضرت متذکر می شود تا آنجا که می گوید:چون(مجلس تمام شد و)مردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان کسی در مجلس نماند،مأمون رو به امام جواد(علیه السلام) کرد و گفت:قربانت گردم.خوبست احکام هر یک از فروضی را که در مورد کشتن صید در حال احرام تفصیل دادید بیان کنید تا استفاده کنیم و حضرت جواد(علیه السلام)به تفصیل پاسخ هر یک از فروض را بیان کردند که در کتب حدیث مذکور است.

مأمون سپس گفت:احسنت ای ابا جعفر،خدا به تو نیکی کند.حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بکنی همانطور که او از شما پرسید.پس ابو جعفر(علیه السلام)به یحیی فرمود:بپرسم؟

یحیی گفت:اختیار با شما اگر توانستم پاسخ می گویم و گر نه از شما بهره مند می شوم.

پس ابو جعفر(علیه السلام)فرمود:به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می کند و آن نگاه حرام است و چون روز بالا می آید بر او حلال شود،چون ظهر شود باز بر او حرام می شود و چون وقت عصر می رسد بر او حلال می گردد و چون آفتاب غروب کند بر او حرام شود و چون وقت عشاء شود بر او حلال شود و چون شب به نیمه برسد بر او حرام شود و به هنگام طلوع فجر بر وی حلال گردد.این چگونه زنی است و با چه چیز حلال و حرام می شود؟

 

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:کسی که فردی را به ستوه آورد از او می ترسد.و کسی که نسبت به چیزی جاهل است از آن عیب جویی می کند و فرصت ربوده شده است.

============================================================

============================================================

 

 

یحیی بدو گفت:نه به خدا قسم،من به پاسخ این پرسش راه نمی برم و جهت حلال و حرام شدن آن زن را نمی دانم.اگر صلاح بدانید با جواب آن ما را بهره مند سازید.

پس ابو جعفر(علیه السلام)فرمود:این زنی است که کنیز مردی بوده و بامداد،مرد بیگانه ی دیگری به او نگاه کرد و آن نگاه حرام بود و چون روز بالا آمد او را از آقایش خرید و بر او حلال شد و چون ظهر شد او را آزاد کرد پس بر او حرام گردید و چون عصر شد او را به نکاح خود درآورد و بر او حلال شد و به هنگام مغرب او را ظهار کرد و بر او حرام شد.(ظهار این است که مردی به زن خود بگوید پشت تو مانند مادر من است که از اسباب حرمت است.)و موقع عشاء کفاره ی ظهار داد و بر او حلال شد و چون نیمه شب شد او را یک طلاق داد و بر او حرام شد و به هنگام طلوع فجر رجوع کرد و زن بر او حلال گشت.

مأمون گفت:«وای بر شما!آیا نمی دانید که این اهل بیت از این خلق نیستند؟آیا ندانسته اید که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)دعوت خود را با فراخواندن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)که در آن هنگام ده ساله بود،آغاز کرد و اسلام او را پذیرفت و بدان برای او حکم نمود و کس دیگری را در آن سن دعوت نفرمود؟. و با حسن و حسین(علیهماالسلام)در زمانی که کودک بودند و کمتر از شش سال سن داشتند بیعت کرد و با هیچ کودکی غیر آن دو  بیعت نکرد؟

آیا ویژگی و فضیلت این قوم را نمی دانید؟و نمی دانید که این دودمان،دودمانی است که بعضی از ایشان از بعض دیگر است(همه یک نور هستند)و درباره ی آخرین ایشان همان جاری است که درباره ی نخستین ایشان جاری است؟گفتند:راست گفتی ای امیر المؤمنین.

و در پایان آورده است که(بعد از جواب امام(علیه السلام))مأمون رو به افراد خاندان خود که از تزویج دخترش به امام اظهار ناخشنودی کرده بودند،کرد و گفت:آیا در میان شما کسی هست که همچون این جواب،سخنی و جوابی بگوید؟!

گفتند:نه به خدا قسم،نه ما و نه قاضی احدی سخنی ندارد ای امیر المؤمنین تو به او از ما داناتر بودی.

روایت می گوید:مأمون دختر خود را در همان مجلس به امام(علیه السلام)تزویج کرد.اما انتقال او به امام(علیه السلام)در سال ۲۱۵هـ.ق. در«تکریت» صورت گرفته است تا اینکه در ایام حج با اهل و عیال به مکه رفت.سپس به منزل خود در مدینه رفت و در آن اقامت گزید... .

البته مردم و حتی در میان غیر شیعیان،از نخستین لحظات مقاصد سوء حکومت را درک می کردند و می دانستند که حکومت در اندیشه ی نابودی امام و خلاص شدن از اوست.حتی در آغاز نمایش ازدواج به این مقاصد آگاهی داشتند.حسین بن محمد از معلّی بن محمد از محمد بن علی از محمد بن حمزه ی هاشمی از علی بن محمد یا محمد بن علی هاشمی روایت می کند که گفت:

«بامداد شبی که ابو جعفر(علیه السلام)با دختر مأمون عروسی کرد بر آن حضرت وارد شدم و در آن بامداد من اولین کسی بودم که بر او وارد شدم.و من در شب دوایی خورده بودم (و بر اثر آن)عطش بر من عارض شده بود.ولی نمی خواستم آب بخواهم.پس ابو جعفر(علیه السلام)در روی من نگاهی کرد و فرمود:گمان می کنم تشنه هستی؟

گفتم:آری.

فرمود:ای غلام برای ما آب بیاور.

پس من پیش خود گفتم:الآن آب زهرآلودی برایش می آورند تا بدان مسمومش کنند و بدین جهت غمناک شدم،غلام آمد و آب آورد.

حضرتش لبخندی به روی من زد و به غلام فرمود:آب را به من بده،پس از آن نوشید و سپس آب را به من داد و من نوشیدم و زمانی دراز نزد او نشستم،دوباره تشنه شدم،و نخواستم آب طلب کنم.پس او به همان نحو که پیشتر رفتار کرده بود رفتار کرد و آب خواست.چون غلام آمد و ظرف آب را آورد،باز من آنچه را که به ذهنم خطور کرده بود با خود گفتم و او ظرف آب را خود گرفت و نوشید و سپس به من داد و لبخندی به رویم زد.»

محمد بن حمزه گفت:«بعد از نقل این ماجرا محمد بن علی هاشمی(که به امامان اعتقادی نداشت)به من گفت:به خدا قسم،همانطور که رافضی ها(شیعیان)می گویند من یقین دارند ابوجعفر از آنچه در دلها می گذرد آگاه است.

تلاش های مذبوحانه دیگر

مناظراتی که مأمون و دیگر عباسیان برای پیروزی و غلبه بر این امام نوجوان ترتیب دادند به همین یک مورد خلاصه نشد.در ماجرایی دیگر نیز،یحیی بن اکثم،در حضور جمع بسیاری از آن جمله مأمون،به طرح سؤالاتی مربوط به مناقب ابوبکر و عمر،از امام(علیه السلام)اقدام می کند که اگر او به رضایت مأمون و موافقت او با این امر علم و یقین نداشت،جرأت اینکه در حضور مأمون به چنین اقدامی دست بزند نداشت.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام) فرموده اند:هر کس که بی نیازی اش به واسطه ی اتکای به خدا باشد مردمان به او نیازمند می شوند و هر آن کس که تقوای الهی داشته باشد مردم حتی اگر از او کراهت داشته باشند دوستش می دارند.

============================================================

============================================================

قضیه از این قرار است:

نقل شده است که مأمون بعد از آنکه دخترش ام الفضل را به نکاح ابو جعفر جواد(علیه السلام)درآورد،در مجلسی که ابوجعفر(علیه السلام) و یحیی بن اکثم و جماعتی بسیار بودند،حضور داشت.یحیی بن اکثم به ابوجعفر(علیه السلام)گفت:

«یا ابن رسول الله!چه می گویی در مورد خبری که روایت شده که «جبرئیل(علیه السلام)بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد و عرض کرد:خدا سلامت می رساند و به تو می گوید:من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست؟».

حضرت ابو جعفر فرمودند:کسی که این خبر را نقل می کند لازم است خبر دیگری را اخذ کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در حجة الوداع فرمود:«کسانی که بر من دروغ می بندند بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد .هر کس بر من دروغ ببندد،جایگاه او از آتش پر می شود،پس چون حدیث از من برای شما نقل شد،آن را بر کتاب و سنت من عرضه کنید،آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید.»

و این خبر(درباره ی ابو بکر)با کتاب خدا سازگار نیست.خداوند فرموده است:«انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم/سوره ی ق،آیه ی ۱۶».پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدای عز و جل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟!این عقلآ محال است.

سپس یحیی بن اکثم گفت:و روایت شده که « مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان.»

ابو جعفر(علیه السلام)فرمود:در این نیز باید دقت شود چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دائره ی طاعت خارج نشده اند،ولی ابوبکر و عمر به خدای عز و جل شرک ورزیده اند،هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند،ولی بیشتر دوران زندگی شان را در شرک بسر برده اند،پس محال است که این دو به آن تشبیه شوند.

یحیی گفت:و نیز روایت شده که«ابو بکر و عمر دو آقای پیران بهشتند»در این باره چه می گویی؟

آن حضرت(علیه السلام)فرمود:این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامی بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست.این خبر را بنو امیه در مقابل خبری(صحیح و مشهور)که از رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)است که  فرمود:«حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند»جعل کرده اند.

پس یحیی گفت:«و روایت شده که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»؟.

ابو جعفر(علیه السلام)فرمود:این نیز محال است.زیرا در بهشت ملائکه ی مقرب خدا،آدم،محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)و همه ی انبیاء و مرسلین حضور دارند.چطور بهشت به نور هیچیک از آنان روشن نمی شود ولی به نور عمر روشن می شود؟!.

یحیی گفت:و روایت شده که «سکینه»به زبان عمر سخن می گوید.

فرمودند:ابوبکر افضل از عمر بود و همو بالای منبر گفت:«من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند،هر گاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید».

یحیی گفت:و روایت شده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:«اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم عمر مبعوث می شد»؟

امام(علیه السلام)فرمود:کتاب خدا از این خبر راست تر است.خدای تعالی می فرماید:«و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح-احزاب،۷»پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض می کند؟!و هیچ یک از انبیاء به اندازه ی چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیده اند،پس چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است.و نیز پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:«در حالی که آدم بین روح و جسد بود(هنوز آفریده نشده بود)من پیامبر شدم».

یحیی گفت:و روایت شده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:«هرگز وحی از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم بر آن خطاب نازل شده است-یعنی بر من نازل نمی شد بر آل خطاب نازل می شد-».

ابو جعفر(علیه السلام)فرمود:این نیز محال است زیرا جایز نیست که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در نبوت خود شک کرده باشد.خدای تعالی فرمود:«خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانی بر می گزیند/سوره ی حج،۷۵»پس چگونه ممکن است که نبوت از کسی که خدایش برگزیده به کسی که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!

یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده است:«اگر عذاب فرود می آمد کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت».

حضرتش(علیه السلام)فرمود:این محال است،زیرا خدای تعالی می گوید:«خداوند آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو در میان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش می کنند/سوره ی انفال،۳۳»پس خدای سبحان خبر داده است که تا زمانی که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانی که استغفار می کنند ایشان را عذاب نمی کند.»

دشمنان اسلام و حقیقت یعنی مأمون و عباسیان سعی نمودند تا حضرت(علیه السلام)را در بن بست قرار دهند و ایشان را محکوم نمایند زیرا طبیعی بود که اگر امام(علیه السلام)در جواب به آن سؤالات،آن کرامات و فضائلی را که به ابوبکر و عمر نسبت داده می شود بپذیرد،شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید می شوند،زیرا یقینآ این خلاف آن چیزی است که تا کنون از خود آن حضرت و از پدران او(علیهم السلام)فرا گرفته اند و شناخته اند. و اگر آن کرامات انتسابی را منکر شود و رد کند،عامه ی مردم و پیروان فرقه های دیگر،علیه او می شورند.

ولی امام(علیه السلام)در جواب هایش به آن پرسش ها،از یک سو توانست خط صحیح خود را حفظ کند،و نیز توانست راه را بر بروز هر گونه تشنج غیر مسؤولانه،چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت،آنانکه در این مسائل،مخالف رأی اویند،بربندد.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)از حضرت امیر(علیه السلام)روایت فرموده که:دین،عزت؛علم،گنج؛و سکوت،نور است.

============================================================

============================================================

احترام و توجه خاص و عام به حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)

امام(علیه السلام) مورد احترام و توجه خاص و عام بود و دوستی و شیفتگی و شوق آنان به دیدن سیمای نورانی او آنچنان بود که زمانی که به خیابان های بغداد که پایتخت بود وارد می شد مردم از اطراف می دویدند و به جاهای مرتفع می رفتند و می ایستادند تا او را ببینند،به گونه ای که دیدن او برای آنان رویدادی مهم به شمار می رفت.

«قاسم بن عبدالرحمن-که فردی زیدی بود-می گوید:به بغداد رفتم.روزی دیدم مردم می دوند و بر بلندی ها می روند و می ایستند.گفتم:چه خبر است؟گفتند:ابن الرضا،ابن الرضا.گفتم به خدا قسم باید او را ببینم.پس بر اشتری سوار شد.من گفتم:نفرین بر معتقدین به امامت را که می گویند خدا پیروی از این(کودک خردسال)را واجب کرده است.

پس او(حضرت جواد(علیه السلام))بسوی من برگشت و گفت:ای قاسم بن عبدالرحمان،«اَبَشَر‌آ مِنّا واحِدآ نَتَّبِعُهُ اِنّا اِذَن لَفی ضَلالٍ و سُعُر-آیا یک تن بشر از خودمان را پیروی کنیم؟ما در این هنگام در گمراهی و آتش خواهیم بود-سوره ی قمر،۲۴».

پیش خود گفتم به خدا قسم ساحر است!باز بسوی من برگشت و گفت:«‌أاُلقِیَ الذِّکرُ علیه مِن بَینِنا بل هو کذّابٌ اَشِرٌ-آیا در میان ما ذکر(وحی)بر او فرود آمده؟بلکه او دروغگویی برتری جوی است-سوره ی قمر،۲۵»در این هنگام من از عقیده ی سابق خود برگشتم و به امامت معتقد گشتم و به اینکه او حجت خدا است بر خلق، گواهی دادم و معتقد شدم.»

می توان میزان عظمت امام جواد(علیه السلام)را از شدت احترام و تعظیم عموی پدرش،علی بن جعفر الصادق(علیه السلام)نسبت به آن حضرت،دانست.علی بن جعفر،خود از علماء بزرگ و محدثین شناخته شده بود.

حسین بن موسی بن جعفر(علیه السلام)روایت می کند که در مدینه،نزد ابی جعفر(امام جواد(علیه السلام))بودم.علی بن جعفر نیز نزد آن حضرت بود.طبیب برای حجامت امام(علیه السلام)به وی نزدیک شد.علی بن جعفر برخاست و گفت:آقای من،از من شروع کند تا من قبل از تو تیزی آهن را بچشم ... و چون ابوجعفر(علیه السلام)برخاست برود،علی بن جعفر بلند شد و کفش های او را جفت کرد تا آن حضرت بپوشد.

و از محمد بن حسن بن عمار نقل شده که گفت:

دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد،آنچه را که او از برادرش(یعنی اباالحسن،موسی بن جعفر(علیه السلام))شنیده بود می نوشتم.در آن ایام روزی در مدینه نزد وی نشسته بودم.در این هنگام ابو جعفر محمد بن علی الرضا(علیه السلام)وارد مسجد(مسجد النبی(صلی الله علیه و آله و سلم))شد.علی بن جعفر بدون کفش و رداء از جا پرید و بر دست او بوسه زد و او را تعظیم نمود.

ابو جعفر(علیه السلام)به او گفت:عمو،بنشین،خدای تو را رحمت کند.

علی بن جعفر گفت:آقای من،چگونه بنشینم در حالی که شما ایستاده اید؟

پس چون علی بن جعفر به مجلس خود باز گشت،اطرافیانش شروع به سرزنش او کردند و به او گفتند:تو عموی پدر او هستی و اینگونه رفتار می کنی؟!

علی بن جعفر به آنان گفت:خاموش باشید! - و در حالی که با دست محاسن خود را گرفت ادامه داد:-زمانی که خدا این ریش سفید را اهل و شایسته ننموده است ولی این جوان را شایسته ساخته است و او را در منزلتی قرار داده،آیا من فضیلت او را منکر شوم؟!

از آنچه شما می گویید به خدا پناه می برم.بلکه من بنده ی اویم.

و در نقلی دیگر،مردی از او درباره ی ابوالحسن،موسی بن جعفر(علیه السلام)و بعد از او امام رضا(علیه السلام)سراغ گرفت و او خبر رحلت آن دو را به او گفت:

آن مرد گفت:بعد از امام رضا(علیه السلام)ناطق به حق کیست؟

علی بن جعفر گفت:پسرش،ابوجعفر.

سائل به علی بن جعفر گفت:آیا درباره ی این پسر بچه این سخن را می گویی در حالی که تو در این سنین،و دارای چنین قدر و منزلتی هستی و پسر جعفر بن محمد می باشی؟!.

علی بن جعفر به او گفت:تو را جز شیطان نمی بینم،و ادامه داد:چه کنم که خداوند او را اهل و شایسته ی این مقام دانسته،و این ریش سفید را شایسته ندانسته است.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)از حضرت امیر(علیه السلام)روایت کرده اند که:به واسطه ی فرمانرواست که توده مردم اصلاح می شوند و با دعاست که بلا منصرف می گردد.

============================================================

============================================================

از خدا پروا کن ای ریش دراز!

محمد بن ریّان گفته است: «مأمون درباره ی ابوجعفر(علیه السلام)به هر نیرنگی دست زد،ولی به نتیجه ای نرسید،پس چون عاجز گشت و خواست دخترش را به او تسلیم کند،صد کنیزک از زیباترین کنیزکان را،در دست هر یک جامی جواهر نشان،بگمارد،تا زمانی که ابوجعفر برای حضور در مجلس دامادی وارد می شود،از او استقبال کنند ... پس چون ابوجعفر(علیه السلام)به آنان توجهی ننمود...

مردی بود که به او «مخارق»می گفتند،آوازه خوان بود و عود و بربط نواز و ریشی دراز داشت.مأمون او را فراخواند.

او به مأمون گفت:اگر او(ابوجعفر(علیه السلام))کمترین علاقه ای به امور دنیوی داشته باشد،من به تنهایی مقصود تو را تأمین می کنم.

پس بیامد و در برابر ابوجعفر(علیه السلام)بنشست و صیحه ای برکشید که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخوانی.ساعتی چنین کرد ولی ابوجعفر(علیه السلام)نه به او و نه به راست و چپ خود،هیچ توجهی ننمود.سپس سر برداشت و رو به آن مرد کرد و گفت:

از خدا پروا کن ای ریش دراز!

پس عود و بربط از دست آن مرد فرو افتاد و دستش از کار افتاد تا آنکه بمرد.

و چون مأمون حال او را پرسید،به مأمون گفت:زمانی که ابوجعفر(علیه السلام)فریاد برکشید،آنچنان هراسیدم که هرگز به حالت عادی بازنمی گردم.

آری،این جلال و ابهت ایمان،و عظمت و وقار اسلام است که اینچنین اثری دارد.

امامت،مبارزه جویی،سازش ناپذیری و شهادت

زمانی که امامت،-فی نفسه-به دلیل اینکه نظام حاکم از راه قهر و غلبه،یا از راه تطمیع و تزویر زمام حکومت را که هیچ حقی در آن ندارد،به دست گرفته است و مشروعیت آن لااقل مشکوک است،مخالف نظام حاکم به شمار می رود،و حکومت را صریحآ محکوم می کند، و این مخالفت خود را نیز هیچگاه پنهان نمی دارد همواره به عنوان دشمن و عامل بی ثباتی حکومت جور و ستم تلقی خواهد شد.

در بغداد حضرت جواد(علیه السلام)حتی آنگاه که داماد مأمون خلیفه ی عباسی بود و به همین دلیل امکانات و رفاه در اختیارش بود بی پروا انزجار خود را از آن باز می گفت.

محمد بن ارومه:«در بغداد بر ابوجعفر(علیه السلام)وارد شدم و او را در موقعیتی که در آن قرار گرفته بود دیدم.با خود گفتم:این مرد به وطن خود بازنمی گردد،در حالی که در اینچنین موقعیت و وضعی از لحاظ خوراک و لذت و آسایش قرار دارد،که من می شناسم .... امام سرش را پایین انداخت و پس از لختی سر بلند کرد و در حالی که رنگش پریده بود گفت:«ای حسن!نان جو و نمک نیم کوب  در حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نزد من محبوب تر از وضع فعلی من است.»

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:اظهار و بیان چیزی قبل از آنکه محکم و قطعی شود آن را نابود و فاسد می سازد.

============================================================

============================================================

در مسأله ی بریدن دست دزد،زمانی که معتصم قول امام جواد(علیه السلام)را پذیرفت،و اقوال دیگر فقیهان را رها کرد،ابن ابی داوود(وزیر معتصم)راجع به امام گفت:

«... گفته ی تمام فقیهان را به خاطر قول مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می کنند او شایسته ی مقامی است که معتصم در اختیار گرفته،رها می کند و به حکم آن مرد حکم می کند،نه به حکم فقهاء.»

معتصم با شنیدن سخنان ابن ابی داوود رنگ از چهره اش پرید و به گفته ی خود ابن ابی داوود از بیدارباش و هشدار من به هوش آمد.روایت اضافه می کند که پس از چهار روز به امام زهر خورانید.

زمینه ی شهادت

بدیهی است که ظهور جلوه گری شخصیت بی نظیر،جذاب و  پر نفوذ امام جواد(علیه السلام)با پاسخگویی وی به سؤالات و  شبهات وارده بر دین در محضر بزرگان زمان و نیز مناظره با افرادی چون «یحیی بن اکثم» و «ابی داوود» آن هم با سنی کم و ... بسرعت ورد زبان عام و خاص شده و بر خلاف پنداشت دشمنان،موجب محبوبیت روز افزون امام جواد(علیه السلام)در بین مردم شود.این محبوبیت،زنگ خطر را برای دستگاه بنی عباس به صدا در آورد و به این فکر انداخت که به هر وسیله حضرت را از پیش رو بردارد.این فکر شیطانی آنگاه قوت گرفت که مأمون،خلیفه ی زیرک عباسی،مرد و جای خود را به کسی داد که به هیچ وجه در حد مأمون نبود.

مأمون که بر آن بود تا با زیرکی خاص خود و کمک ام الفضل و بهره برداری از جایگاه دامادی امام جواد(علیه السلام)به مهار وقایع روزگار خود خصوصآ علویان بپردازد،در سال ۲۱۸از دنیا رفت و معتصم،برادر وی،که با نگرشی دیگر به معادلات سیاسی و اجتماعی و با روحیه ی سپاهی گری و نظامی گری به قدرت رسیده بود وجود حضرت را هرگز تحمل نمی کرد.از این رو پس از رسیدن به خلافت،امام جواد را از مدینه به بغداد فراخواند که در حقیقت این فراخوانی،آغاز محدودیت و محصور کردن امام به شمار می آید.

بنا بر روایات منقول از امام رضا(علیه السلام)،امام جواد(علیه السلام)قربانی خشم و غضب شد.خشم و غضبی که ریشه در عجز و ناتوانی دستگاه بنی عباس در مقابل شخصیت و درایت حضرت داشت.

حکیم بن عمران می گوید:هنگامی که حضرت به دنیا آمد امام رضا(علیه السلام)به یاران خویش فرمود:

برای من فرزندی به دنیا آمده که مانند«موسی بن عمران»دریاها را می شکافد و چون«عیسی بن مریم»مادر او مقدس و پاکیزه و پاکدامن است.

سپس فرمود:این فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمانها بر وی می گریند.خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و در مدت کوتاهی آنانرا به عذاب دردناک مبتلا می سازد.

                                                                                                           (بحارالانوار،ج۵۰،ص۱۵)

معتصم پس از رسیدن به خلافت و گرفتن بیعت،از وضعیت امام جواد(علیه السلام)و محل سکونت وی پرسید.که در پاسخ به او می گویند در مدینه به سر می برند.

معتصم به «محمد بن عبدالملک زیات»که سمت وزارت وی در مدینه را داشت ابلاغ کرد تا با احترام خاص امام جواد(علیه السلام)را با ام الفضل از مدینه به بغداد روانه سازد.محمد بن عبدالملک نیز نامه ی معتصم را به علی بن یقطین داد و او را مأمور روانه ساختن امام جواد(علیه السلام)به بغداد کرد.

                                                                                                            (بحارالانوار،ج۵۰،ص۸)

عمر مبارک امام در این سال(یعنی ۲۱۸ق)بیست و سه سال بود و این دومین سفر حضرت به بغداد بود.حضرت که در سفر نخست به دستور مأمون به بغداد فراخوانده شده بود می دانست که این سفر به شهادت ایشان نمی انجامد و لذا در واکنش به پرسش اسماعیل بن مهران که با نگرانی عرض کرد:

ای مولای من،اکنون که مدینه را ترک می کنی برای شما نگرانم.تکلیف چیست و امام بعد از تو کیست؟

امام جواد(علیه السلام)با لبخندی معنادار فرمود:

لیس حدیث ظننت فی هذه السنه،آنچه را که تو گمان می کنی(برای آن نگرانی)در این سال واقع نمی شود.

اما امام در سفر دوم خود و احضار وی از سوی معتصم،در پاسخ به پرسش اسماعیل بن مهران که عرض کرد:ای مولای من،جانم به قربانت،مدینه را ترک می کنی،تکلیف ما بعد از تو چه خواهد بود؟

امام فرمود:«الامر من بعدی الی ابنی علی»امر امامت و پیشوای بعد از من برعهده ی فرزندم علی(علیه السلام)است.

                                                                             (الارشاد ص328،بحارالانوار  ج50   ص118)

تاریخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد(علیه السلام)اشاره می کند که آنان عبارتند از:

معتصم عباسی،جعفر بن مأمون برادر معتصم،ام الفضل فرزند مأمون و همسر امام جواد(علیه السلام)،یحیی بن اکثم و احمد بن داوود دو قاضی مشهور دربار.

بی شک نقش تحریک کننده ی فکری و فرهنگی را افرادی چون یحیی بن اکثم و احمد بن ابی داوود که در دوران مأمون در مناظرات از حضرت شکست خورده بود،ایفا ساخته بودند.نقش جعفر بن مأمون در شهادت حضرت را می توان نقش تحریک عواطف خواهرش ام فضل(دختر مأمون و همسر حضرت)که فرزندی از حضرت نداشت دانست و معتصم را می توان دستور دهنده ی قتل،و ام الفضل را مجری آن بر شمرد.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:عافیت و سلامتی بهترین عطاء و کالاست.

============================================================

============================================================

آغاز توطئه

پس از شکست ابی داوود-قاضی مشهور دربار عباسی- در خصوص اجرای حد سارق،روح انتقامجویی و کینه از حضرت(علیه السلام)که ناشی از از دست رفتن جایگاه علمی خود در نزد خلیفه ی دربار و مردم بود،ابی داوود را بر آن داشت که معتصم تأثیرپذیر و خام را نسبت به امام جواد(علیه السلام)بدبین نماید.زرقان،دوست نزدیک و صمیمی«احمد بن داوود»می گوید: ....

«ابی داوود برای من نقل کرد:پس از شکست از «ابی جعفر»  بقدری ناراحت شدم که آرزوی مرگ کردم.بدین جهت روز سوم(جلسه بحث)نزد معتصم رفتم و گفتم:خیرخواهی و نصیحت امیر المؤمنین بر من واجب است.که اگر از آن سر باز زنم ناسپاسی کرده ام و سزایم آتش دوزخ است.

معتصم علتش را پرسید.

به او گفتم:زمانی که امیر المؤمنین فقهاء و علماء را در مجلسی گرد هم می آورد تا به حل یک مسأله ی دینی دست یابد.و علماء و فقهاء در مجلسی فتوای خود را اعلام می کنند در آن مجلس اعضای خانواده،وزراء،فرماندهان ارتشی و .... حضور دارند و مردم نیز در بیرون به این نکته آگاهی می یابند که خلیفه فتوای علماء و فقهاء را کنار گذارده و رأی و فتوای کسی را می پذیرد که گروهی از امت به امامت وی معتقدند و وی را برتر و دانشمندتر از دیگران قلمداد می کنند،تکلیف حکومت و علمای دربار چه می شود؟چه حیثیتی برای آنان باقی می ماند؟آیا چنین کاری زمینه ی انحراف افکار عمومی از خلافت و تمایل و توجه به ابی جعفر(علیه السلام)را محیا نمی کند؟

معتصم با شنیدن سخنانم رنگ چهره اش تغییر کرد و گفت:

جزاک الله عن نصیحتک خیرا .. خداوند به تو جزای خیر دهد به خاطر نصیحت خیرخواهانه ات.

چهار روز پس از این جلسه ی مناظره امام جواد(علیه السلام)به دست ام الفضل به شهادت رسید.

نحوه ی شهادت حضرت

تاریخ نویسان نحوه ی شهادت حضرت را به سه گونه ی مختلف روایت کرده اند.

روایت نخست:

معتصم به یکی از وزیران خود دستور داد تا امام جواد(علیه السلام) را برای صرف ناهار به خانه ی خویش دعوت و آن حضرت را مسموم نماید و تأکید کرد که اگر امام جواد(علیه السلام)از پذیرش دعوت امتناع کرد به وی بگویند که مجلس خصوصی است!

این وزیر،امام جواد(علیه السلام)را برای خوردن ناهار به خانه ی خویش دعوت کرد که با اکراه و امتناع حضرت روبرو شد.ولی با اصرار و تأکید فراوان و بیان این مطلب که:بسیار دوست دارم که حضرت پای خود را بر فرش منزل من بگذارد و خانه ام به قدوم وی تبرک یابد و دوست دارم یکی از وزیران نیز تو را زیارت و ملاقات کند،حضرت را مجبور به پذیرش دعوت کرد.

امام بر سفره ی ناهار با خوردن اولین لقمه احساس مسمومیت کرد.از این رو خواستار مرکب خود برای رفتن از منزل شد.حضرت پس از خوردن آن لقمه در برابر اصرار وزیر در خانه ی او فرمودند:

«خروجی من دارک خیر لک»، در منزل تو نباشم برای تو بهتر است.

امام جواد(علیه السلام)با همان حال مسمومیت منزل را ترک کرد و آن روز و آن شب بر اثر مسمومیت و ناتوانی درد کشید و سپس بیست ساعت پس از خوردن آن لقمه به شهادت رسید.

روایت دوم:

ابن شهر آشوب روایت می کند:پس از دعوت اجباری معتصم از امام جواد(علیه السلام)و استقبال ظاهری از آن حضرت(علیه السلام)،معتصم،«اشناس»فرمانده ی ترک سپاه خود را با هدایایی به نزد امام جواد(علیه السلام)و ام الفضل فرستاد.

وی مأموریت داشت تا «شربت ریواس»ترش مزه ای را که به همراه خویش داشت به حضرت بخوراند.اشناس پس از دادن هدایا و خوشامدگویی به امام جواد(علیه السلام)گفت:این شربت خوش طعمی است که با یخ خنک شده است و خلیفه،احمد بن ابی داوود،سعید بن خضیب و بسیاری از سرشناسان دربار نیز آن را نوشیده اند.خلیفه دستور داده است تا این شربت خنک را الآن میل نمایی!

امام جواد(علیه السلام)شربت را گرفت و فرمود:اشکالی ندارد.شب آن را می خورم.ولی اشناس گفت:هم اکنون شربت خنک است و اگر بماند یخ آن آب می شود و خاصیت خود را از دست می دهد.اکنون باید میل کنی.امام جواد(علیه السلام)با اطلاع از نقشه ی وی در حال اجبار آن را نوشید.

                                                       مناقب آل ابی طالب،ج۴،ص۳۷۹-بحارالانوار،ج۵۰،ص۸

روایت سوم:

پس از به خلافت رسیدن ابو اسحاق محمد بن هارون معروف به معتصم عباسی،وی برای به شهادت رساندن ابی جعفر(علیه السلام)نقشه ها و حیله ها می کشید تا اینکه به ام الفضل،دختر مأمون و همسر امام جواد(علیه السلام)دستور داد تا حضرت را مسموم نماید و به شهادت رساند.

معتصم که از احساسات زنانه ی ام الفضل خبر داشت و می دانست وی از امام جواد(علیه السلام)راضی نیست و امام جواد(علیه السلام)همسر دیگر خود«ام الحسن» را که برای وی فرزند پسری به دنیا آورده است بر ام الفضل که نازاست ترجیح می داد،بهترین فرد برای به شهادت رساندن حضرت دید.ام الفضل همسر بی وفای حضرت(علیه السلام)به دستور عمویش معتصم تن در داد.

از آنجا که معتصم و جعفر می دانستند که امام(علیه السلام)انگور را بسیار دوست دارد زهری را در «انگور رزاقی»تزریق کردند و ام الفضل نیز نوزده دانه انگور به امام جواد(علیه السلام)خورانید.

همین که امام انگور مسموم را خورد،ام الفضل سخت اندوهگین و پریشان شد و شروع به بلندگریستن کرد.

امام جواد(علیه السلام)متوجه حرکت خائنانه ی وی گردید.رو به ام الفضل کرد و گفت:چرا گریه می کنی؟به خدا سوگند خداوند تو را به زخمی لاعلاج مبتلا خواهد کرد و گرفتار بلایی خواهی شد که توان بازگو کردن آن برای کسی را نداری.

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:دانشمندان غریب و تنهایند،چون نادان در بین آنها زیاد   است.

============================================================

============================================================

سال شهادت

ابن ابی ثلج بغدادی متوفای ۳۲۵هجری در تاریخ ائمه،محمد بن یعقوب کلینی متوفای ۳۲۸هجری در اصول کافی،شیخ مفید متوفای۴۱۳هجری در ارشاد،طبرسی امامی متوفای قرن پنجم در دلائل الامامة،علامه مجلسی متوفای ۱۱۱۱در بحارالانوار،محدث قمی متوفای ۱۳۵۹هجری در منتهی الامال سال شهادت حضرت را ۲۲۰هجری می دانند.

روز شهادت

ابن ابی ثلج بغدادی و محمد بن یعقوب کلینی روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذیقعده سال ۲۲۰هجری قمری و محمد بن حریر بن رستم طبری سه شنبه پنجم ذیحجه سال ۲۲۰ هجری،دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند.

علامه مجلسی،شیخ عباس قمی،سید محمدکاظم قزوینی آخر ماه ذیقعده سال ۲۲۰هجری را روز شهادت امام جواد بر می شمارند.

مکان شهادت

همه محدثان و مورخان بالاتفاق مکان شهادت حضرت امام جواد(علیه السلام)را بغداد می دانند.

سرنوشت قاتلان

پیشتر حضرت رضا(علیه السلام)درباره ی قاتلان امام جواد(علیه السلام)فرموده بود:

«فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمانها بر او می گریند.خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کندو در مدت کوتاهی آنان را به عذاب دردناک مبتلا می سازد.»

پیشگویی حضرت رضا(علیه السلام)عملی شد و جعفر بن مأمون که تحریک کننده ی خواهرش ام الفضل بود در همان روزهای پس از شهادت امام جواد(علیه السلام)در چاهی افتاد و بر اثر ضربه ای که بر سرش خورد دچار جنون گردید و بقیه ی عمرش را با دیوانگی و جنون بسر برد و معتصم عباسی که دستور قتل حضرت را صادر کرد بیش از شش سال دیگر حکومتش دوام نیافت.اما سرنوشت ام الفضل سرنوشت دردناکی بود که حضرت امام جواد(علیه السلام)قبل از شهادت برای او ترسیم کرده بود.دچار شدن به بیماری که وی از گفتنش نیز اکراه داشت.ام الفضل دچار بیماری داخلی و زنانگی شد که توان بازگو کردن برای دیگران را نداشت.وی تمام دارایی های خویش را خرج درمان خود کرد اما معالجه نشد و در کمال فقر و تنگدستی جان خود را از دست داد.

نامه های حضرت امام رضا(علیه السلام)به حضرت امام محمدتقی جواد الائمه(علیه السلام)

حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام)در همه حال و حتی در زمان اقامت در مرو،راهنمایی و پرورش حضرت جواد(علیه السلام)را ادامه می داد و از طریق نگارش نامه با فرزند گرامی خویش مرتبط بودند.برخی از این نامه ها در تاریخ ثبت گشته است که می تواند برای همه ی جویندگان رشد و تعالی آموزنده باشد.

از ابوالحسن،یکی از کسانی که برای امام هشتم مرتب نامه می نوشت،نقل شده که:امام رضا(علیه السلام)همیشه فرزندش را با کنیه یاد می کرد و می فرمود:ابوجعفر به من نامه نوشت و من هم به ابو جعفر نامه می نوشتم.زمانی که او در مدینه و در سنین کودکی بود پس او را با تعظیم مورد خطاب قرار می داد و نامه های او(امام جواد)در فصاحت و بلاغت کامل بود.

همچنین ابوالحسن می گوید:من از امام رضا(علیه السلام)شنیدم که فرمود:

«ابو جعفر وصیّی و خلیفتی فی ‌‌أهلی من بعدی»

«بعد از من ابوجعفر(علیه السلام)جانشین و وصی من است.»

خوشبختانه تاریخ،بعضی از این نامه ها را برای ما حفظ کرده است.لذا برخی از آنها را می خوانیم و روی مضامین آنها دقت می کنیم:

مرحوم صدوق می گوید:در نامه ی امام هشتم(علیه السلام)به فرزندش ابو جعفر(علیه السلام)چنین خواندم:

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:امام قائم از ما اهل بیت می باشد،مهدی است که زمین را از قسط و عدل پر خواهد نمود،همانطور که از ظلم و جور مملو گشته است.

============================================================

============================================================

«عِدّةٌ مِن أصحابِنا عن أحمد بن محمد بن خالد و محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد بن عیسی جمیعاً عن ابن أبی نصر قال قرأتُ فی کتابِ أبی الحسنِ الرضا إلی أبی جعفرٍ(علیه السلام):

یا أبا جعفر بَلَغَنی أنَّ المَوالیَ إذا رَکِبتَ أخرَجوکَ مِنَ البابِ الصَّغیر فَإنّما ذالک من بُخلٍ  مِنهُم لِئَلّا یَنالَ مِنکَ أحَدٌ خیراً و أسألُکَ بِحَقّی علیکَ لا یَکن مَدخَلُکَ و مَخرَجُکَ إلّا مِنَ البابِ الکَبیرِ فَإذا رَکِبتَ فَلیَکُن مَعَکَ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ ثُمَّ لایَسئَلُکَ أحَدٌ شَیئاً إلّا أعطَیتَهُ وَ مَن سََأَلَکَ مِن عُمُومَتِکَ أن تَبَرَّهُ فَلا تُعطِهِ أقَلَّ مِن خَمسینَ دیناراً وَ الکَثیرُِ إلَیکَ وَ مَن سَألَکَ مِن عَمّاتِکَ فَلا تُعطِها أقَلَّ مِن خَمسَةٍ وَ عِِشرینَ دیناراً وَ الکَثیرُ إلَیکَ إِنّی إنّما أُریدُ بِذالَِکَ أن یَرفَعَکَ اللهُ فَأَنفِق وَ لا تَخشَ مِن ذِی العَرشِ إِقتاراً»

                                                                                                 الکافی،ج:۴،ص:۴۴

«ای ابوجعفر!به من خبر رسیده که وقتی سواره هستی،غلامان تو را از درب کوچک بیرون می برند.این کار از روی بخل آنهاست تا از تو خیری به کسی نرسد.پس از تو به خاطر حقی که بر تو دارم می خواهم که ورود و خروجت از درب بزرگ باشد.و هر وقت سوار شدی،طلا و نقره همراه خود بردار و هر کس از تو چیزی خواست به او عطا کن.اگر عمو ها و عمه های تو از تو چیزی خواستند،حداقل پنجاه دینار به عموها و بیست و پنج دینار به عمه هایت بده.اگر بیشتر هم ببخشی خود دانی.من می خواهم خدا تو را بالا ببرد.بنا بر این در راه خدا انفاق کن و از تنگدستی ترس نداشته باش..»

نامه دوم:

«عن محمد بن عیسی بن زیاد قال کنت فی دیوان ابن عباد فرأیت کتابا ینسخ فسألت عنه فقالوا کتاب الرضا إلی ابنه(علیه السلام)من خراسان فسألتهم أن یدفعوه إلی فدفعوه إلی فإذا فیه

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

أبقاک الله طویلا و أعاذک من عدوک یا ولدی فداک أبوک،قد فسرت لک ما لی و أنا حی سوی رجاء أن یمنک [الله] بالصله لقرابتک ... و قد أوسع الله علیک کثیرا یا بنی فداک أبوک لا یستر فی الأمور بحسبها فتحظی حظک،والسلام.»

محمد بن عیسی می گوید:در دفتر ابی عباد بودم.دیدم که او از نامه ای نسخه برداری می کند.سؤال کردم آن نامه چیست؟گفت:نامه امام رضا(علیه السلام)به فرزندش می باشد که از خراسان نوشته است.از او خواستم که نامه را به من بدهد.دیدم در آن چنین آمده بود:

«به نام خداوند بخشنده مهربان.خداوند به تو طول عمر عنایت فرماید.و تو را فرزندم!از دشمنت محافظت فرماید.پدرت فدای تو گردد.اختیارات مالی خود را به تو واگذار کردم در حالی که صحیح و سالم هستی.به امید اینکه خداوند به خاطر انجام صله رحم به خویشان و بستگان موسی و جعفر،به تو بیشتر عطا نماید...

البته خدا به تو وسعت داده است. پسرم!فدایت شوم.مسائل را به خاطر علاقه ای که به آنها داری از من نپوشان که نصیب خود را از دست خواهی داد.والسلام.»

با تأمل در این مجموعه از اسناد تاریخی در می یابیم که امام هشتم(علیه السلام)چقدر به فرزندش عنایت دارد و تا چه حد فرزند کوچکش را سرپرستی می کرد،تا او را برای مقامی که در انتظار اوست،آماده نماید.و ما از میان این نامه ها می توانیم ارزش و عظمت امام جواد(علیه السلام)و آرزوی بلندی را که پدر بزرگوارش در مورد او داشته درک نماییم.

از این رو حضرت امام رضا(علیه السلام)بر ساختن شخصیت او همت گمارد.مقام حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)را بلند و والا دانست،او را با بزرگی و عظمت خطاب می نمود،با کنیه اش (ابوجعفر)صدا می کرد در صورتی که او خردسال بود و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود.بدیهی است این آماده سازی و تربیت مخصوص که برای امام جواد(علیه السلام)در سطح امامت و رهبری مبذول می شد به خاطر رسالتی بود که بر دوش او قرار داشت و ایجاب می کرد که از درب بزرگ خارج شود و با مردم روبه رو گردد و با آنها همکار باشد و شخصیت او در قلبها رسوخ نماید و با بذل و بخشش و برآوردن نیاز مردم در سطح بالا ممارست نماید.در صورتی که هنوز نوجوان است.و امام(علیه السلام)ایشان را نصیحت می کند که بخشش مال به مقدار کم نباشد که قابل اعتناء نیست و مناسب قدر و منزلت او هم نمی باشد.

سپس امام هدف از این وصیت و سفارشها را این طور بیان می کند:می خواهم خدا تو را بالا ببرد.

و در نامه ی دوم،محدوده ی تربیت و آمادگی شخصیت امام را با واگذاری اختیارات اموال به ایشان توضیح می دهد و او را برمی انگیزاند تا با بنی هاشم صله ی رحم انجام دهد.و از آل بیت(علیهم السلام) پیروی نماید تا اینکه با نقش رهبری و ارتباطی که بین این دو محور وجود دارد هرچه بیشتر آشنایی پیدا نماید.

امام جواد(علیه السلام)از روزی که ناخنهایش هنوز نرم بود(یعنی کودکی)تا وقتی که رشد نمود و به سن جوانی رسید،مثل پدران و گذشتگان شایسته اش از ائمه ی اطهار عمل می کرد.عبارات هر نامه را که می خوانیم،سرشار از لطف و محبت و مهربانی است و این از آن رو است که امام خواسته نشانه های محبت خود را به او بنمایاند تا خلأ دوری و محرومیت از معاشرت با پدر و زندگی خانوادگی را جبران نماید.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:توبه بر چهار پایه استوار است:پشیمانی قلبی،استغفار با زبان،عمل با جوارح،و تصمیم بر اینکه آن را انجام ندهد.

============================================================

============================================================

کاظمین مورد کینه ی همیشگی متعصبان

هر چه دامنه ی نفوذ و قدرت شیعیان افزوده می شد بر عمق کینه و دشمنی برخی متعصبان نیز اضافه می گشت.همین امر یک رشته جنگ ها و عداوت های طولانی در بغداد میان شیعیان و اهل سنت که خصوصاً از سوی خلفاء و به جهت تضعیف امیران آل بویه تحریک می شدند موجب گردید و چون کاظمین در جوار بغداد و یکی از نمادهای شیعی و امامی محسوب می شد آتش حقد و کینه بسوی آن مقابر شریف متمایل می شد تا آنجا که در سال ۴۴۳ق شورش و فتنه ای بر پا شد که در طی آن قبه و درب ها و پنجره ها و رحل ها و منبرها و قرآن های مشهد کاظمین بکلی در آتش سوخت و این آتش سوزی چنان وسعت یافت که کل مقبره و از جمله مزار علما و بزرگان شیعی همچون شیخ مفید و ابن قولویه نیز مصون نماندند و حتی کار به جایی رسید که در جریان این فتنه،قبور بعضی از شعرایی که در مدح ائمه شعر سروده بودند و در کاظمین مدفون گشته بودند شکافته و استخوانها سوزانده شد و حتی صندوق های قبور آن دو امام را نیز سوزاندند و به اعمال شنیعی پرداختند که زبان از بیانش قاصر است.این کینه ورزی ها چندین بار دیگر از جمله سالهای 446و 517ق نیز تکرار گردید.

این کینه توزی ها تا به امروز نیز ادامه دارد و در مراحل مختلف شاهد چنین فجایعی در این مکان مقدس می باشیم.یکی از این فجایع حادثه ی مصیبت بار پل الائمه کاظمین بود که قلب همه ی شیعیان را به درد آورد.

در وحشیانه ترین حملات گروههای تروریستی سلفی بر ضد شیعیان بیش از 640تن شهید و بیش از 230تن دیگر در جریان مراسم عزاداری حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام)زخمی شدند.در پی این جنایت هولناک،ابراهیم جعفری نخست وزیر وقت عراق سه روز عزای عمومی اعلام کرد.

بخشی از این شهدا بر اثر انفجارها،بخشی بر اثر ریزش بخشی از پل الائمه(که به ازدحام ناشی از احتمال وقوع بمب گذاری انتحاری روی داد)و بخشی دیگر بر اثر خوردن غذاهای مسمومی که تروریست ها در خیابان منتهی به حرم امام موسی کاظم(علیه السلام)آنها را مسموم کرده بودند،کشته شدند.

پیام تسلیت مقام معظم رهبری به مناسبت حوادث خونین کاظمین

در پی حوادث خونین و تألم بار عراق حضرت آیت الله خامنه ای،رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی ملت عراق را به حفظ انسجام و مأیوس کردن دشمن از تحقق اهداف تفرق بر انگیز فراخواندند.متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

                                                    انا لله و انا الیه راجعون

امروز صدها تن از عزیزترین برادران و خواهران ایمانی ما،از پیر و جوان و کودک،زن و مرد،در اجتماع عظیم مردمی که در ماتم شهادت مولای ما،حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام)،در شهر مقدس کاظمین و بغداد مشغول عزاداری بودند،بر اثر حادثه ای خون بار به لقاءالله پیوستند و همه را داغدار و سوگوار کردند.

ملت عراق که هنوز خاطره ی انفجارهای گذشته در شهرهای کربلا و نجف توسط دست پروردگان دشمن را از یاد نبرده،اینک در شهر مقدس کاظمین نیز دستخوش حمله ی آتشین دهشت افکنان مزدور و سپس ضایعه ی ناشی از تهدید آنان می گردد.

به یقین اشغالگران عراق که به بهانه ی امنیت،حضور شوم خود را بر ملت عراق تحمیل کرده اند مسؤول اصلی این گونه حوادث مصیبت بارند و باید پاسخگو باشند.

اینجانب با قلبی اندوهگین این مصیبت را به پیشگاه مقدس حضرت بقیة الله الاعظم(روحی فداه)و نیز به ملت بزرگ عراق و به مراجع معظم و حوزه های علمیه و دولت مردمی عراق تسلیت می گویم و با تضرع و ابتهال از خدای متعال نصرت کامل را برای ملت عراق مسألت می کنم و از حضرتش می خواهم که قربانیان این حادثه تلخ را با مولایشان امام موسی بن جعفر الکاظم(علیه السلام)محشور فرماید و به مصدومین شفای عاجل و به همه ی مصیبت دیدگان صبر و شکیبایی و اجر وافر عنایت فرماید.

از ملت هوشیار و مؤمن عراق می خواهم که به رغم دشمنان و توطئه گران،وحدت و انسجام خود را حفظ نماید و دشمن را از دستیابی به هدف این نوع توطئه ها که ایجاد تفرقه در ملت عراق است،مأیوس گردانند.

خداوند شر مستکبران بیگانه از عاطفه و مروت را از سر عراقیان و همه ی امت اسلامی زائل فرماید.

امام محمد تقی جوادالائمه(علیه السلام)از دیدگاه علمای اهل سنت

عظمت و شکوه مقام ولایت و منصب الهی امامت آنچنان رفیع و متعالی و پرجاذبه است که حتی دانشمندان غیر شیعی را به تواضع واداشته است و آنان ناگزیر به اعتراف به علو مقام و شأن و اقرار به جایگاه رفیع امامان شیعی شده اند،حقیقتی که هیچکس را یارای انکار آن نبوده و کسی را توان امحای آثار و ارزشهای آن منابع فیوضات ربانی نیست.

اینک به پاره ای از اظهارات برخی از نویسندگان و دانشمندان اهل سنت که درباره ی امام جواد(علیه السلام)،نهمین پیشوای شیعیان جهان،ابراز شده است اشاره ای گذرا می نماییم.لازم به ذکر است که  شمه ای کوتاه از آن مطالب را به عنوان نمونه و منتخب می آوریم تا به شخصیت فرافرقه ای و فرامذهبی امامان شیعه که چراغ هدایت بشریتند پی ببریم.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:سه عمل است که از جمله کردار ابرار و نیکان می باشد:انجام واجبات،ترک و دوری از محرمات و حفظ خود از غفلت در دین.

============================================================

============================================================

۱-مسبط بن جوزی ،درباره ی آن حضرت می نویسد:محمد جواد(علیه السلام)در سال ۱۹۵هـ.پا به عرصه حیات گذاشت و در سال ۲۲۰هـ.در سن ۲۵سالگی جهان را ترک نمود.او در علم و تقوا و پرهیزگاری و سخاوت همانند پدر بزرگوارش و در مسیر او بود.او با لقب مرتضی و قانع ملقب می گردید.وفاتش در بغداد صورت گرفت و در مقابر قریش کنار قبر جد بزرگوارش امام موسی بن جعفر(علیه السلام)مدفون گردید و هم اکنون مورد زیارت علاقه مندان قرار می گیرد.

۲-ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤل فی مناقب آل الرسول خود می نویسد:این امام جواد،ابوجعفر ثانی است که در پدرانش،ابوجعفر محمد باقر بن علی(علیه السلام)بوده و او نیز به همین نام و کنیه درآمده است.نام او نام جدش محمد و به ابوجعفر ثانی معروف گردید.حضرتش اگرچه صغیر السن است ولیکن کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد.این بزرگوار بعد از پدرش علی بن موسی الرضا(علیه السلام)به امر امامت قیام نموده و در امامت از پدر بزرگوارش به او تصریح و اشاره شده است،چنانکه جماعتی از ثقات عدول به آن خبر داده اند و این چنان است که ما آن را از نصوص منقوله و تصریحات مرویه و اشارات خاصه و تلویحات صریحه در امامت آن جناب با صغر سن مبارکش ذکر کرده ایم.

۳-ابن صباغ مالکی می نویسد:ابوجعفر محمد جواد در نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵هـ.در شهر مدینه متولد شد.او از نظر نسب برترین تبارها را داراست چونکه او فرزند علی فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابیطالب می باشد.

اما مناقب ابوجعفر محمد الجواد(علیه السلام)کسی را در خور آن نیست که بتواند در اطراف آن چنانکه بایست بیانی کند و یا روزگاری از عمر خود را صرف آن بنماید و به جایی برسد.این امام ناکام اگرچه روزگار به او مجالی نداد و دوره ی زندگانی اش ادامه و دوامی نیافت و مقدرات الهی به قلت بقای او در دنیا جاری شده بود و زیست و دوام او در دار دنیا از سایر ائمه کمتر شده و ایام و لیالی عمر وی کوتاهتر از آنها بوده است،با وجود این،خدای متعال او را به انوار مقدسه خودش تخصیص داده،در مطالع تعظیم،او را جلوه و جلال بخشیده و اخبار و آثار او در معارج و مدارج تفضیل و تکریم برقرار و پایدار است.

چه بگوییم در جلالت و مقام امام جواد(علیه السلام)و فضیلت و کمال و عظمت و جلال او.حضرتش در میان طبقات ائمه سنش کمتر از همه و قدر و شأنش اعظم است.

او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج فضیلت و کمال را طی کرده،از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل و کمال خود بی اندازه حساب و شمار،فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده،چه بسا مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسایل،حلال و حرام را بیان فرموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق فصیح و گفتار ملیح خود الکن و کلیل کرده و چه بسا انجمن و محفلی که در صدر جلسا و رأس خطبا قرار گرفته و در برابر خود، تمامی فصحا و بلغا و علما و حکما را تحت الشعاع گذارده است.

۴-ابن تیمیه می گوید:محمد فرزند علی ملقب به جواد(علیهم السلام)از اعیان و بزرگان بنی هاشم است و در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد.او در سنین جوانی در ۲۵سالگی رحلت نمود و سال وفات او ۲۲۰هـ.بوده است.

۵-خواجه محمد پارسا بخاری حافظ در فصل الخطاب خود می نویسد:از جمله ائمه اهل البیت(علیهما السلام)،ابوجعفر محمد الجواد بن علی الرضا(علیهم السلام)است که او از اعقاب امام رضا و یگانه پسر آن حضرت است.حضرتش محمد الجواد الثانی،امام شیعه ی اثنی عشریه است.لقب او تقی و قبرش با قبر جدش امام کاظم در بغداد تحت یک قبه است.

۶-دانشمند معاصر سید محمد هاشمی افغانی درباره ی آن بزرگوار می گوید:معتصم در برابر عظمت علمی و روحی امام جواد(علیه السلام)نسبت به ملک و حکومت خود ترسناک شد.از این رهگذر او را با همسر خود از مدینه خواست تا تحت نظر قرار گیرد.سپس با دسیسه های معتصم،خواهرش ام الفضل،او را مسموم ساخت و در مقابر قریش کنار قبر جد بزرگوارش امام موسی کاظم(علیهم السلام)مدفون شد.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:سه عمل است که بنده با آنها به بهشت الهی می رسد:کثرت استغفار و «خفض الجانب» و کثرت صدقه و چهار چیز است که در هرکس باشد ایمانش کامل خواهد بود:آنکه در راه خدا ببخشد و در راه خدا از دادن خودداری کند و در راه خدا دوست بدارد و در راه خدا بغض بورزد.

============================================================

============================================================

۷-کمال الدین شافعی گوید:این محمد دوم است.ارزش و مرتبه ی عالی دارد.نامش در زبانها مشهور است.سعه ی صدر و وسعت نظر،شیرینی سخن او همه جا را جذب کرد و مدت افادات و افاضات او اندک بود.سرنوشت چنین می نمود که در نوجوانی به روان کلی الهی پیوست.

زبان او کوتاه بود،افادات وی بسیار ارزنده و عالی بود،هرکس به وی می رسید بی اختیار سر تعظیم خم می کرد.از اشعه ی انوار افاضات علمی او مردم بهره مند می شدند.او سرچشمه ای بود که همه از او مشتعل می شدند،عقل و هوش آدمی از امام(علیه السلام)علم و معرفت می یافت.

شاگردان مکتب حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)

در منابع فقه و حدیث،از شاگردانی یاد کرده اند که در مکتب تربیتی آن بزرگوار پرورش یافته و احادیث و احکامی از ایشان نقل کرده اند که به شرح حال بعضی از آنها اشاره می شود:

۱-حسین بن سعید اهوازی (وفات حدود ۲۵۰هجری)

در کتابهای رجال حدیث جامعه شیعه،حسین بن سعید به عنوان یکی از مفاخر حدیث و شاگرد موثق و مورد احترام سه تن از ائمه(علیهم السلام)یعنی امام رضا،امام جواد و امام هادی نام برده است.

رجال برقی که قدیمیترین کتاب رجال است،حسین بن سعید را از شاگردان و راویان امام رضا و امام محمد تقی(علیهما السلام)به شمار آورده است و در اصحاب حضرت جواد(علیه السلام)نوشته است:حسن و حسین فرزندان سعید بن جماد.

شیخ طوسی دو برادر را از مردم کوفه دانسته که به اهواز رفته اند و بعد حسین از آنجا به قم آمده است.دو کتاب«المؤمن» و «الزهد» از کتابهای معروف اوست.

۲-حسن بن سعید اهوازی(وفات:۲۴۰تا۲۵۰هـ)

برادر بزرگ حسین بن سعید است که در شرح حال حسین،به او نیز اشاره شد و حسین از وی روایت کرده است.

۳-ابراهیم بن هاشم قمی(متوفی حدود ۲۶۰هـ)

این دانشمند فقیه و محدث عالیقدر از مفاخر علمای قرن سوم است.او به فیض ملاقات حضرت امام رضا و امام جواد(علیهما السلام)رسیده و از اعاظم شاگردان امام هفتم تا امام یازدهم(علیهم السلام)روایت کرده و با پخش احادیث مشایخ کوفه در مرکز علمی قم و در میان علمای شیعه ی آن زمان مبدأ تحول مهم در فقه و حدیث و تفسیر و رجال شیعه شده و امتیازی برای خود به دست آورده است.

۴-ابو هاشم جعفری(متوفی ۲۶۱هـ)

ابوهاشم از نوادگان حضرت جعفر بن ابی طالب،برادر امیر المؤمنین،معروف به«جعفر طیار»است.وی از راویان عظیم الشأن و مؤثق و بزرگوار شیعه است و در زمان خویش پس از ائمه در خاندان ابوطالب شخصی از او بزرگوارتر نبوده است.چیزی که به او ویژگی خاصی داده است این است که به شرف ملاقات پنج امام معصوم از امام رضا(علیه السلام)به بعد رسیده و از همه ی آنها روایت کرده و مورد کمال محبت آنها بوده است.

۵-محمد بن حسین بن ابی الخطاب(متوفی ۲۶۲هـ)

ابوجعفر محمد بن حسین بن ابی الخطاب،از دانشمندان بلندقدر و محدثین موثق و مشهور قرن سوم است.آثار پر ارزشی از جمله کتابهای توحید،معرفت،بداء،رد بر اهل قدر و لؤلؤ را از خود به یادگار گذاشته است. 

============================================================

============================================================

از معمر بن خلاد نقل است که چیزی(در مورد جانشین امام رضا(علیه السلام))گفته شده بود که حضرت رضا(علیه السلام)فرمودند:چه نیازی به بحث در این موضوع دارید حال آنکه این ابوجعفر(امام جواد(علیه السلام))است که او را بر جای خود نشانده ام و جانشین خود ساخته ام و نیز فرمود:همانا ما خاندان اهل بیت کودکانمان از بزرگانمان مو به مو(همه چیز) را به ارث می برند.

============================================================

============================================================

۶-احمد بن محمد بن خالد برقی(متوفی:۲۸۰هـ)

این دانشمند و فقیه عالیقدر از محدثین و فقهای مشهور قرن سوم است.وی که به «احمد بن ابی عبدالله برقی»نیز شهرت دارد بر تمامی منابع روایتی نخستین شیعه و همه ی کتابهای رجال و فهرست(فهرست)نامبردار است.

۷-محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک اشعری

سرآمد علمای قم و چهره ی درخشان خاندان اشعری بود و در نزد حکمران قم جایگاه بزرگ داشت.

۸-احمد بن محمد بن عیسی

فرزند محمد بن عیسی مشهورترین شخصیت علمی و معتقد خاندان اشعری است که در سال ۲۸۰هـ.زنده بوده است.شیخ الطایفه،او را اصحاب امام رضا،امام جواد،و امام هادی(علیهم السلام)می نویسد.

۹-احمد بن اسحاق قمی(متوفی حدود ۲۶۳هـ)

ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری قمی از اصحاب امام محمد تقی و امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السلام)است و در نزد امام یازدهم امتیاز خاصی داشته و در قم وکیل آن حضرت بوده و پس از امام یازدهم از وکلای امام زمان به شمار رفته است و توفیقات آن حضرت به افتخارش صادر شده است.نجاشی او را از راویان امام محمد تقی و امام حسن عسکری نوشته است.

۱۰-ایوب نوح دراجی کوفی

از جمله روات ثقات و از رجال عظیم المنزله و نیک اعتقاد است که او را از اصحاب امام رضا(علیه السلام)و امام جواد(علیه السلام)شمرده اند.

۱۱-جعفر بن محمد بن یونس احول

جعفر بن محمد از اصحاب امام جواد است و احمد بن عیسی و دیگران از قول او روایت کرده اند.کتاب«نوادر» از اوست.

۱۲-محمد بن ابی عمیر ازدی

محمد بن ابی عمیر ازدی که مردی جلیل و عالمی محدث بود از اصحاب موسی بن جعفر،امام رضا و امام جواد(علیهم السلام)است که در سال ۲۱۷هـ. در زمان امام جواد وفات یافته و از روات ثقات و صاحب مقامات است.

۱۳-ریان بن صلت اشعری

این مرد نیز از جمله روات حضرت امام رضا(علیه السلام)و امام جواد(علیه السلام)و امام هادی(علیه السلام)شمرده شده است و از ثقات درست گفتار بود.

۱۴-ابراهیم بن عقبه

او از امام جواد(علیه السلام)و امام هادی(علیه السلام)روایت کرده است و سهل بن زیاد و گروهی دیگر از او نقل حدیث کرده اند.

۱۵-ابراهیم بن محمد همدانی

شیخ او را از اصحاب امام رضا(علیه السلام)،امام جواد(علیه السلام)و امام هادی(علیه السلام) بر می شمارد.

۱۶-ابراهیم بن سعید،محمد بن ریان و عماره بن زید

از دیگر بزرگانی هستند که با بسیار عزیزان دیگر از حضرت جواد(علیه السلام)روایت کرده اند.

============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:فضائل بر چهار گونه است:یکی حکمت که قوامش به تفکر است و دوم عفت که قوامش در شهوت است و سوم قوت که قوامش در غضب می باشد و چهارم عدل که قوام و پایه اش در اعتدال قوای نفس.

============================================================

============================================================

                    جمال جمیل امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)در آئینه شعر فارسی

شعر شیعی در قلمرو شعر آیینی چشم انداز بسیار زیبایی دارد و چون طبعاً از دو رخداد شگرف«غدیر»و«عاشورا»متأثر است،فطرتی متعهدانه دارد.

بحث پیرامون شعر آیینی و جایگاه آن در اسلام،فرصت موسعی را می طلبد که در حوصله ی این مقال نیست.ولی از سیره ی معصومین(علیهم السلام)می توان به اهمیت این موضوع پی برد.

بارها پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم)شعرای زمان خود را به سرودن اشعاری که ابهت دشمنان اسلام را در هم بکوبد و آنان را در معرض بی اعتباری قرار دهد،ترغیب می کردند و سروده های آنان را در این مسیر به مثابه ی تیری می دانستند که سینه ی دشمنان اسلام را نشانه رفته باشد و این عمل را در حکم جهاد در راه خدا تلقی می فرمودند و مؤکداً یادآور می شدند که روح القدس(جبرئیل)در سرودن اینگونه اشعار هدفمند،آنان را یاری می دهد.

شیفتگان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)با استظهار به این پشتوانه های اصیل روایی،بارها جمال ائمه ی معصومین(علیهم السلام) را با مضامین مشابه و گاه کاملاًمتفاوت،در آیینه ی شعر فارسی به تماشا نشسته اند و به تعبیر دیگر،هر شاعر شیعی و فارسی زبان از دید معرفتی خود به توصیف این جمالهای الهی پرداخته و در نشان دادن زیبایی های وجودی آنان،به آفرینش آثار منظوم همت گماشته اند.

ملاعبدالرزاق لاهیجی،حکیم متأله و عارف نامدار عصر صفوی در مناقب امام جواد(علیه السلام)قصیده ی شیوایی دارد.در این قصیده که با مطلع:

              بی تو  به زندان غم هیچ نجنبم ز جا                 زلف تو،زنجیر کرد موی به موی مرا

شروع می شود دارای ۸۳بیت است و با ابیات رنگینی که دارد روان اهل ادب و معرفت را طراوت می بخشد:

            عرصه جاه تو را،وهم بگشت و نیــــــافت                 نه اثر از ابتدا،نه خبــــــــــر از انتهــــــا

             شوق زمین بوس تو،قد فلک ساخت خم                 علت پیری نبود،موجب این انحنــــــــــا

             بوسه روح الامین،وقف کف پای تـــوست                 در خور هر دست نیست نازکی این حنا

             پیش ضمیر تو  گر سجده کند آفتــــــــاب                 افکند از نــــــــــور روز بر کتف شب،ردا

کمال الدین محمود(خواجو)کرمانی-غزل سرای نامدار سده ی هشتم-در مناقب ائمه ی اطهار(علیهم السلام)ترکیب بندی دارد که یک بند آن به ستایش امام نهم (علیه السلام)اختصاص یافته است.در اینجا به ذکر دو بیت از این ترکیب بند که بافت شعر نیایشی را داراست بسنده می کنیم:

              دلش زدی چو خضر دم ز مجمع البحرین                 چرا که گوهر پاکش ز بحر موســــــی بود

              تعلق دل روح القدس به خــــــاک درش                  چنان که میل حواری به کحل عیسی بود

محمد رفیع درمیانی(لامع)-شاعر پر آوازه ی سده ی ۱۱و۱۲-در منقبت حضرت جوادالائمه(علیه السلام)قصیده ای دارد که به نقل مطلع و مقطع آن اکتفا می کنیم:

         ای نهال ذات پاکت،گلبن بــــــــــــــــاغ نبی              وی وجود باکمالت،قرةالعین ولــــــــــــــی

         «لامعا»!از حب اهل البیت،دل روشن شود                گر غبی این شیوه را ورزد،یقین گردد زکی

قصیده ی فاخر ملامحمد رفیع(واعظ)قزوینی،غزلسرای توانای سبک اصفهانی-هندی در سده ی یازدهم،در نعت حضرت امام جواد(علیه السلام)ارزش ادبی و هنری والایی دارد.این قصیده که با مطلع زیر شروع می شود:

      حشمت از سلطان و راحت از فقیر بینواست            چتر از طاووس،لیک اوج سعادت از هماســـــــت

دارای ابیات بسیار بلند و گیرایی است که برای نمونه چند بیت آن را نقل می کنیم:

      کار شه باشد گرفتن،شیـوه درویــــــش تَرک            او کف دست است یکسر،وین سراپا پشت پاست

      خوی عالم سوز شاهان،آتش نمرودی است            طینت پاکیزه درویـــــــش،خـــــاک کـــــــــربلاست

                                                   *******************

      تا زمین را برگرفت از خــــــاک،جسم پاک او              گر ز حســـــرت آسمان را مانده گردن کج،رواست

=====================================================

=====================================================

امام جواد(علیه السلام)از حضرت امیر(علیه السلام)روایت کرده که:هر که بر مرکب صبر سوار شود بسوی نقطه ی پایان پیروزی هدایت می شود.

=====================================================

===================================================== 

      عاجز از سامان خرج دست ابر آسای اوست              بحر از گرداب اگر بر خویــش می پیچد،است!

      تا نگردد خواهش سایل،مکرر پیــــــــــش او               از بزرگی،کــوهسار همت او بی صداســت

      تخم حاجت را ز بس جودش ز عالم برفکـــند                آنکه تنگی می کشد در روزگار او،سخاست

بندی که در ترکیب بند مولانا محمد اهلی شیرازی،شاعر نام آور سده ی دهم،به مناقب امام نهم(علیه السلام)اختصاص دارد،مردف به نام مبارک آن حضرت است که فعل معین«است»آن را سایه وار تعقیب می کند:

      قاف سیمرغ حقیقت هستی و بود تقی(ع)است       قاف تا قاف جهان در سایه جود تقی(ع)است

       بحر گردون گرچه غرق گوهر آمد سر به ســـــــر        قطره ای از آب تیغ گوهر اندود تقی(ع)است

میرزا محمد شمس الفصحاء(محیط)قمی،شاعر نامدار آیینی عصر ناصری،غزل بسیار شیوایی دارد که مختوم به نام مبارک امام جواد(علیه السلام)است.این غزل به لحاظ ساختار محکم لفظی و غنای محتوایی،از امهات شعر آیینی است و پس از گذشت یک قرن،هنوز گیرایی و شیوایی خود را حفظ کرده است:

       کجاست زنده دلی،کاملی،مسیــــــــح دمی                که فیـــض صحبتش از دل برد غبار غمی

       خلیل بت شکنی کو  که نفس دون شکنـــــد                که نیـــست در حرم دل به غیر او،صنمی

        گذشـــــــت عمر و دریــــــغا نداد ما را دست              حضور نیـــــم شبی و صفای صبحدمـــی

         به خلق،آنچه می رسد فیض ز آشکار و نهان              ز بحر وجود شه دین،جواد(ع)،هست نمی

 

        محمد بن علی،تاسع الائمه،تقــــــــــی(ع)                که بحر همت او هست بیـــــــکرانه یمی 

         بدان خدای که باشـــــــــد ز کلک قدرت او                  نقوش دفتر هستی ماسوا،رقمــــــــــی

         که با ولای شفیعان حــــــــشر،احمد و آل                  «محیط»را نبود از گناه خویـــــــش،غمی

مرکب ترکیب میرزا(یحیی)مدرس اصفهانی در ستایش امام نهم(علیه السلام)،علی رغم ناهمواریهایی که از لحاظ ساختار لفظی دارد،حاوی اطلاعات جامعی از زندگانی آن امام همام است که به عنوان نمونه یک بند از آن را نقل می کنیم:

           برد بر مقصد سایل سبق،آثار سخـــاش                    گشت بارنده به هر یابس و  تر،ابر عطاش

           قسمت روزی مخلوق به کف داد خداش                     داد فرماندهی و داوری ارض و سمـــاش

            یـــــــــــافته چون پدران،رتبه ی رزاقیت                     نه عجب باشدش از قدرت خلاقیـــــــــت

علامه ی بزرگوار مرحوم شیخ محمد حسین غروی اصفهانی متخلص به «مفتقر»از اعاظم فقهای امامیه در عصر حاضر،ضمن قصیده ی عارفانه ی خود،کوشش بلیغی در تبیین مقام روحانی حضرت جوادالائمه(علیه السلام)،انجام داده،و با اشراف کاملی که بر اصطلاحات حکمی و عرفانی دارد،در این مقام داد سخن داده است.

            باز طبعم را، هوای باده ی گلگــــــــون بود              در سرم شـور و نوا و نغمه ی موزون بود

            باده گلگون اگر خواهی برون از چند و چون               از خم عشق ولی حضرت بی چـون بـود

            پادشاه کشور ایجاد،ابوجعفر جـــــــواد(ع)               آنکه در عین حدوسش با قدم مقرون بود

            مصحف آیات و عنوان حروف عالیــــــــــات               غایة الغایات،کاوصافش ز حد بیـــرون بود

            مظهر غیب مصون و مظهر ما فی البطـون               سرّ ذاتش،آنکه سرّ اعظــــم مخزون بود

            فالق صبح ازل،مصباح نـــــــــــــور لم یزل               کز تجلی های او اشراق،گوناگـــــون بود

قصیده ی شاعر پر آوازه ی سده ی ۱۱،محمد حسین نظیری نیشابوری نیز در مدح امام نهم(علیه السلام)ما را به عالم نور و روشنایی می برد.

             سلطان دین رضا(ع) چو تقی(ع)را خطاب داد         بر کونش اطلاع،به یک فتح بـاب داد

             علمی که داده بود محمد(ص)به مرتضی(ع)         ایزد به این محمد(ص)نایب مناب داد

مرحوم محمد علی مصاحبی(عبرت) نایینی-که در شعر فارسی منزلت خاصی دارد-در مناقب پیشوای نهم شیعیان(علیه السلام)جهان دو چکامه دارد که در نهایت شیوایی و گیرایی است:

  ============================================================

============================================================

حضرت جواد(علیه السلام)فرموده اند:حقیقت ایمان بنده به کمال نمی رسد مگر آنکه دینش را بر شهوتش ترجیح دهد و هلاک نمی شود مگر آنکه شهوتش را بر دینش رجحان بخشد.

============================================================

============================================================

     از طبیعت،زرگری آمــــــــــــوخت باد آذری                 تا نماید در فضای باغ و بستان،زرگـــــــــــــری

     سیب در بستان گل،دو روی را ماند همی                 نیمی از رخ احمری کرده ست و نیمی اصفری

     تا چه کیفر دید خواهد آذر از وی،گر برنـــد                 آن بتان آذری پیـــــــــــــــــش شهنشه داوری

     داور دنیا و دیـــن،فخر امم،یعنی جواد(ع)                  آنکه جود او کند بر خلق عالم یــــــــــــــــاوری

در قصیده ی دوم به تنها چیزی که در این سراچه غم،خاطر او را شادمان می کند،اشاره دارد:

      به شادمانی از آنم نمی گرایـــــــــد دل                    که هست در پی هر شادیی،هزاران غـــــــم 

      به هیچ،خاطر من در جهان نگردد شـــاد                     مگر مدیح میهن خسرو فرشته حشــــــــــم

      نهم تجلی یزدان،محمد بن علـــــی(ع)                      که هست شخصش کان سخا و بحر کــــــرم

حکیم متأله،مرحوم مهدی الهی قمشه ای،رهروان وادی عشق و معرفت را در عوالم روحانی و ملکوتی این پیشوای بزرگ دینی،سیر می دهد:

       ای باد صبا!بگشا آن طره ی پر خــــــم را                   آور خبر از زلفش،کز دل ببرد غــــــــــــــم را

        ای مطرب جان!رازی ز آن ماه حجازی گو                   تا شاهد کنعانی بندد ز نـــــــــــــــــوا،دم را

        از مدرسه علمش،درسی به فلاطون گو                   وز میکده جودش یک جام بده،جــــــــــــم را

        در مکتب تعلیمش،ادریس فلک فر بیــن                    بر مایده ی جودش،صد عیسی مریــــــم را

 مرحوم شیخ محمد حسین آیتی بیرجندی،از فرهیختگان علم و ادب معاصر،طی چکامه ی دلنشینی مراتب عظمت روحی آن حضرت را یادآور می شود:

          ای دل!گرت مطالب و خواهی اگر مراد               رو کن به درگه سلطان دیـــــــــن،جواد

          آیینه ی جمال و کمالات احمــــــــــدی               سلطان عیسوی نفس و موسوی نژاد

          بر سر گرفت تاج کرامت،امیـــــن وحی               بر آستانه اش چو سر بندگی نهــــــاد

میلادیه ی مرحوم دکتر قاسم رسا که به اقتفای غزل مشهور علامه اقبال لاهوری،شاعر پرآوازه ی شبه قاره ی هند،سروده شده است هر چند در مقام مقایسه با آن،تجربه ی موفقی به نظر نمی رسد ولی حاوی مفاهیم ارزنده ای است:

           از شبستان ولایت،قمری پیدا شد                      از گلستان هدایت،ثمری پیدا شد

قصیده ی شادروان غلامرضا قدسی مشهدی،غزل پرداز نامی معاصر را در میلاد امام نهم(علیه السلام)می توان به عنوان یک اثر نسبتاً موفق در شعر آیینی ارزیابی کرد ولی شور و حال و استحکام لفظی و معنوی غزلیات ناب او را ندارد:

            گشوده دیده چو بر این جهان،امام جواد(ع)

                                                                                به روی خلق،در مرحمت،خدای گشـــــاد

             گرفت چنگ به چنگ و ز اشتیــــاق سرود

                                                                                ملک به بام فلک نغمه ی مبارکبــــــــــاد!

مرحوم طایی شمیرانی،شاعر پرآواز و آیینی معاصر،نیز به آفرینش اثری در همین وزن و قافیه پرداخته است:

               گل ریاض پیمبر(ص)،فروغ چشم علی(ع)

                                                                                که خلق کون و مکان راست،علت ایجـــاد

                خجسته زاده هشتم امــام،خسرو طوس

                                                                                محمد بن علی التقی،امـــــــــــام جـواد

غزل شاد محمد علی مردانی-شاعر معروف آل الله-در میلاد آن حضرت،مسرت بخش خاطر اهل محبت است:

                 گل آمد و زد خیمه به گلزار ببینید

                                                                                شد ماه رخ یار،پدیدار ببینیــــــــد

ترکیب بند غلامرضا سازگار(میثم)،شاعر و مداح مشهور آیینی،در میلاد امام نهم از ساختار لفظی و محتوایی مناسبی برخوردار است:

                   ای سایل سایلت،کرامـــــــت                 مرهون تو،جود تا قیامت

                   ای ثبت به خط و خال حسنـت                 توحید و نبوت و امامــت    

============================================================

============================================================

امام جواد(علیه السلام)فرموده اند:برای خیانتکار بودن همین بس که امین خیانتکاران باشی.

============================================================

============================================================

از میان آثار منظوم سید رضا مؤید،شاعر بااخلاص آیینی،دو بیت از مثنوی پرشور او را به مناسبت میلاد حضرت امام جواد(علیه السلام)برگزیده ایم:

               گهواره او،شهپر روح الامیــــن است                گهواره جنبانش،امام هشتمین است

                ای کوثر دوم!که مشهورست جودت                ظاهر تمام خیر و خوبی،از وجـــــودت

غزل مدیحه سید محمد خسرونژاد(خسرو)در میلاد امام نهم،بافت لفظی و معنوی قابل قبولی دارد:

                اندر آن لحظه که خورشیـد فلک،سر زد           حلقه،یار من دلســـــوخته بر در می زد

                بود روشن به شبستان ولایـت،شمعی           که چو پروانه،ملک گرد رخش پر می زد 

شعر کوتاه حسن فرحبخش(ژولیده)نیشابوری،مردف به نام آن حضرت از کیفیت چندانی برخوردار نیست:

                ای تو را عاشر این مه،شب میلاد جواد(علیه السلام)!

                                                                 وی ز میلاد تو قلب دو جهان شـاد،جواد(علیه السلام)!

شعر مرتضی(اشتری)اصفهانی نیز در مناقب حضرت جواد الائمه(علیه السلام)در شمار آثار متوسط آیینی است:

                ای که می جویی،رضای حضرت حی ودود           سر نیاور جز به درگاهش به پیش کس فرود

همسران حضرت امام محمد تقی،جوادالائمه(علیه السلام)

امام جواد(علیه السلام)در سال ۱۹۵هـ.ق به دنیا آمد.وی با دو خلیفه ی عباسی،مأمون(۱۹۳-۲۱۸هـ.ق)و معتصم(۲۱۸-۲۲۷هـ.ق)معاصر بود و پس از شهادت امام رضا(علیه السلام)بدست مأمون،امامت شیعیان در سن هفت سالگی به ایشان منتقل شد.در این دوران فشار علویان و گروههای مخالف،مأمون را به اتخاذ و اجرای سیاست مماشات و نزدیکی به امام واداشت،وی بخوبی دریافته بود که رهایی از انقلاب ها و جنبش های مختلف در گرو نزدیکی به امام است.از این روی با تدبیری ویژه به فکر ایجاد ارتباط سپس بین خود و امام جواد(علیه السلام)بر آمد و دخترش«ام الفضل»را به همسری امام جواد(علیه السلام)درآورد.

البته متون تاریخی به تحلیل و علت یابی این ازدواج پرداخته اند و در عموم منابع تاریخی،موضوع علاقه خلیفه به علم و کمال امام طرح و علت اصلی،ایجاد رابطه عنوان شده است.علامه مجلسی می نویسد:«... مأمون بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام)خواست خود را از طعن و ملامت مردم نجات دهد،نامه ای به امام تقی(علیه السلام)نوشت و خواست به بغداد بیاید[امام که در آن دوران حدود نه سال سن داشت بدون اطلاع خلیفه وارد پایتخت شده بود و گویا چند روزی ناشناس بود].

بی شک باید علت اصلی این پیوند را در نظیر آن،سیاست خلیفه عباسی در برابر امام رضا(علیه السلام)جستجو کرد.خلفا به دلیل فشارهای مردمی،ناچار به نوع پذیرش اجباری ائمه در ارکان حکومت می شدند.با این حال آنان در جستجوی راهکارهای سیاسی برای سوء استفاده از این حضور برآمدند.از جمله این که پذیرش پیوند و مشارکت در قدرت،به معنای تأیید خلافت نیز می توانست باشد.اما هم امام رضا(علیه السلام)و هم امام جواد(علیه السلام)از مناصب حکومتی کنار کشیدند و در واقع بر تأیید نکردن دستگاه دولتی تأکید کردند.بنابر این اینگونه ارتباط نه تنها دلیل بر ضعف ائمه یا بازی خوردن آنها در برابر خلیفه ها نیست،بلکه دلیل استیلای واقعی آنان بر قلوبی که حاکمان را به پذیرش شراکت ائمه در قدرت ناچار می ساخت،می باشد. 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ - سیدمهدی


دعای ولايت

                                     دعای ولایت به جوانان

پروردگارا! به محمد و آل محمد،روز به روز بر نورانیت این جوانان بیفزا.

پروردگارا! به محمد و آل محمد،آینده ی روشن و سربلند و پیروز ایران را به دست مقتدر این جوانان رقم بزن.

پروردگارا!سعادت دنیا و آخرت را به آنها عنایت کن و همه ی آنها را سربازان ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)قرار بده و دعای آن بزرگوار را در حق ما و همه این جوانان مستجاب بفرما.

                                             فرمانده معظم کل قوا حضرت آیت الله خامنه ای«مد ظله العالی»

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/۸ - سیدمهدی


سرباز و آرزوی شهادت

                                          آرزوی شهادت

من و تو هر دو سربازیم و سزاوار است به نام عزیزترین آرزوهای خود از مقام الوهیت درخواست کنیم که عمر ما را در خاک و خون میدان پیکار به پایان رساند و فضیلت شهادت نصیبمان کند تا در آن جهان،گلگون کفن و سپیدروی از خاک برخیزیم.

                                                                                                  حضرت علی(علیه السلام)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٦ - سیدمهدی


دعا و نيايش

                                               دعا و نیایش

براستی خداوند عز و جل از میان بندگان خود مؤمن خویش،آن بنده را دوست دارد که بسیار اهل دعا و نیایش باشد.بر شما باد که هنگام سحر تا طلوع خورشید را برای دعا انتخاب کنید،زیرا در این ساعات،درهای آسمان گشوده می شود و روزی بندگان تقسیم می گردد و خواسته بزرگ به اجابت می رسد.

                                                                                                       امام باقر(علیه السلام)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٥ - سیدمهدی


حديث پيامبر در مورد دانش مفيد

                                        دانش و قرب الهی

اگر روزی بر من بیاید که در آن روز بر دانش خود چیزی نیفزایم که به خدای تعالی نزدیکم کند،طلوع خورشید در آن روز بر من مبارک مباد.

                                                                              رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٤ - سیدمهدی


تهديد برای جوانان

                                              تهدید برای جوانان

هر چیزی که به سلامت و ایمان و عزم و  نشاط لطمه بزند و کار و کوشش و تحصیل جوانان را معوق بگذارد تهدید است:

ولنگاری     

بی بند و باری

مواد مخدر

بی اهمیتی به علم و درس

بی اهمیتی به کار

بی اعتمادی به نظام و مسؤولین

سرگرم شدن به مناقشات اجتماعی بیهوده

درگیری داخلی

غفلت مسؤولان

برنامه ریزی دشمن بیرونی

یک ملت آگاه،یک ملت بیدار،یک ملت زنده و یک ملت جوان،یک ملت انقلابی مثل ملت ما،باید همه ی این تهدیدها را از سر راه خودش بردارد.

                                فرمانده معظم کل قوا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای«مد ظله العالی»

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢ - سیدمهدی


کسب علم و معرفت

                                        کسب علم و معرفت

برادران عزیز سرباز باید خدا را شاکر باشند،در محیطی قرارگرفته اند که زمینه کسب علم و معرفت و فراگیری فضایل و تقوا در آن فراهم است،و شکر به این است که در این راه کوشا باشند.

                                فرمانده معظم کل قوا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای«مد ظله العالی»

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/۱ - سیدمهدی